به زینب جلالیان؛ اکولوژی "سبک" یا "راه و رسم" زندگی؟

کاوه قریشی

 توضیح: این مقاله برگرفته از ویژه‌نامه ناوخت برای بررسی زندگی و مبارزه زندانی سیاسی کُرد، زینب جلالیان است؛ این ویژه‌نامه با عنوان “سلول‌ها در برابر مقاومت او تا سرحداتِ طعمِ سرزمینش دهان باز می‌کنند” از سوی ناوه‌خت تهیه و در همین وبسایت منتشر شده است. فایل پی‌دی‌اف ویژه‌نامه را در این لینک دانلود کنید.

 

از زینب جلالیان قبل و بعد از بازداشت تصاویر اندکی منشتر شده است. یکی از معروف‌ترین آنها عکسی نیم‌تنه است که در یک روز تابستانی زیر یک درخت و کنار کپری صحرایی ثبت شده است. زینب دراین عکس با دستانش دو بچه گربه را به آغوش گرفته و رو به دوربین می‌خندد. او مثل هر گریلای دیگری لباس کُردی مخصوصی به تن دارد و بر خلاف برخی تصورهای رایج از گریلاهای زن، زنجیر و پلاکی به گردن و دستبندی روی مچ دست دارد. مرکز ثقل این عکس بچه گربه سمت راست است که گردنش را از میان انگشتان زینب بیرون کشیده و با رضایت خاطر در جهتی متفاوت از مسیر دید او به دوربین می‌نگرد. زمان ثبت عکس مشخص نیست، اما باید مربوط به سا‌ل‌های قبل از بازداشت زینب و دوران مبارزه او در کوهستان قندیل باشد. این عکس که قبل از هرچیز وبه طور کلی رابطه انسان و طبیعت را بازنمایی می‌کند نه ارتباطی به میل روزافزون بورژوایی و طبقاتی برای حبس حیوانات در خانه و افزودن آنها به دیگر "کالا" های خانگی (پت بازی) دارد و نه اقدامی است برای "حفظ و بقای محیط زیست"، بلکه شکلی از مداخله رادیکال در طبیعت و تلاش برای همزیستی واقعی در دل اکو سیستم و جایی است که به همه حیوانات تعلق دارد و نه صرفا به انسان. نوشته زیر در نظر دارد به واسطه این عکس، به بررسی زندگی سیاسی زینب جلالیان بپردازد؛ زنی که از ۱۳ سال پیش در زندان است و پیش از آنکه حکمش به حبس ابد کاهش پیدا کند به عنوان تنها زندانی زن طی حداقل ۲۰ سال اخیر ایران با مجازات وحشیانه اعدام مواجه بود.

زینب جلالیان به جرم عضویت در پژاک، حزب حیات آزاد کردستان بیش از یک دهه است در زندان به سر می‌برد. او هرگز منکر رابطه‌اش با این حزب نشد و به خاطر پافشاری بر باورهای سیاسی خود تا پای چوبه دار رفت. حکم زینب جلالیان در پی اعتراضات گسترده مردم و نهادهای بین‌المللی از مجازات مرگ به حبس ابد کاهش یافت. پژاک که زینب جلالیان به اتهام عضویت در آن بازداشت و ومحاکمه شده،‌ بارها گفته است که درعمل یک تشکل مستقل است اما به لحاظ ایده‌اولوژیک به پَ‌کَ‌کَ، حزب کارگران کردستان وابسته است. این دو حزب اما هر دو عضو نهاد بزرگتر دیگری هستند به اسم کَ‌ج‌َکَ، کنفدراسیون جوامع کردستان(۱). کَ‌ج‌َکَ در حال حاضر نیروی محرکه پیشبرد گفتار کنفدارلیسم دمکراتیک در خاورمیانه است؛ گفتاری نظری و سیاسی که به ویژه از سال ۲۰۰۴ به این طرف از سوی عبدالله اوجالان رهبر زندانی پ‌َک‌َکَ بسط یافت. سه شاخصه اصلی این نظریه، که در حال حاضر شکل غالب حاکمیت کنفدراسیون روژوا-شمال سوریه است عبارتند از رهایی زن، اکولوژی و جامعه دمکراتیک.

