زنان و تخیل جمعی سیاسی در کوردستان

سوما دهقانی

 توضیح: این مقاله برگرفته از ویژه‌نامه ناوخت برای بررسی زندگی و مبارزه زندانی سیاسی کُرد، زینب جلالیان است؛ این ویژه‌نامه با عنوان “سلول‌ها در برابر مقاومت او تا سرحداتِ طعمِ سرزمینش دهان باز می‌کنند” از سوی ناوه‌خت تهیه و در همین وبسایت منتشر شده است. فایل پی‌دی‌اف ویژه‌نامه را در این لینک دانلود کنید.

فعالیت سیاسی زنان در کوردستان، همچون بسیاری از مبارزات در دیگر نقاط جهان، با رویایی آرمانگرایانه برای تغییر بنیادین  واقعیت اجتماعی گره خورده است. این رؤیا به شکل عملی در وهله‌های تاریخی مختلف تعین پیدا کرده است و توانسته از یک تخیل صرف فراتر رود. در حالی که تا چند دهه اخیر زنانِ فعالِ سیاسی اغلب به طبقه آریستوکرات کوردستان تعلق داشتند و به واسطه جایگاه خانوادگی‌شان، خصوصا موقعیت برتر پدر یا همسرشان، قادر بودند در عرصه عمومی و سیاسی حضور پیدا کنند، این الگو در اواخر قرن بیستم تغییر پیدا می کند. زنان کورد برای اولین بار توانستند نه به شکل فردی و محدود، بلکه به شیوه‌ی جمعی و در ابعادی فراگیر به فعالیت‌های سیاسی و حتی نظامی در کوردستان روی بیاورند. این مشارکت از یک طبقه صرف فراتر رفت و فعالیت چشمگیر زنان روستایی در کنار دانشجویان زن تحصیلکرده‌ی چپگرا به تغییری بنیادی در مناسبات قدرت و روابط جنسیتی در حوزه سیاسی منجر شد. حزب کارگران کوردستان یا همان پ.ک.ک که در سال ۱۹۷۸ در ترکیه و در واکنش به سرکوب شدید “ اقلیت" کورد در این کشور تاسیس شد، نقطه عطفی در این زمینه به شمار می‌رود. بر اساس آمارها یک سوم گریلاهای این حزب در سال ۱۹۹۳ را زنان تشکیل می‌دادند که یک استثنا در تاریخ سیاسی زنان در کوردستان به شمار میرفت، از این جهت که تا پیش از این احزاب سیاسی-نظامی همواره در انحصار مردان بوده‌اند. این تحول مهم که می‌توان آن را "زنانه شدن عرصه‌ی سیاسی – نظامی" در کوردستان نامید، زمینه‌ای برای زنان کورد فراهم کرد که بتوانند با بازاندیشی در مناسبات جنسیت در حوزه سیاسی، در صدد آن برآیند که فضای اجتماعی و خانوادگی را نیز از چنگال سلطة مردانه درآورند. گرچه چنین مسیری دشوار و طولانی خواهد بود اما نشانه‌های خوبی از پیشرفت در این زمینه دیده می‌شود. علاوه بر این، مبارزات زنان پ.ک.ک در مواردی توانسته برای سایر زنان منطقه و حتی اروپا نیز الهام‌بخش شود. تصویر زنان‌هایی که از انقلاب روژآوا در رسانه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی بازنمایی شده است تنها یک تصادف یا استفاده‌ی ابزاری رسانه‌ای صرف نیست، بلکه از واقعیتی پرده برمی‌دارد که توانسته است دست کم به شکل حداقلی زنان را به رویای بازپس‌گیری عرصه‌ی عمومی و سیاسی نزدیک‌تر کند. "ژن. ژیان. آزادی"  (۱) به عنوان شعار اصلی زنان پ.ک.ک، که بعدها به یکی از شعارهای مهم زنان روژاوا نیز بدل شد، چنان فراگیر شده است که در سال‌های اخیر در اغلب تظاهرات‌های زنان در کشورهایی مثل فرانسه و آلمان از سوی فمینیست‌های اروپایی تکرار و تحسین شده است.

