اسناد اردوگاه (۲)؛ باج گیری، مرگ و کار اجباری: سفید سنگ همیشه‌ اینجاست

کاوه قریشی , منصور تیفوری

در انتهای نخستین جستار در مورد اردوگاه "سفید سنگ" یادآوری شد که هرگونە تصور اتفاقی بودن اردوگاه سفید سنگ در ایران، تنها نشان از همدستی با عاملان آن دارد. شواهد و روایات مستندی که تا کنون منتشر شده‌اند، نشان می‌دهند سفید سنگ به عنوان یکی از اسم رمزهای سرکوب، استثمار و کشتار افغانستانی‌ها در ایران یک سیاست تصادفی نیست. کمپ سفید سنگ در دسته‌بندی نوع دوم کمپ‌ها قرار می‌گیرد، "کمپ اقامت و کار اجباری"؛ جایی که از جمله ویژگی‌های آن کار و سکونت اجباری، جداسازی عناصر مشکوک بر اساس نژاد، عدم وجود محکومیت یا فرایند دادگاهی، حضور جمعیتی از یک نژاد و از تمامی جنسیت و سن‌ها، وجود خشونت فیزیکی و جنسی، عدم دسترسی بە امکانات ارتباطی و... است و مهیای همیشگی لغزیدن به‌ نوع سوم کمپ كه‌ همان كمپ امحای جمعی باشد. در سند تازه‌ای که به ضمیمه این جستار متنشر می‌شود، دو شاهد دیگر کمپ سفید سنگ از تجربه باج‌گیری، مرگ و کار اجباری در این اردوگاه می‌گویند.

هنوز حتی یک پرونده از جنایاتی که طی قرن اخیر علیه افغاستانی‌ها در ایران اتفاق افتاده‌اند به نتیجه نرسیده که فاجعه‌ای دیگر، این بار در هریررود چون خنجر بر پیکر زخم دیده مردم افغانستان فرود آمد. اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۹۹، ده‌ها مهاجر از افغانستان در مرز با ایران به پس از شکنجه و آزار فراوان به رودخانه هریرود انداخته شدند. اجساد بسیاری از آنها در روزهای بعد پیدا شده و برخی همچنان مفقود هستند. فاجعه این‌بار علاوه بر مردم که در وسعت زیادی به خیابان‌ها آمدند، صدای مقامات حکومت افغانستان را نیز در آمد و بسیاری از نمایندگان خواهان تشکیل کمیته حقیقت یاب شدند.

در خلال واکنش‌ها به فاجعه هریرود، برخی دیگر از شهروندان افغاستانی به بازگویی فجایع مشابه طی ۴۰ سال گذشته در ایران پرداخته و از تجربه‌های خود در کمپ‌هایی مانند سفید سنگ وعسگرآباد سخن گفته‌اند. مساله افغانسانی‌های ایران به صحن علنی مجلس افغانستان رسیده و نمایندگان با انتقاد از نگاه "ترحم‌آمیز" حکومت ایران، خواهان حل و فصل این مساله در مجامع حقوقی بین‌المللی از جمله در دادگاه لاهه شده‌اند. رسانه‌های فارسی‌زبان اما به جای بازتاب اعتراضات، روزی به نام "مسافر" و روز دگر تحت عنوان "مهاجر"، با زبانی گاه ترحم‌آمیز و گاه بی‌طرفانه، به بازنشر بلاغت روزانه مقامات ایرانی پیرامون فاجعه اخیر هریرود پرداخته‌اند.