 بحث‌های مربوط به اکولوژی در باکوور کردستان به ویژه بعد از حمله ارتش ترکیه به حدود ۴۰۰۰ روستای کردستان و نابودی تام و تمام آنها مطرح شد. در نتیجه نابودی سیستماتیک هزاران روستا، حدود ۲ و نیم میلیون نفر آواره شدند. بخصوص در سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵ مناطق بزرگی از روستاهای کردستان خالی از سکنه شده و در پی آن جمعیت بسیاری از شهرهای باکوور ناگهان دوبرابر شد. عبدالله اوجالان طی این سالها در گفتارها و نوشته‌های پراکنده خود با ارائه تحلیلی تازه پرسش‌هایی حول پیدایش سرمایه‌داری نئولیبرالیسم و علی الخصوص تاثیرات نئولیبرالیسم بر طبیعت پیش کشید. او از مفهوم رشد و جداسازی روزافزون سود از تولید و  نرخ رشد پروژه‌های سرمایه‌گذاری‌ به قیمت نابودی گسترده طبیعت انتقاد کرد. در همین دوره به بررسی تغییرات اقلیمی در کنار دیگر موارد به عنوان عوامل تسهیل نابودی اکولوژی از خلال سرمایه‌داری پرداخت. اشتهار حکومت مرکزی و شرکت‌های بزرگ برای نابودی محیط زیست برابر بود با از دست رفتن منابع حیاتی زندگی ملیونها نفر(۲). اوجالان در همین ارتباط  به جداسازی انسان از طبیعت و تاثیرات احتمالی آن بر ذهن آدمی و مناسبات آنها با یکدیگر پرداخت. او از خودبیگانگی را پیامد جدایی آدمی از طبیعت می‌داند و آن را با هیرارشی صنعتگرایانه‌ای پیوند می‌زند که به گفته او ریشه در مردسالاری دارد(۳).

اکولوژی و اهمیت آن در گفتارهای سیاسی معاصر طی سا‌ل‌های ۱۹۹۰ جایگاهی مرکزی در مباحثات سیاسی کردستان نداشته است. آنزمان اکولوژی یک مفهوم جدید بود و به لحاظ نظری هنوز کاملا بسط نیافته بود. این مفهوم در باکوور کردستان از خلال حملات بی‌رحمانه و جنگ ارتش ترکیه علیه مردم باکوور به موضوعی مورد بحث تبدیل شد. در آن دوره حیاتی‌ترین موضوع برای جنبش کردستان، بحث رهایی زنان بود. زیرا مساله رهایی زن واسطه‌ای برای چیرگی بر ساختارهای محافظه‌کار و سلسله مراتبی در جامعه بود(۴). سال ۱۹۹۹ زمانی که اوجالان در پی یک توطئه بین‌الملی ربوده و تحویل ترکیه داده شد، جنگ برای مدتی متوقف شد. در همان سال(۵) (HADEP)  به عنوان یک حزب کُردی قانونی وارد عرصه سیاست شد و در انتخابات محلی شهرهای باکوور موفقیت چشمگیری به دست آورد. شماری زیادی ازاعضای آنها وارد شهرداری‌ها شدند و کنترل زندگی و حیاط شهری را به عهده گرفتند. در همین حال جمعیت‌های دمکراتیک زیادی در شهرهایی مانند باتمان،‌ دیاربکر و وان تاسیس و به یکی از کانون‌های اصلی مبارزات رهایی‌بخش درون شهرهای باکوور کردستان تبدیل شدند. با وجود "قانونی" بودن فعالیت این جمعیت‌ها، سرکوب حکومتی همچنان ادامه داشت، در مواردی اعضای فعال این جمعیت‌ها بازداشت و در موارد دیگری خود جمعیت‌ها از سوی دولت منحل شدند. این جمعیت‌ها اما بلافاصله با عناوین دیگری وارد عرصه مبارزات شدند. هدف آنها در سال ۱۹۹۹ این بود که در یک بازه زمانی مشخص مقدمات نیل به یک جامعه دمکرایتک اکولوژیک را فراهم آوردند. گسترش فرهنگ احترام به طبیعت، توسعه فضای سبز در شهرها، پاکیزگی محیط و گسترش اماکن عمومی مانند، پارک و میدان‌ها به اولویت اصلی شهرداری‌ها و جمعیت‌های دمکراتیک تبدیل شدند. بخش عمده‌ای از این اهداف در پی مداخله شهرداری‌ها و نهادهای دمکراتیک تا سال ۲۰۰۴ متحقق شدند.