زنان پ.ک.ک امروز توانسته‌اند همه ما زنان را یک گام به رویای زیستن در جهانی برابرتر و به تعبیری زنانه‌تر (به معنای کمتر مردسالارانه نه مبتنی بر دوگانه زن/مرد) نزدیک‌تر کنند. این دستاوردها اما آسان حاصل نشده؛ بلکه ماحصل پشتکاری مثال‌زدنی و سال‌ها مبارزه است: هم علیه مردانگی درون-حزبی و هم علیه نژادپرستی تمرگزگرای دولتی. بسیاری از این زنان لاجرم با دستگیری، زندان، شکنجه، تجاوز، اذیت و آزار جنسی، تبعید و حتی ترور و اعدام رویارو شده‌اند. در این میان، آنچه بیش از همه در حافظه‌ی جمعی مردم کوردستان ثبت شده  مقاومت بی‌نظیری‌ست که خصوصا زنان در زندان از خود نشان داده‌اند، مقاومتی که هیچگاه به کام حاکمان و بازجویان خوش نیامده است.

شرایط دشواری که امروز زینب جلالیان با آن دست و پنجه نرم می‌کند، به عنوان یک زندانی کورد، و همچنین شکنجه‌ها(۲) و تبعیدهای مکرری که بر او روا داشته شده است، ارتباط مستقیمی دارد با مقاومت مثال‌زدنی او به مثابه یک زن در زندان‌های جموری اسلامی ایران. زینب همان کسی است که وقتی بازجویش می‌خواهد حلقه‌ای را به نشانه‌ی صیغه‌کردن دستش کند، با بازجو درگیر می‌شود و یکی از دنده‌های او را می‌شکند بدون اینکه ابایی از پیامدهای کارش داشته باشد. در همان روز زینب تا حد مرگ مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرد و زیر شکنجه بیهوش می‌شود. با این حال، وقتی او در  بیمارستان زندان به هوش می‌آید همچنان با شعار و درگیری با مسئولان زندان اعتراض خود را نشان می‌دهد. علاوه بر این، در چند سال اخیر، زینب جلالیان با نامه‌های خود سعی کرده در مناسبت‌های مختلف، خصوصا هشت مارس، ازطریق مخالفت با اعدام و اطلاع رسانی در مورد وضعیت زندانِ زنان در فضای سیاسی موجود نقشی ایفا کند(۳).

این شور مبارزه و این مقاومت بی‌نظیر به واقع میراثی‌ست که او از جنبش زنان کورد پ.ک.ک به ارث برده است. او به چنین جنبش فکری و سیاسی ای تعلق دارد. برای زنان این جنبش، "زندان" همواره جبهه‌ی دیگری از جنگ و به تعبیر خود آنها محملِ "به‌رخودان" یعنی مقاومت بوده است. زنان کورد زیادی به خاطر مقاومت در زندان زیر شکنجه کشته شده‌اند، برخی بر اثر اعتصاب غذاهای طولانی جان باخته‌اند و تعداد زیادی نیز مورد اذیت و آزار جنسی قرار گرفته‌اند، با این حال آنها دست از مبارزه نکشیده‌اند. سکینه جانسز، یکی از برجسته‌ترین زنان جنبش پ.ک.ک که در سال ۲۰۱۳ در پاریس ترور شد، ده سالِ آزگار در زندان‌های ترکیه مقاومت کرد، حتی وقتی سینه‌هایش  را زیر شکنجه بریدند هرگز تسلیم نشد و بعد از زندان نیز فعالیت‌هایش را دو چندان کرد. زینب جلالیان در واقع خود را تداوم‌بخش راه سکینه جانسز و سایر هم‌رزمانش می‌بیند و به همین دلیل است که تا به امروز ذره‌ای در این مسیر به خود تردید راه نداده است.