درحالیکه دعوای دیپلماتیک دو کشور بر سر فاجعه  هریرود همچنان ادامه دارد، حادثه مشابه دیگری اینبار در یزد اتفاق افتاده است. روز پنج شنبه، ۱۵ خرداد ۱۳۹۹، رسانه‌های ایران و افغانستان از کشته شدن دستکم ۳ سرنشین یک خودروی حامل پناهجویان افغانستان در منطقه مهر استان یزد  خبر داده‌اند. این خودرو حامل ۱۴ سرنشین از جمله یک شهروند پاکستانی و ۱۳ شهروند افغانستان بوده است. تعداد دیگری از این افرا زخمی و حال برخی از آنها وخیم اعلام شده است. یکی از بازماندگان گفته است: "ماموران به خودرو آنها دستور ایست دادند و پس از این اینکه آنها توقف نکردند، تیراندازی شد که خودرو آتش گرفت." طرف ایرانی اما طبق روال معمول با بنا قرار دادن انکار، بدون ارائه هیچ سندی، مرگ این پناهجویان را ناشی از "آتش سوزی ناشی از سرعت زیاد" عنوان کرده‌اند. هرچند بعدا به "تیراندازی هوایی" اعتراف کردند اما زیر بار اینکه حادثه در نتیجه تیراندازی نیروهای نظامی بوده نرفتند.

مقامات دو طرف کمیته دیگری برای بررسی این واقعه تشکیل داده‌اند. تجربه نشان داده که این کمیته‌سازی‌ها راه به جایی نمی‌برد و این فجایع نهایتا با گذشت زمان به فراموشی سپرده می‌شوند. با این حال به نظر می‌آید دولت افغانستان بر خلاف رویه معمول که یا سکوت می‌کرد یا با زبانی دیپلماتیک و نا مطمئن وعده پیگیری می‌داد، اینبار می‌خواهد هر طور که شده واقعیات مربوط به دو مورد اخیر در هریرود و مهر یزد را مشخص کند. مریم سما، از نمایندگان مجلس افغانستان که انتقادات تندی را علیه سیاست‌های مهاجرستیزانه حکومت ایران مطرح کرده گفته است "با توجه به شواهد و اسناد مشخصی که در رابطه وجود دارد این بحث قاطعیت حکومت و وزارت خارجه افغانستان را می‌طلبد. ما این جنایت را فراموش نمی کنیم و آن را دنبال خواهیم کرد." خبرنگار ناوخت تلاش کرد از طریق شبکه اجتماعی توییتر با مریم سما تماس بگیرد و سوالاتی را پیرامون وضعیت مهاجران افغانستانی در ایران مطرح کند، اما پاسخی دریافت نکرد.
 
از سفید سنگ تا هریرود
بازتولید ماشین تبعیض و استثمار مهاجران در ایران پیش و بیش از هر چیز معلول اهمال در تفسیر فجایع قبلی و تغییر عینی در وضعیت است. برای درک حادثه‌ای مانند به رودخانه انداختن ده‌ها مهاجر در آبهای هریرود پیش از هرچیز نیاز به فهم کدهایی دارد که این ماشین به واسطه آنها طی یک قرن اخیر علیه دیگری افغانستانی به کار گرفته است. آنچه در پی می‌آید بخش‌هایی از روایت علی‌آقا فیاض،‌ دانشجوی رشته خبرنگاری دانشگاه کابل و یک شهروند دیگر افغاستانی با نام مستعار رحمان است که هر دو در دوره‌های مختلف به مدت یک شبانه روز در کمپ سفید سنگ نگهداری شده‌اند.

علی آقا فیاض،‌ جوان ۱۷ ساله افغانستانی سال ۱۳۹۶ عزم کرده که از طریق ترکیه به اروپا برود، اما به هر دلیل سفرش سر نمی‌گیرد و از راه ایران می‌خواهد به افغانستان بازگردد. مثل دیگران علی‌آقا نیز به "گردنه تنابکویی" می‌رود؛ جایی که معمولا افغانستانی‌های خواهان بازگشت به آنجا مراجعه می‌کنند.