 تلاش‌هایی که به آنها اشاره شد، مبدا تاریخی تزریق نظریه اکولوژی به بدنه سیاسی جامعه و تبدیل محیط زیست به یکی از استراتژی‌های جنبش کردستان هستند. عبدالله اوجالان، رهبر محبوس پ‌َکَ‌کَ از سال ۱۹۹۹ و طی سال‌های زندان در جزیره امرالی از خلال دفاعیات حقوقی اقدام به بازخوانی نظری حزب کارگران کردستان کرد. رد پای اکولوژی را می‌توان در همان نوشته‌های اولیه اوجالان پی گرفت، اما او از سال ۲۰۰۴ و در ضمن بسط نظریه کنفدارلیسم دمکرایتک، اکولوژی را به یکی از سه رکن اصلی نظریه خود تبیدل کرد. اوجالان فجایعی که را اکوسیستم به طور کلی با آن درگیر است ناشی از استفاده ناموزون از علم و تکنولوژی  در دست قدرت می‌داند. با این حال او علم و تکنولوژی را مقصر وضعیت فعلی نمی‌داند و حتی اعتقاد دارد که این دو به همان اندزه که بالقوه و بالفعل قادر به تخریب اکوسیستم هستند می‌توانند در خدمت آن نیز قرار گیرند. او براین باور است که "در یک سیستم اجتماعی دمکراتیک و آزاد علم و تکنولوژی یک نقش اکولوژیکی ایفا خواهند کرد." از نظر اوجالان، آگاهی اکولوژیکی یک آگاهی اساسا ایده‌اولوژیک است. سیاستی که از رهایی بحران‌های معاصر سخن می‌گوید تنها در صورتی می‌تواند به سوی یک سیستم اجتماعی واقعی حرکت کند که دارای سویه‌های اکولوژیکی باشد. اوجالان می‌گوید یک مبارزه واقعی برای دمکراسی و سوسیالیسم زمانی به یک فرصت واقعی تبدیل خواهد شد که آزادی زنان و نجات طبیعت را بر پرچم خود حک کرده باشد(۶). این نظریه‌پرداز زندانی بر این باور است که علوم به طور کلی ایده‌اولوژیک هستند: "مهم است تشخیص دهیم دانش وعلمی (خاص) مطابق ایده‌اولوژی کدام و جامعه و طبقه است و بر حسب آن موقعیتش را تعیین کنیم. اگر اکولوژی به منزله یکی از تازه‌ترین علوم، جایگاهش را در این چهارچوب تعیین نماید، می‌تواند محدود به محیط زیست نگردد و به نیروی چاره‌یابی ایده‌آل طبیعت اجتماعی نیز مبدل شود(۷)." او صنعتگری را  ماهیتا به معنای اجرای اصول و قواعد نظری علمی "فیزیک، شیمی و بیولوژیک" بر جامعه و به ویژه ساختار اقتصادی آن می‌دانست و اعتقاد داشت که اکولوژی حوزه‌ای است که می‌تواند این "هیولا" را محدود کند(۸).  به این ترتیب اوجالان، مبنا قرار دادن اقتصاد و جامعه‌ای با ماهیت اکولوژیک را سلاحی اساسی در مبارزه علیه آنچیزی می‌خواند که در آثارش"مدرنتیته کاپیتالیستی" می‌نامد.