مقاومت زینب و مبارزات زنان از این جهت اهمیت ویژه دارد که حضور چشمگیر آنها در عرصه‌ی سیاست، در کنار استراتژی‌هایی که برای تغییر مناسبات جنسیتی درون حزبی و ضد دولتی اتخاذ کرده‌اند، نه‌تنها زنان پ.ک.ک بلکه به تعبیری تخیل تمام زنان کورد را از مقوله جنسیت و کلیشه‌هایی که به آن گره خورده، تغییر داده است. "گریلا" یا "کنشگر سیاسی" که سمبل قدرتمندترین و ارزشمندترین فیگور در کوردستان به شمار می‌رود، دیگر صرفا یک "مرد" نیست؛ این الگو نه تنها در سطح نمادین، بلکه به شکل عینی در عرصه‌ی مبارزه و همچنین در "تخیل جمعی" جامعه‌ی کوردستان دچار تحولی تعیین‌کننده شده است. اکنون زنان واجد ارزش اجتماعی و سیاسی‌ای‌اند  که پیشتر فاقد آن بودند و مشارکت بین‌النسلی زنان کورد عمیقا با این برداشت جدید گره خورده است.

علاوه بر تغییراتی که در حوزه تقسیم کار جنسیتی به وجود آمده، زمینه‌های غیرمادی‌ای که این جنبش با توسعه اتوپیای سیاسی فراهم کرده، به شکل احساسی و روانی، راه‌های جدیدی را به روی زنان باز کرده‌اند، آنجا که جنگ از جبهه مقدم انضمامی به سوی تخیلات جمعی استعاری کشیده می‌شود. به تعبیر فانونی کلمه، استعمارشوندگان در صدد برمی‌آیند که تخیل‌شان را از استعمارگران پس بگیرند. در کوردستان، استعاره "کوهستان" به عنوان "عرصه‌ی رها شده از سلطه دولت استعمارگر" به تثبیت مرزهای یک تخیل جمعی آلترناتیو کمک کرده است. "سه‌ری چیا" که به معنای رفتن به کوهستان برای پیوستن به صفوف گریلاست، به یک استراتژی رهایی بخش برای زنان کورد نیز بدل می‌شود. با توجه به اینکه در گفتار پ ک ک، "کوهستان" به عنوان منطقه‌ی آزاد شده در مقابل "شهر" به عنوان مکانِ تحت سلطه‌ی دولت قرار می‌گیرد، این دوگانه در بستر مبارزات زنان نیز به شکل استعاری تجلی می‌یابد : شهر به عنوان ساحتی مردانه (دولتی) و کوهستان به عنوان ساحتی زنانه (انقلابی) بازنمایی می‌شود و بدین ترتیب جنسیت از نو به نفع زنان ارزشگذاری می‌شود. به عبارت دقیق‌تر، کوهستان به جایی تبدیل می‌شود که زنان می‌توانند در آن روابط جنسیتی رهایی‌بخش جدیدی را از خلال ایده‌های انقلابی خلق کنند بر خلاف شهر که تماما تحت سلطه دولتی زن‌ستیزانه و مردسالاری سرکوبگر درآمده است. زنان در کوهستان به کنشگری بدل می‌شوند که مبارزه با قدرت را می‌آموزند و خود را برای یک رویارویی نابرابر اما گریزناپذیر در شهر آماده می‌کنند.

