شما صدای معلم ها نیستید

در پاسخ به مصاحبه مصطفی ملکیان با نشریه صدای معلم در اردیبهشت 1394

رضا صالحی نیا

در اردیبهشت سال 1394 و تقریبا همزمان با اعتصاب گسترده معلمان، مصطفی ملکیان با نشریه صدای معلم مصاحبه ای کوتاه انجام داد. این مصاحبه آن زمان تا حدی جنجالی شد و برخی از فعالان حوزه صنفی علیه آقای ملکیان موضع گرفتند. چند روز پیش و همزمان با تجمع های آدز 1400 دوباره متن مصاحبه آقای ملکیان از سوی برخی اشخاص در فضای مجازی منتشر شد. تا زمانی که پاسخی قاطع و منطقی به چنین متن هایی داده نشود، کماکان پتانسیل تخریب فعالیت های صنفی معلمان را خواهند داشت. در این مقاله تلاش می شود با ورود به اتمسفر فکری افرادی چون ملکیان، به نقدها و اتهامات او به صورت منطقی پاسخ داده شود. در ضمن ارجاع به متن آقای ملکیان هم در پایان مقاله ارائه شده است[1].

 

مصطفی ملکیان در دو دهه اخیر مرحله به مرحله از فضای فلسفه دور و به روانشناسی نزدیک شده است. دلایل متعددی سبب گشته که این متفکر محافظه کار به تدریج متمایل به روانشناسی (بالکل متفاوت با روانکاوی) شود. بی شک تجربه شخصی زندگی یک اندیشمند در جامعه تحت حاکمیت دیکتاتوری در این تغییر حوزه بی تاثیر نبوده است. اصولا فلسفه همواره جایگاه خطرناکی برای شخص فیلسوف خواهد ساخت. فلسفه قبل از هر چیز زیر پای فیلسوف را خالی می کند. اما از حدود نیم قرن گذشته، روانشناسی به مامنی آرام و پر سود برای اندیشمندان محافظه کار تبدیل شده است. وفور کتاب های انگیزشی و سود سرشار حاصل از فروش آنها بر کمتر اندیشمندی پوشیده مانده است. اما نمی شود ادعا کرد که مصطفی ملکیان در این محفل ها می گنجد. جایگاه وی تا حدی زیادی متفاوت است. اما این تفاوت به نوع مخاطبان و جایگاه ویژه این شخص برمیگردد. مصطفی ملکیان متفکر حوزه روشنفکری است نه بازار کتاب های زرد و عامه پسند. چه بسا بسیاری از معلم های شاغل و بازنشسته هم جزو خوانندگان و شنوندگان متن ها و سخنرانی های مصطفی ملکیان محسوب می شوند. دقیقا به همین دلیل مصاحبه این شخص و موضع ضد اعتصاب معلمی وی در اردیبهشت 94 ضربه بدی به فعالیت های صنفی این قشر وارد کرد. اما مصاحبه وی با یک نشریه دیگر در آذر 98 و پس از کشتار آبان خونین 98 چندان دیده نشد.

 

موضع شبه حکیمانه و طلبکارانه ملکیان در مورد وضع موجود و راهکارهای گذار از بحران های امروز ریشه در واقعیت های یک جامعه تحت حاکمیت یک نظام توتالیتر دارد. در چنین فضای تاریک و بسته ای، سخن گفتن از راهکار فرهنگی و شروع تغییر از خود، مشتری های بسیاری را حتی از طبقه تحصیل کرده و باسواد جذب خواهد کرد. مردم این طبقه یک شبه از طبقه خود سقوط نمی کنند. معمولا این تغییرات همراه با آسیب های متعدد اقتصادی و اجتماعی و در یک بازه چندین ساله روی خواهند داد. وقتی امید این طبقه به تغییرات سیاسی موثر از بین رفت، وسوسه رجعت به درون و پیروی از نوعی کلبی مسلکی پست مدرن به هوای یافتن دریچه کوچکی از امید، مقاومت ناپذیر جلوه خواهد کرد. مصطفی ملکیان نه رانت خوار رژیم است و نه همدست حاکمان دیکتاتور. در حقیقت متفکرانی چون ملکیان، زاده وضعیت های دیکتاتوری هستند و بدون چنین شرایطی، مخاطبین خود را از دست خواهند داد; سراب گذر از وضع موجود را که خود دیکتاتور هم هر روز آرزو می کند. در حقیقت وضعیت گذار یعنی هیچ! تمام وضعیت ها به هر حال و با واسطه زمان، وضعیت گذار هستند. اگر وضعیت کشورهای خاورمیانه گذار از توسعه نیافتگی در معنای کلی اش به توسعه یافتگی است، چندان عقلانی نیست که به عنوان مثال وضعیت کشور ایالات متحده آمریکا را وضعیت ثبات بنامیم. پیام هراکلیتوس را فراموش نکنیم. همه چیز در حال تغییر است. اما چرا بیشتر روشنفکران معاصر نوید چیزی را می دهند که خود به خود در حال وقوع است؟

