سلاوی ژیژک: وظیفه ماست قویا از مقاومت کُردها علیه بازی‌های کثیف دفاع کنیم

سلاوی ژیژک

ترجمه از انگلیسی: رضا صالحی‌نیا

"اینکه چپ‌های اروپایی کُردها را به خاطر اتکا به ایالات متحده کنار می‌زنند، یک خیانت تهوع‌آور دیگر است." این عنوان مطلبی است از سلاوی ژيژک، فیلسوف چپگرای معاصر پیرامون جنگ ترکیه علیه روژآوا که در  روزنامه اندیپندنت چاپ شده است. تیتري که بر پیشانی ترجمه فارسی این مقاله قرار گرفته، انتخاب ناوخت است.


آیا آنها باید خود را در محراب همبستگی ضد امپریالیسم قربانی کنند؟ آیا کُردها در حالی که دولت‌های پیرامون‌شان به تدریج در حال فرو رفتن در یک بربریت جدید هستند، تنها کور سوی امید‌ند؟

بیش از صد سال پیش، "کارل می" کتابی پر فروش، با عنوان "کردستان وحشی"، در مورد ماجراهای یک قهرمان آلمانی به نام "کارا بن نمسی" نوشت. این کتاب بسیار محبوب، درک اروپای مرکزی از کردستان را بنیاد نهاد: مکانی مملو از جنگ‌های قبیله‌ای وحشیانه، سرشار از صداقت بی‌پیرایه و حس افتخار، همچنین خرافات، خیانت و یک جدال ابدی بیرحمانه. این تقریبا کاریکاتوری از دیگریِ وحشی  نزد تمدن اروپایی بود.

اگر به کُردهای امروز نگاه کنیم، قطعا نمی‌توانیم در مقابل این کلیشه شگفت‌زده نشویم – در ترکیه، جایی که من تا حدی خوب شرایط آن را می‌شناسم، متوجه شده‌ام که اقلیت کُرد، مدرن‌ترین و سکولارترین بخش جامعه، به دور از هر بنیادگرایی مذهبی، با یک فمینیسم توسعه‌یافته و ... است. (اجازه بدهید به جزئیاتی که در استانبول آموخته‌ام اشاره کنم: رستوران‌های کُردها هیچ نشانه/نمادی از خرافات را تحمل نمی‌کردند...)

هوش پایدار (نامی که ترامپ بر خودش نهاده) خیانت اخیرش به کُردها را ( او به طرز موثری از حمله ترکیه به سرزمین با اکثریت کُردها در شمال سوریه چشم‌پوشی کرد) با این اشاره که "کُردها فرشته نیستند" توجیه کرد. البته، چون برای او تنها فرشته‌های منطقه، اسرائیل (به خصوص در کرانه غربی ) و عربستان (به خصوص در یمن) هستند. با این وجود، از جهاتی دیگر، کُردها تنها فرشته‌های آن بخش از جهان‌اند.

سرنوشت کُردها آنها را نمونه‌ای از قربانیان بازی‌های استعماری جغرافیای سیاسی می‌سازد. آنها در همسایگی مرزهای چهار دولت (ترکیه، سوریه، عراق و ایران ) تقسیم شده‌اند. کسی به خودمختاری کامل‌ آنها (سزاوار چیز بیشتری هستند) علاقه‌ای ندارد و آنها بهایش را به طور کامل پرداخته‌اند.

آیا ما هنوز بمباران‌های گسترده صدام حسین با گازهای سمی بر علیه کُردها در اوایل دهه ۹۰ میلادی را به یاد می‌آوریم؟ در سال‌های اخیر، ترکیه یک برنامه سیاسی-نظامی به خوبی طراحی‌شده را بازی کرده است. به صورت رسمی در مبارزه با داعش بوده، اما به شکل موثری کُردها را که واقعا درگیر جنگ با داعش بوده‌اند،  بمباران کرده است.

در چند دهه اخیر، توانایی کُردها برای سازماندهی زندگی اشتراکی خودشان، در یک شرایط تجربی تقریبا ایده‌آل محک زده شد: زمانی که به آنها فضایی برای تنفس آزادانه، خارج از جدال دولت‌های اطراف شان داده شد، جهان را شگفت‌زده کردند.

پس از سقوط صدام، منطقه کُردنشین واقع در شمال عراق با داشتن نهادهایی با کارکرد قوی و حتی پروازهای منظم به اروپا، به تنها منطقه امن عراق تبدیل می‌شود. در شمال سوریه، سرزمین محصور کُردها در روژآوا، مکانی منحصر به فرد در آشفتگی ژئوپولیتیکی امروز بود: هنگامی که کُردها مهلتی کوتاه از همسایگان بزرگ خود که همیشه آنها را تهدید می‌کردند گرفتند، جامعه‌ای بنا کردند که هیچ کسی نمی‌تواند آن را مصداق واقعی یوتوپیا نداند.