اردوگاه "گردنه تنباکویی" یا آنطور که برخی خبرگزاری‌های ایران و افغانستان می‌گویند "مرکز بازگشت مهاجران امام رضا" در شرق تهران، طی دهه‌های اخیر به فهرست اردوگاه‌هایی اضافه شده که  مهاجران داوطلب بازگشت به افغانستان خود را آنجا معرفی می‌کنند. پروسه تحویل مهاجران داوطلب در سطح جهانی معمولا با مداخله یا حداقل با نظارت سازمان ملل صورت می‌گیرد اما در ایران آنطور که شاهدان عینی به رسانه‌های حکومتی گفته‌اند خبری از سازمان ملل نیست. "سازمان ملل کجا بود؟ همه این‌ اتوبوس‌ها برای ایران است؛ ۵۰ هزار تومن می‌دیم تا سنگ‌سفید؛ از آنجا هم ۳۰ هزار تومان برای رد شدن از زنجیر (مرز)؛ ۷۰ هزار تومان هم باید بدیم شهرداری…" فرشاد، ۳۰ ساله، از داوطلبان بازگشت به افغانستان به خبرگزاری امنیتی و نیمه حکومتی تسنیم در ایران گفته است: "سازمان ملل فقط آنجا که از زنجیر رد می‌شویم می‌گوید ‘شکایتی از ایران ندارید؟‘، خب مگر دیوانه‌ایم؛ شکایتمان برای چیست؟ با پای خودمان رفتیم و حالا هم با پای خودمان آمدیم؛ نان آنجا را خوردیم، آب و نمک آنجا را خوردیم، حالا شاکی هم باشیم؟ وگرنه اونی که عقل داشته باشد چرا شکایت کند؟"

فرشاد درست می‌گوید، نه سازمان مللی در کار است، نه کسی شکایتی دارد و نه اصولا به شکایتی رسیدگی می‌شود. بی‌جهت نیست که علی‌آقا نیز می‌گوید "همینکه توانستم سالم به افغانسان برگردم جای شکر دارد." تجربه زیستن اردوگاهی در اغلب موارد با مرگ گره خورده است. لذا حفظ زندگی و بقا،‌ مهمترین هدف و آروزی هر فردی است که روزگاری تجربه اردوگاه را از سر گذرانده است. علی‌آقا فیاض شبانه اردوگاه "گردنه تنباکویی" را به مقصد مرز افغانستان ترک می‌کند. گروه آنها در میانه راه به اردوگاه سفید سنگ فریمان فرستاده می‌شوند.

اردوگاه سفید سنگ، چنانچه در جستار نخست نیز به آن اشاره شده، با وسعتی  به مساحت ۱۰۰ هکتار از جمله مراکز بزرگ نگهداری مهاجران افغانستانی ایران در ۱۹ کیلومتری شهرستان فریمان و در نزدیکی شهر سفید سنگ در استان خراسان رضوی واقع شده است. با این حال در سال‌های اخیر روایت‌های محدودی از وضعیت اقامت در این کمپ منتشر شده که برخی از آنها سرگذشت‌هایی مربوط به سا‌ل‌های ۱۳۷۳شمسی هستند. تکان‌دهنده‌ترین روایت، مربوط به کشتار جمعی سال ۱۳۷۷ است که گفته شده طی آن ۶۳۰ افغانستانی قتل‌عام و در گورهای جمعی به خاک سپرده شده‌اند.

 در توصیف ظاهر این اردوگاه، معماری و ظرفیت گنجایش آن روایات محدودی منتشر شده است. حبیب (نام مستعار) که شهادتنامه صوتی تصویری او از سوی ناوخت منتشر شد، می‌گوید در زمان ورود او به این کمپ در سال ٨٢ محوطه سفید سنگ دو سوله بزرگ برای حدود ۱۲۰۰ نفر داشت. به  گفته او، عمده آنها افراد بالای سن ۱۸ سال بودند که در یک سوله و بخش دیگر نیز زیر ۱۸ سال در سوله دیگری نگهداری می‌شدند. علی‌آقا فیاض با گذشت بیش از ۱۵ سال، در توصیف میزان گنجایش کمپ به رقم مشابهی اشاره می‌کند. او تعداد سالن‌ها را ۴ و ظرفیت هر سالن سفید سنگ را ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر تخمین می‌زند.