تحولات فکری اوجالان و تبدیل شدن اکولوژی به یکی از موضوعات اصلی تفکر او، همزمان با تحولات بنیادینی صورت گرفت که جامعه کردستان در هر چهار بخش و علی‌الخصوص در باکوور کردستان با آن مواجه بود. نهادهای دمکراتیک در باکوور به ویژه در چند سالی که مذاکرات میان کُردها و حکومت مرکزی در جریان بود، به شکلی تصاعدی رشد کردند و از آنجا که قدرت اجرایی آنها به طور خاص در شهرداری‌ها تجسد می‌یافت،‌ بخش عمده‌ای از فعالیت‌های سیاسی جمعیت‌ها به واسطه فعالیت‌های اکولوژیکی پیش می‌رفت. اما نظریاتی که اوجالان از زندان ارائه می‌داد و نمایندگان قانونی کُردها در شهرهای کردستان به اجرا می‌گذاشتند، در سطح متفاوتی در کوه‌های قندیل به صورت زیسته تجربه می‌شد(۹).  این کوهستان پذیرای هزاران گریلای کُرد است. بسیاری از آنها از چند دهه پیش صرفا آنجا و در دل طبیعت زندگی کرده‌اند. به بیانی دیگر،‌ هر آنچه از سوی رهبران و نخبگان سیاسی به صورتی انتزاعی و حتی ایده‌ال و اتوپیستی مطرح می‌شد، در قندیل از سوی نیروی گریلا به عنوان تجربه یک واقعیت روزمره از سر گذرانده می‌شد. یگان‌های مدافع خلق که تنها برای انجام عملیات‌های نظامی شهری از محل زندگی  و استتار خود خارج می‌شوند، در کنار آموزش سیستماتیک سیاسی که اکولوژی بخش مهمی از آن است، عملا فرا خواهند گرفت که به عنوان بخشی از طبیعت و در دل آن زندگی کنند.

عکس زینب جلالیان با گربه‌هایی در آغوش، تنها یک نمونه از نشانه‌هایی است که بر رابطه انسان با طبیعت دلالت می‌کنند. طی سال‌های اخیر و با گسترش شبکه‌های اجتماعی، تصاویر دیگری از گریلاها منشتر شده که آنها را در حال بازی و در واقع زندگی با گونه‌های متنوع زیستی نشان می‌دهد. رد پای همزیستی موجودات زنده (انسان با حیوان، حیوان با حیوان، انسان و حیوان با گیاهان،‌ انسان و انسان و ...) در اکوسیستم کردستان را می‌توان در تاریخ ادبیات و هنر کُردی هم جستجو کرد. برژین هاکی، در رمان "نغمه فلوت"(۱۰)  که به مقاومت حماسی دو گریلای زن می‌پردازد، نشان می‌دهد که چگونه آدمی می‌توان با تکیه صرف به طبیعت در بدوی‌ترین شرایط ممکن ماه‌ها به حیات ادامه دهد. دجله، یک گریلای زن در جریان درگیری یگانی که عضو آن است با نیروهای ارتش ترکیه زخمی می‌شود. بیریوان از همرزمان زن او با وجود التزامات نظامی و ضرورت احتمالی ترک کانون درگیری، حاضر نمی‌شود او را زخمی و تنها در میدان جنگ رها کند. بیریوان دجله را به دوش می‌گیرد و به نقطه‌ای دورتراز محل درگیری منقل می‌کند. این دو به مدت 85 روز با پنهان شدن زیر چند قطعه سنگ در یک منطقه کوهستانی با تکیه صرف بر منابع غذایی طبیعی مانند گیاهان و ریشه‌های درختان به حیات ادامه می‌دهند. با اینکه جوهر رمان مقاومت، رفاقت و وفاداری است، اما تمام صفحات این رمان در عین حال شهادتی بر رابطه دیالکتیکی انسان با طبیعت و امکان‌پذیری یک زندگی فراتر از چرخه تولید کاپیتالیستی است. زینب جلالیان در چنین بستری آموزش دیده و مبارزه کرده است. آنچه او را متقاعد به همزیستی با حیوانات (و در این مثال با گربه‌ها) می‌کند، درک عمیق از اکولوژی و رابطه اجتناب‌ناپذیر آدمی با دیگر گونه‌های زیستی دارد. در چنین زمینه‌ای اکولوژی باید فرایندی بسیار فراتر از "رژیم غذایی وگان (گیاهخوارانه)" و "حفاظت صرف از محیط زیست" باشد. اکولوژی باید با تحولات عمیق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی همراه شود و یک رابطه جدید میان انسان، طبیعت و جامعه خلق کند. یک گریلا در قندیل، جایی که زینب جلالیان سالهای زیادی از عمرش را آنجا سپری کرده، بر خلاف یک عابر شهری که تصادفا یا "با برنامه‌ریزی از قبل" به پارک، جنگل، کوه یا رودخانه رفته، از چندوچون زندگی در طبیعت آگاه است و می‌داند کدام دسته از گیاهان موجود در طبیعت قابل خوردن هستند، اطلاع دارد که این مکان‌ها فضای زیست کدامیک از حشرات، پرندگان و پستانداران هستند، می‌داند که به عنوان بخشی از طبیعت و نه ناظر متکبر یا بخش مسلط و چیره آن، چگونه با طبیعت رفتار کند تا حضور او موجبات نابودی دیگر گونه‌های زیستی را فراهم نیاورد.