از دیدگاه حرفه‌ای خودم، متوجه جامعه روشنفکر پیشرو روژآوا شدم. چرا که آنها مرتب مرا دعوت به سخنرانی می‌کردند. این برنامه‌ها به دلیل درگیری‌های وحشیانه نظامی در منطقه قطع شد. اما آنچه من را بسیار ناراحت کرد، واکنش برخی از همکاران "چپگرا"ی من بود که از اتکای اجباری کُردها به آمریکا ناراحت شدند.

آنها که گرفتار در جدال‌های میان ترکیه، جنگ داخلی سوریه و آشفتگی‌های بین عراق و ایران بودند، چکار می‌بایست می‌کردند؟ آیا آنها انتخاب دیگری داشتند؟ آیا آنها باید خود را در محراب همبستگی ضد امپریالیستی قربانی کنند؟

این دیدگاه سرزنش‌آمیز چپ، کمتر از مساله مقدونیه، تهوع‌آور نبود. چند ماه پیش مشکل نام "مقدونیه" مورد بحث بود.

راه‌حل پیشنهاد شده، تغییر نام به "مقدونیه شمالی" بود. اما این راه‌حل بلافاصله توسط جناح‌های تندرو دو کشور مورد حمله قرار گرفت. مخالف‌های یونانی اصرار داشتند که مقدونیه یک اسم یونانی قدیمی است، و مخالف‌های مقدونی احساس کردند که با تنزل به یک استان "شمالی" تحقیر شده‌اند، زیرا آنها تنها مردمی هستند که خود را مقدونی می‌دانند.

این راه‌حل، که با نگاهی آنی برای پایان دادن به یک نزاع طولانی یک توافق معقول را پیشنهاد می‌داد، همچون گذشته ناقص بود. اما در "تناقض" دیگری گرفتار شد: ( ایالات متحده و اروپا از یک سو و روسیه از سوی دیگر)

غرب دو طرف را تحت فشار قرار داد که این مصالحه را بپذیرند تا مقدونیه بتواند به سرعت به اتحادیه اروپا و ناتو بپیوندد، در حالی که روسیه (به دلیل مواجه شدن با خطر از دست دادن نفوذش در حوزه بالکان توسط این راه‌حل) با حمایت از نیروهای متعصب ناسیونالیست محافظه‌کار در هر دو کشور با این راه‌حل مخالفت کرد.

پس از کدام طرف باید حمایت کنیم؟ من فکر می‌کنم باید قاطعانه طرف توافق را بگیریم، به این دلیل ساده که این تنها راه‌حل واقع‌گرایانه برای این مساله است – روسیه، بدون ارئه راه‌حلی دیگر، تنها به دلیل منافع ژئوپولیتیک خودش با این راه‌حل مخالفت کرد. بنابراین حمایت از روسیه در اینجا به معنی قربانی کردن راه‌حل معقول مساله خاص روابط مقدونیه و یونان برای منافع ژئوپولیتیک بین‌المللی است. ( اکنون که فرانسه ورود سریع مقدونیه شمالی به اتحادیه اروپا را وتو کرده است، آیا مسئولیت فاجعه غیر قابل پیش‌بینی در آن بخش از حوضه بالکان را خواهد پذیرفت؟) آیا کُردها همان ضربه را از "چپ‌های" ضد امپریالیست ما نخواهند خورد؟

به همین دلیل وظیفه ماست که قویا از مقاومت کُردها در برابر حمله ترکیه حمایت کرده و بازی‌های کثیفی که قدرت‌های غربی با آنها می‌کنند را محکوم کنیم.

در حالی که دولت‌های پیرامون آنها در حال فرو رفتن تدریجی در یک بربریت جدید هستند، کُردها تنها کورسوی امیدند. و این تنها محدود به کُردهایی که درگیر مبارزه‌اند، نیست، بلکه مربوط به همه ماست. مربوط به نوع نظم جهانی جدیدی است که در حال شکل‌گیری است.

اگر کُردها رها شوند، این واقعیت منجر به نظم جدیدی خواهد شد و دیگر در هیچ جا، مکانی برای رهایی، این گرانبها ترین بخش میراث اروپایی، وجود نخواهد داشت. اگر اروپا نگاه خود را از کُردها بگرداند، به خودش خیانت خواهد کرد. اروپایی که به کُردها خیانت کند، اروپستان واقعی خواهد بود!

 

منبع: وبسایت روزنامه اندیپندنت: https://bit.ly/2MBxHaK

24 اکتبر, 2019