"کار اجباری،‌ سیلی، لگد و فحش‌های رکیک"
شاهد دیگری به نام مستعار رحمان در مصاحبه با ناوخت می‌گوید تابستان ۱۳۹۳ زمانی که تنها ۱۸ سال داشته، در حال خروج از ایران به سوی ترکیه از سوی نیروهای سپاه پاسداران بازداشت و بعد از ۳ روز نگهدرای در پاسگاه مرزی ارومیه، ابتدا به  اردوگاه سلیمانخانی واقع در عسکرآبادِ ورامین و بعد از ۴ روز اقامت در آنجا راهی اردوگاه سفید سنگ می‌شود. رحمان نحوه ورود و ظاهر اردوگاه را چنین توصیف می‌کند: "حوالی ساعت ۲ نصف شب رسیدیم به اردوگاه سفید سنگ. اولین چیزی که نظرم را جلب کرد دیوارهای بلندی بود که دور تا دور اردوگاه کشیده شده بودند. از دور چراغ‌های روشن شهری دیده می‌شد که نمی‌دانستم کجاست."


علی‌آقا فیاض نیز که به طرز مشابهی سر از سفید سنگ در آورده می‌گوید آنها در پی بازرسی‌های شدید، مصادره سیم کارت و گوشی تلفن، همراه با گروهی از داوطلبان در میانه فحاشی ماموران اردوگاه، راهی سالنی ۴۰۰ نفره می‌شوند. او با شکایت از وضعیت وخیم بهداشتی و کیفیت غذایی که آن شب توزیع شده، ساکنان آن سالن را به دو دسته تقسیم می‌کند: "کسانی که خودخواسته از ایران می‌خواستند به افغانستان برگردند و کسانی که می‌خواستند دوباره وارد خاک ایران شوند و در مسیر راه  به دست پلیس می‌افتادند. این دو گروه، گروه‌های خود خواسته تمیزتر بودند و حالت خوب‌تری داشتند اما کسانی که به دست پلیس می‌افتادند و می‌خواستند به ایران بیایند وضعیت بهداشتی خوبی نداشتند و با سر و وضع  بسیار پُرِ خاک و کثیف و بویناک نگهداری می‌شدند که اونها مشخص نبودند، چون کسانی که خودخواسته بودند و می‌خواستند به افغانستان برگردند به اینها  پول می‌دادند تا رد مرز شوند و کسانی که می‌خواستند وارد ایران شوند و دستگیر می‌شدند آنها پولی نداشتند و بنابراین باید روزهایی آنجا می‌ماندند و کار می‌کردند." این شاهد عینی همچنین می‌گوید: "یک ساختمانی هم داخل اردوگاه در دست ساخت بود که کارگرانش افغانی بودند و کسانی که آنجا بودند می‌گفتند که اینها روزهاست اینجا بدون هیچ مزدی کار می‌کنند. کارشان به خاطر همین است که آنها را زودتر راهی افغانستان کنند." بسیاری از این مهاجران یا بسیار دیر و در پی یک دوره کار اجباری به مقصد می‌رسند یا هرگز به مقصد نمی‌رسند.

کار اجباری، نگهداری انسان‌ها از یک نژاد و نوع خاص، اعمال خشونت فیزیکی که همگی طی یک شبانه روز برای علی آقا فیاض اتفاق افتاده، از جمله ویژگی‌های نوع دوم کمپ هستند. رحمان، دیگر شاهد عینی در توصیف خشونت‌ها حین سازماندهی مهاجران در اردوگاه سفید سنگ می‌گوید: "چند سرباز دیگر هم اضافه شدند. همه با چهره‌هایی درهم فرو رفته و انگار عصبانی از اینکه چرا این موقع شب آمده‌ایم و بی‌خوابشان کردیم، آمدند و درکنار آن درجه‌دار و سرباز اولی ایستادند. تمام اسامی که خوانده شد، صف‌ها به سمت اتاق بزرگی، پشت سر یک سرباز راه افتادند. فقط کافی بود کسی حرفی بزند، از صف خارج بشود یا هرگونه حرکت اضافه‌ای انجام دهد تا سربازان با سیلی، لگد و فحش‌های رکیک او را تحقیر کرده و هشدار بدهند که دفعه‌ی بعد از این بدتر نصیبت خواهد شد."