راز حضور و ماندگاری گریلاها در کوهستان را باید در لابه‌لای امکان‌های همزیستی انسان با طبیعت جستجو کرد. مواجهه آنها با طبیعت بر خلاف زندگی شهری در جامعه مصرفی سرمایه‌دارانه نه یک "سبک زندگی / Lifestyle" بلکه یک "راه و رسم زندگی / Form of Life" است. آنها این راه و رسم را از خلال شکلی از آموزش رهایی‌بخش فرا می‌گیرند. زینب جلالیان که در نوجوانی از روژهلات به نیروی گریلا در قندیل پیویسته، تا آنزمان از تحصیل در معنای عام آن محروم بوده است. محرومیت زینب از از هر گونه تحصیل و به ویژه تحصیل دمکراتیک در شرایطی است که کودکان در بسیاری از روستاهای کردستان همچنان حتی از امکان دسترسی آسان به تحصیل ایده‌اولوژیک نیز برخوردار نیستند. زینب جلالیان به همین دلیل در زمان بازداشت به زبان فارسی،‌ زبان اجباری در مدارس کردستان، مسلط نبوده است، چون اصولا به آن معنا مدرسه‌ای در کار نبوده تا در آن آموزش ببیند. این نکته تنها از این جهت حائز اهمیت است که حتی طبق قواعد جریان اصلی حقوق‌بشر نیز،‌ زندانی از این حق برخوردار است که به محض بازداشت به زبانی که او متوجه می‌شود و بر آن مسلط است تفهیم اتهام شود. جلالیان از این حق برخوردار نبوده و در تمام مراحل بازداشت بدون حضور مترجم به زبان فارسی بازجویی و شکنجه شده است. او اما در جایی تجربه آموزش را از سر گذرانده، که برخلاف قوانین تبعیض‌آمیز و ضد زن ایران، زن در آن سوژه اصلی انقلاب و دیگر تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و اکولوژیکی است؛ جایی که تاکید می‌شود بدون رهایی زن، هیچ شکل دیگری از رهایی در کار نیست. بی‌جهت نیست که خود او می‌گوید سیستم، "جنسیت زنانه" آنان را هدف قرار داده است. زینب در نامه‌ای از زندان در توصیف وضعیت و شرح شکنجه در زندان می‌گوید: "بازرسی‌های وحشتناک بدنی و غیر انسانی و استفاده از دستبند و پابند، به شیوه‌های قرون وسطایی و مطابق اصول برده‌داری، بخشی از رنجنامه‌های ماست. یعنی جنسیت زنانه ما، آنقدر برای جمهوری ضد زن وحشت به همراه دارد که برای جا به جایی ما از محافظان متعدد، همراه در قل و زنجیر کردن دست و پاهایمان باید استفاده شود؟"(۱۱)