این تصویرسازی اما نباید به شکلی ساده‌انگارانه ما را به این نتیجه برساند که برای رهایی جنسیتی همه زنان باید به لاجرم کوهستان روی بیاورند و شهر را ترک کنند. در واقع اهمیت این استعاره و مبارزاتی که به دنبال داشته است در این است که توانسته تخیل ما را از امکان‌های تغییر توسعه دهد؛ کوهستان و کنشگران آن برای مبارزه با نهادهای قدرت خود را سازماندهی می‌کنند و به این ترتیب گشایش‌هایی که زمانی برای زنان غیرممکن به نظر می‌رسید، اکنون صورتی واقعی به خود می‌گیرد. با تحقق حداقلی رویای برابری جنسیتی در کوهستان، تخیل جمعی نیز به سهم خود می‌پذیرد که زنان می‌توانند بسیار بیش از آنچه تصور می‌شد فعال و موثر باشند. حتی فراتر از آن، مشارکت زنان گریلا چنان کلیشه‌های ذهنی را خدشه‌دار می‌کند که هر گونه تغییر سیاسی در کوردستان بدون حضور زنان ناقص و بی‌معنی جلوه می‌کند. به بیان دقیق‌تر، بر خلاف تصورات قبلی تنها شکست دولت مرکزگرای کوردستیز کافی نیست، بلکه خرد جمعی سیاسی در کوردستان به این قناعت رسیده است که رهایی گروه‌های اجتماعی از جمله زنان، در چهارچوب درونی کوردستان نیز همانقدر واجد اهمیت است. واضح است که این بدین معنا نیست که همه‌ی زنان باید چنین راهی را انتخاب کنند، مساله این است که دستاوردهای این جنبش باید به رسمیت شناخته شود. در واقع، دست کم می‌توانیم به عنوان فمینیست به کار آن دسته از زنانی که تصمیم گرفته‌اند زندگی خود را وقف مبارزه همزمان با سرکوب دولتی و مردسالاری اجتماعی بکنند، ارج بنهیم. این تخیل تازه همچون یک سلاح به ما کمک می‌کند تا مصمم‌تر به جنگ آن تخیل واپس گرایانه‌ای برویم که دولت‌هایی چون ترکیه و ایران به واسطه رسانه و آموزش‌های ایدئولوژیک در اذهان شهروندان‌شان تثبیت کرده‌اند. آنها این زبان سرکوبگر را به میانجی واژه‌سازی‌های چون"تجزیه طلب" و "تروریسم" و در چهارچوب ناسیونالیسم دولتی مردمحور مشروعیت می‌بخشند. ما به عنوان فمینیسم به این تخیل رهایی‌بخش جدید نیاز داریم برای اینکه بتوانیم دشمن‌مان را تشخیص دهیم و در انتخاب بین دو جبهه متقابل، از یک سو دولتی زن‌ستیز و تمامیت‌خواه و از سوی دیگر زنانی مبارز که علیه این دشمن قدرتمند به‌پا خواسته‌اند، همبستگی با دومی را بدون لکنت و تردید برگزینیم حتی اگر به تمامی با محتوای مبارزاتی و سیاسی این زنان موافق نباشیم. فمینیسم برای رهایی از زنجیرهای مردسالاری دولتی و اجتماعی به تخیلی مشترک و رویکردی رادیکال نیاز دارد و  زینب جلالیان  تنها یکی از بی‌شمار زنانی‌ست که به سنت سیاسی‌ای از این دست تعلق دارند. در واقع بیش از آنکه زینب به اعلام هبستگی ما فمینیست‌ها نیازی داشته باشد، این ما هستیم که به او و رویایی که به آن تعلق دارد نیازمندیم.  به این معنا، هر نوع حمایت از زینب و امثال او،  نوعی وفاداری به تخیل رهایی‌بخشی است که خود را در برابر تخیل سلطه‌گر دولت-محور مردسالارانه‌ای تعریف می‌کند که بر سرکوب اقلیت‌ها و زنان استوار است.

 

پانوشت‌ها:

۱‌. به معنی زن. زندگی. آزادی

۲‌. به نقل از خانواده زینب "او در بازداشتگاه میدان نفت چندین ماه را در سلول انفرادی گذرانده، بازجوها مکررا او را به تجاوز تهدید کرده‌اند و مامورین زندان در هنگام بازجویی پاهایش را شلاق زده و سرش را بارها به شدت به دیوار زندان می‌کوبیدند تا او را وادار به اعتراف کنند. یکی از مامورین سر او را آنچنان به دیوار کوبیده که باعث شکستگی پیشانی و خونریزی داخلی و تورم در ناحیه چشم‌هایش شده بود."

۳. همان.

 

02 سپتامبر, 2020