"این افغانی‌ها..."؛ رد پای افغان‌ستیزی در رسانه‌های انقلاب ۵۷=
به کارگیری الفاظ تحقیرآمیز برای خطاب افغانستانی‌های ساکن ایران محدود به چند سال اخیر یا به زمان تاسیس کمپ‌هایی مثل سفید سنگ و حتی به حیات جمهوری اسلامی نیست. هرچند مستندات منتشرشده محدودی پیرامون افغان‌ستیزی قبل از  انقلاب ۵۷ ایران وجود دارد، اما در همان اولین روزهای بعد از انقلاب، زمانی که هنوز قدرت دست به دست نشده بود، برخی از روزنامه‌ها حمله به افغانستانی‌های ساکن ایران را شروع کردند. تحقیقات ناوخت نشان می‌دهد که تنها چند هفته بعد از انقلاب، مجله "جوانان امروز" روز ۱۴ اسفند ۵۷، در  شماره ۶۳۲، صفحات ۱۴ و ۱۵ در مطلبی با عنوان "این افغانی‌ها…" ده‌ها اتهام بی‌اساس را علیه افغانستانی‌های ساکن ایران مطرح کرده است؛ اتهاماتی کلیشه‌ای و نخ نما که مشابه آن در سا‌ل‌های گذشته و در حاشیه سازماندهی برخی از افغانستانی‌های ساکن ایرن در صفوف "لشکر فاطمیون" برای شرکت در جنگ سوریه به دفعات تکرار شدند. این مجله می‌نویسند: "افغانی‌ها مرتکب قتل می‌شوند،‌ ا‌فغانی‌ها در تظاهرات رژیم شرکت می‌کنند، افغانی‌ها بر ضد رژیم تظاهرات می‌کنند،‌ افغانی‌ها برای شرکت در جنگ‌های چریکی علیه حکومت خودشان در ایران تعلیم می‌بینند، افغانی‌ها علیه پاسداران انقلاب اسلامی تیراندازی می‌کنند و…" و ده‌ها اتهام بی‌اصل و اساس دیگر که در طول گزارش تکرار می‌شوند.

اما همواره اینطور نبوده که ایران مقصد مهاجرت افغانستانی‌ها باشد،‌ در دوره‌هایی این رویه برعکس بوده و ایرانیان از هراس نظام‌های مستبد به افغانستان کمونیستی پناه برده‌اند. چهره‌ای ادبی و سیاسی مانند سیاوش کسرایی از جمله افرادی است که مدتی به افغانستان مهاجرت کرده است. این رویه اما از زمان سقوط حکومت چپگرای افغانستان و آغاز جنگ‌های داخلی برعکس و ایران به یکی از مقاصد اصلی آوارگان جنگ افغانستان تبدیل شد. با این حال طی ده سال اخیر، به دلایل فراوان از جمله و مهمترین آن سقوط ارزش پول ایران، از بین رفتن فرصت‌های کار و افزایش بیکاری، روند مهاجرت کند و در برهه‌هایی متوقف شد. در حال حاضر ایران اما همچنان یکی از گذرگاه‌های عبور افغانسانی‌ها برای عزیمت به ترکیه و از آنجا به اروپاست. حکومت ایران مدعی است که به بیش از ۲ میلیون شهروند افغانستانی پناه داده است. جالب اینکه نهادهای مدافع حقوق بشر نیز بارها ایران را به خاطر میزبانی از مهاجران کشورهای همسایه ستوده‌اند. این درحالیست که کمتر کشوری در جهان به اندازه ایران با سهولت هرچه تمامتر و بدون آنکه متحمل کمترین هزینه سیاسی شود، حقوق پناهجویان را نقض کرده است.