اشاره زینب جلالیان به "جابه ‌جایی" شاید به دلیل انتقال‌های متعدد او از زندانی به زندانی دیگر باشد. کمتر زندانی سیاسی اندازه زینب جلالیان در طول دوران حبس بدون دلیل "جابه‌جا" شده است. زینب جلالیان آنطور که همبندی‌هایش شهادت داده‌اند طی سال‌های طولانی حبس در برابر تمامی آزار و اذیت‌ها مقاومت کرده و تن به اعترافات دیکته شده‌ی امنیتی‌ها نداده است.  تقلیل حکم زینب جلالیان از اعدام به حبس ابد قبل از هر چیز متاثر از مقاومت او به عنوان یک زندانی و فعال سیاسی است. زینب جلالیان طی این سا‌ل‌ها، به یکی از نمادهای مبارزات سیاسی و مبارزات زنان در کردستان تبدیل شده است. بازداشت و آوازه رسانه‌ای او شماری از جوانان در منطقه محل سکونت او را تشویق کرد به همان حزبی بپیوندند که زینب جلالیان برای مبارزه علیه استثمار، جبران محرومیت‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نیل به یک جامعه اکولوژیک انتخاب کرده بود. او همچنین از حمایت گسترده مردم کردستان فارغ از تفاوت‌های حزبی و سیاسی برخوردار است و جزو معدود زندانیانی است که نسبتا در هر چهار بخش کردستان و حتی میان کُردهای دیاسپورا نامی آشناست (نقش بستن گرافیتی‌های حمایتی در امکان عمومی برخی پایتخت‌های اروپایی موید این ادعاست.) زینب به واسطه تاثیر عمیقی که بر همبدی‌هایش بر جای گذاشته، بسیاری از آنها در نخستین فرصت بعد از آزادی دست به قلم برده و در حمایت او مطلب نوشته‌اند. او همچنین یکی از شناخته‌شده‌ترین زندانیان نزد کاربران شبکه‌های اجتماعی به ویژه در میان کاربران کُرد است. مجموعه این عوامل باعث شده که زینب در جایگاه یک زندانی که در زندان نیز دست از فعالیت سیاسی نکشد و به این واسطه حکومتی را دچار دردسر کند. آنها آنقدر از زینب جلالیان هراس دارند که برای ضدیت با این زندانی سیاسی علاوه بر استخدام صدها "سرباز مجازی" علی‌الحده وبسایتی نیز برای تخریب شبانه‌روزی او راه انداخته‌اند. با این مقدمه، به بیان یکی از همبندی‌های سابق او باید گفت که "زینب نه فقط یک شخص و نه فقط یک زندانی، بلکه مفهوم گم‌شده‌ی مبارزه در فضای مبتذل سیاسی امروز ایران است."

وضعیت سیاسی ایران منتزع از وضعیت سیاسی جهان نیست. اگرچه این دیکتاتوری حاکم است که نهایتا به ساختار سیاسی مسلط ایران شکل می‌دهد اما این ساختار درعین حال متاثر از عوامل جهانی و منطقه‌ای است. زینب جلالیان در زندان‌های ایران گفتاری را نمایندگی می‌کند (کنفدرالیسم دمکراتیک) که مساله کُرد را در بستری تاریخی و بسیار فراتر از مرزهای ملی می‌نگرد. همین نگرش است که به ما اجازه می‌دهد به میانجی عکس زینب جلالیان به تامل برای بازیابی "حلقه‌های گم‌شده" مبارزه در کردستان، ایران و خاورمیانه بپردازیم. در حال حاضر دولت‌های ملی که از قِبَلِ ماشین سرکوب ارتزاق می‌کنند،‌ مصرانه درحال بریدن این حلقه‌ها و محبوس و محدود کردن مبارزه در یک مکان به یک گفتار خاص هستند. آنچه زینب جلالیان (حتی از درون زندان) به دنبال آن است، ایجاد یک جامعه با ساختاری اقتصادی و اکولوژیکی است؛ جامعه‌ای که در آن هم می‌توان "گربه" داشت و هم برای "پاسداشت و حفظ محیط زیست" کوشید بدون آنکه کل مبارزه به آن تقلیل داده شود. این جامعه آنطور که در کنفدرالیسم دمکراتیک بر آن تاکید می‌شود بدون مداخله موثر ومقدم زنان میسر نخواهد شد. به باور اوجالان (که بانی این نظریه است) زنان در یک جامعه مردسالار به عنوان یک "طبقه" ستم‌دیده رابطه همبسته‌تری با طبیعت دارند. در جوامع مردسالار روابط قدرت پیشاپیش در انحصار مرد است و از این جهت نقش او در آسیب‌رسانی و نابودی طبیعت بیش از زنانی است که به صورت تاریخی نسبت متفاوتی با مناسبات قدرت داشته‌اند. از این رو مبارزه برای رسیدن به یک جامعه آزاد و اکولوژیکی در همین حال به معنی مبارزه برای رهایی زن و انحلال مردسالاری است. به بیانی دیگر، در کنفدرالیسم دمکراتیک بدون رهایی زنان، امکان نیل به یک جامعه اکولوژیکی وجود ندارد. پیام عکس زینب جلالیان نیز چیزی جز تاکید دوباره بر ضرورت تحقق این امر و پیوند این دو عنصر نیست؛ رهایی زنان و جامعه اکولوژیکی.