تحقیر، خونریزی و مرگ در سوله ۴۰۰ نفری سفید سنگ
علی‌آقا فیاض و رحمان دو پناهجویی هستند که صرفا به خاطر انتخاب مسیر ایران برای رفتن به ترکیه، در کمپ سفید سنگ نگهداری شده‌اند. یکی از آنها در ۲۴ ساعت اقامت در سفید سنگ شاهد مرگ یکی از "هم گروهی"هایشان بوده است. به‌ گفته علی‌آقا فیاض همان شبی که به سفید سنگ منتقل شده‌اند، گروه دیگری نیز به آنجا منتقل شده که در حین عبور "غیرقانونی" از مرز مورد تیرندازی قرار گرفته و برخی از آنها نیز بازداشت شده‌اند. "وقتی که داخل شدیم در جلوی وارسی ما بودیم که گروه دیگری را آوردند که آنها کسانی بودند می‌خواستند به طور غیر قانونی وارد ایران شوند اما به دست پلیس افتاده بودند. که در جریان دستگیری آنها درگیری شده بودند و تیراندازی به طرف مهاجران شده بود که ۳ نفر کشته و ۲ نفر از ناحیه پا زخمی شده بودند. وقتی ما وارسی‌مان تمام شد و داخل سالن شدیم حال یکی از هم گروهی‌های  ما بد شد،‌ احتمالا مریض بود خون بالا می‌آورد. دروازه سالن بسته بود قفل بود هرچه در را کوبیدند، باز نکردند تا اینکه  آن جوان از شدت خونریزی زیاد فوت شد."

به روایت علی‌آقا، جوانی که فوت شده،‌ داخل سالن کنار او بوده‌، حالش خراب شده و داخل "یک پلاستیک مشما بالا آورده است." او بلافاصله این وضعیت را به نزدیکان آن فرد اطلاع می‌دهد و آنها او را تا جلوی در خروجی سالن منتقل می‌کنند. "هرچه کوبیدند در باز نشد که من فکر کنم همانجا پشت در آن فرد فوت شد. و بعد از فوتش او را به داخل حیاط انتقال دادند و کنار آن ۳ جنازه‌ای که در جریان تیراندازی کشته شده بودند، قرار دادند. صبحی که ما را بیرون کشیدند و صف کردند ۴ جنازه آنجا بود. و همان افراد نزدیک به آن فرد که آنجا بودند گفتند که او فوت شده است."

اما بر سر جنازه‌ها چه آمد؟ علی‌آقا فیاض توضیح می‌دهد که "کسی جرات پرسیدن از مسولان را اردوگاه نداشت. کسی حق نداشت که بپرسد چون می‌ترسید که مورد شتم و کتک قرار بگیرد. به این لحاظ به گفته خود همراهانی که او را به حیاط انتقال داده بودند مسولان گفته‌اند که ما خودمان  این جنازه و ۳ جنازه دیگر را انتقال می‌دهیم. ولی مشخص نبود که آیا واقعا انتقال می‌دهند یا نه."


اقامت طولانی مدت، باجگیری
هیچ قانون مشخصی در ایران وجود ندارد که روشن کند افراد به چه دلیل به کمپهایی مانند سفید سنگ منتقل می‌شوند و هر فرد بنا به اینکه بازداشت شده یا داوطلب بازگشت است، دقیقا چه مدتی باید در این کمپ‌ها اقامت کند. برخی از شاهدان عینی می‌گویند که هنگام مراجعه آنها به سفید سنگ، شاهد حضور افرادی بوده‌اند که ماه‌ها آنجا نگهدرای شده‌اند. آنها می‌گویند یکی از علل به درازا کشیدن زمان اقامت، فقر و تنگنای مالی پناهجویان است؛ آنها که از عهده پرداخت هزینه‌های بازگشت بر نمی‌آیند ناچار هستند روزها، هفته‌ها و ماه‌ها بدون دستمزد کار کنند تا در مقابل بتوانند به کشورشان برگردند.

رحمان، شاهد عینی می‌گوید، مردی حدوداً چهل ساله آنجا بود که می‌گفت من ۶ ماه است اینجا هستم. نپرسیدیم که چرا بیرون نمی‌روی اما درمورد اردوگاه اطلاعات جالب و وحشتناکی داشت. با انگشت به وسط سوله اشاره کرد و با صدای خیلی آرام که فقط خودمان می‌شنیدیم گفت: "چند سال پیش اینجا ششصد/هفتصد نفر رو کشتند و در اونجا دفن‌شون کردند و بعد این سوله رو روی قبرشون ساختند تا کسی نفهمه". اشاره رحمان به قتل‌عام و کشتار جمعی پناهجویان افغانستانی در دو فقره طی سالهای ۱۳۷۳ و ۱۳۸۲ در سفید سنگ است. شواهد و مستندانت محدودی در رابطه با این کشتارها منتشر شده‌اند، آنچه هست شهادتنامه‌ای صوتی تصویری است که به ضمیمه  نخستین جستار  این پژوهش مشنتر شد. پیشتر نیز، بنیاد حقوق بشری "عبدالرحمن برومند"، به عنوان تنها نهاد ایرانی مدافع حقوق بشر که به این مساله مهم حساسیت نشان داده، سراغ این موضوع رفته و گزارش مفصل و مستندی در این رابطه منشتر کرده است.

علی آقا فیاض در مورد هزینه‌های بازگشت دواطلبانه یا اجباری از ایران به افغانستان تاکید می‌کند که هیچ سازو کاری برای این امر وجود ندارد و در مورد مشخص آنها، ماموران یک مرتبه داخل کمپ از هر نفر مبلغی را برای بازگشت مطالبه کرده و در میانه راه نیز بار دیگر از آنها به اجبار و بدون ثبت اسامی مبالغی دریافت کرده‌اند. "یعنی هیچ لیستی نبود هیچ کاغذ و خودکاری نبود که اسم افراد را بنویسد. فقط می‌آمدند به صورت زورگویی می‌گفتند شما باید این مقدار پول را بدهید که ما شما را رد مرز کنیم. در غیر آن شما را در داخل همین احاطه پیاده می‌کنیم و نمی‌گذاریم رد مرز شوید."

فاجعه اخیر انداختن پناهجویان افغانستانی در هریرود و تیراندازی منجر به مرگ در منطقه مهر یزد نشان می‌دهد که کار اجباری، شکنجه و باجگیری مادی با وجود ابعاد غیر انسانی آن، به آن دسته از پناهجویانی که موفق به عبور از مرز  می‌شوند، امکان تجدید حیات و ادامه زندگی می‌دهد. علی‌آقا فیاض، به عنوان یکی از بازماندگان این واقعه که اینک دانشجوی خبرنگاری در کابل است امیدی به پیگیری حقوقی این جنایات در افغانستان ندارد و به درستی می‌گوید که حقوق بشر در افغانستان نیز مانند ایران اولویت دولت‌ها نیست. هرچند فاجعه هریرود سرانجام صدای برخی از نمایندگان مجلس را در آورد. مریم سما اخیرا در صحن علنی مجلس گفته است درحالیکه ایران شهروندان خود را به علت اعتراض به گلوله می‌بندد، انتظار برخورد انسانی با پناهجویان افغانستانی به جا نیست. او خواهان رسیدگی به وضعیت افغانستانی‌های ساکن ایران و جنایت مرگبار هریرود در مجامع بین‌المللی مانند دادگاه لاهه است.
متن کامل مصاحبه با علی‌آقا فیاض را که د ر۲۴ آپریل سال ۲۰۲۰ ضبط شده، در فایل زیر بشنوید.

 

 

 

 

 

05 ژوئن, 2020