 

کتاب‌شناسی:

1. ERCAN AYBOGA (2029); Ökologie im demokratischen Konföderalismus – Sozialökonomie & demokratischer Konföderalismus, Ein Reader von Make Rojava Green Again in kooperation mit dem Verband der Studierende n aus Kurdistan YXK und JXK.

2. Abullah Öcalan (2010); Jenseits von Staat, Macht und Gewalt, Übersezung: Reimar Heider, Mezopotamien Verlag GmbH, Deutschland.

3. عبدالله اوجالان ۲۰۰۹، مانیفست تمدن دمکراتیک، کتاب سوم، آزمونی در باب جامعه‌شناسی آزادی، ترجمه: آراس کاردوخ، انتشارات: مرکز نشر آثار عبدالله اوجالان، ۱۳۸۹ه.ش.

4. عبدالله اوجالان۲۰۱۰، مانیفست تمدن دمکراتیک، کتاب چهارم، بحران تمدن در خاورمیانه و رهیافت تمدن دموکراتیک، ترجمه: آ. کاردوخ، انتشارات: مرکز نشر آثار عبدالله اوجالان، ۱۳۹۰.ش.

 

پانوشت‌ها:

۱. کَ‌جَ‌کَ یک سازمان چترمانند است برای گرد هم آوردن احزاب،‌ سازمان‌ها، تشکل‌ها و آندسته از گروه‌های کردستانی که دارای یک خاستگاه فکری مشخص هستند.

2. ERCAN AYBOGA (2019), S.51

3. ERCAN AYBOGA (2019), S.52

4. ERCAN AYBOGA (2019), S.52

5‌. حزب HADEP یکی از نخستین سازمان‌های سیاسی قانونی کُردها در ترکیه است. این حزب بعد از انحلال از سوی حکومت ترکیه با عناوین دیگری به فعالیت ادامه داده است، از جمله: DEHAP از سال ۲۰۰۲، DTP از سال ۲۰۰۴، BDP از ۲۰۰۹، HDP/DBP از سال ۲۰۱۴.  

6. Abullah Öcalan (2010), S.202-203

۷. عبدالله اوجالان ۲۰۰۹ُ صفحه ۱۵۴.

۸. عبدالله اوجالان۲۰۱۰، صفحه  ۲۴۸

۹. قندیل رشته کوهی در مرز باکوور، باشوور و روژهلات کردستان، محل استقرار نیروهای نظامی پ‌پ‌کَ و دیگر نهادهای زیرمجموعه ک‌ج‌کَ است. این کوه‌ها طی حداقل ۴۰ سال گذشته، به صورت فشرده محل و هدف حمله نیروهای ارتش ترکیه و در مواردی سپاه پاسداران ایران بوده است. تمامی تلاش‌های این حکومت‌ها که مجهز به پیشرفته‌ترین سلاح هستند برای اشغال قندیل بی‌نتیجه مانده است.

۱۰. رمان "نغمه فلوت"، اثر برژین هاکی، سال ۲۰۱۹ به قلم ممت شاهین از ترکی به آلمانی ترجمه شده و از سوی انتشارات میزوپوتامیا که اخیرا در آلمان ممنوع شده،‌ به چاپ رسیده است. نسخه‌های فارسی و کُردی این در دسترس نیستند.

۱۱. نامه زینب جلالیان و سهیلا حجاب از زندان قرچک ورامین، وبسایت اخبار روز، ۳ تیرماه ۱۳۹۹.



 

02 سپتامبر, 2020