می توان اینطور پاسخ داد که سمت و سوی تغییر برای این روشنفکرها مهم است. اما بعید است که یک متفکر محافظه کار زیر پای خودش را خالی کند. وی مشتری های خود را مدیون شرایط حال حاضر است. اما ادعا می کند که مشتری های وی با تکیه بر روش ها و کتاب های او می توانند خود و اطرافیانشان و در نتیجه زندگی شان را تغییر دهند. به مرور جامعه هم از پایه تغییر خواهد کرد. حقیقتا نمی شود پذیرفت که مصطفی ملکیان یک رانت خوار وابسته به سیستم است. به احتمال زیاد وی به روش خودش باور دارد. خوشبینانه می توان پنداشت که هیچ نیت شرورانه ای در کار نیست. پس بیایید این نوع تفکر را به یک جدل منطقی-فلسفی بکشانیم نه اتهام زنی های بی پایه و موضع گیری های دسته ای و محفلی.

 

این نوع نگرش معکوس، یعنی توهم شروع تغییرات اجتماعی از فکر، بزرگترین نقطه ضعف ایده آلیسم اروپایی در قرن نوزدهم بود. اینکه تغییر از ایده و فکر آغاز خواهد شد و متعاقب آن واقعیت نیز دچار دگرگونی خواهد گشت. این طرز تلقی پس از فوئرباخ و مارکس به شدت زیر نقد کشیده شد. در حقیقت همین باور ایده آلیستی هم زاده شرایط بسیار ویژه اروپای قرن نوزدهم بود. بعد از انقلاب فرانسه در اواخر قرن هجدهم، شرایط بسیار عجیبی حکمفرما گشت. اتفاقی افتاد که در کل تاریخ بشر تا آن زمان رخ نداده بود.

 

یک حاکم توسط مردم به زیر کشیده شد. در میان فلاسفه، این بدبین ترین انسان های تاریخ، امیدی فروزان شعله کشید. اما به سرعت ناپدید گشت و تا یک قرن بعد شکست بود از پی شکست که بر سر جامعه آوار میشد. تفکر محافظه کارانه و ایده آلیستی سترگ و گسترده گشت. شرایط مشابهی با قرن نوزدهم اروپا هم در خاورمیانه برقرار شده است. تمام جنبش های انقلابی و اصلاح گرایانه به شکست منتهی شده است. شرایطی حاکم گشته که ایده آلیسم در قالب های نویی همچون فعالیت فرهنگی به جای سیاسی دوباره به بازار فکر و کتاب بازگردند. اما واقعیت این است که کل رویه معکوس است. همان طور که مارکس به روشنی اثبات کرده بود، این شرایط اجتماعی و سیاسی است که آگاهی ما را تعیین می کند و نه بالعکس.

 

اکنون بیایید به دو دلیل آقای ملکیان در مصاحبه با نشریه صدای معلم بپردازیم.

در سخن اول به گفته ایشان، هر کسی حق دارد که در پی احقاق حقوق خود باشد. حتی یک معلم ثروتمند هم حق دارد دنبال حقش برود!

این یک همان گویی سخیف و فاقد ارزش است. حتی شخص دیکتاتور هم به این همان گویی مسخره باور دارد. گفتن اینکه من حق دارم که پیگیر حق خودم باشم چه دلیلی دارد؟ چرا من باید بگویم یک داور ورزشی حق دارد داوری کند؟ چه کسی مخالف این است که هر کسی حق دارد دنبال حق و حقوق خودش باشد؟ چرا باید گفت یک معلم پولدار و متمول هم حق دارد که اعتراض کند؟ مگر کسی یا گروهی گفته اند که معلم متمول حق ندارد اعتراض کند؟ به نظر میرسد در درجه اول ملکیان می خواسته بیان کند که معلمان مثل سایر اقشار حق دارند اعتراض کنند. اما چرا این جمله ساده را دور سرش چرخانده است؟ در مورد مثال معلم متمول وضعیت خیلی عجیب تر میـشود. انگار جناب ملکیان تصور ناخودآگاهی داشته اند که بخشی از مخاطبانش کسانی هستند که مخالف یا دشمن افراد متمول هستند. وگرنه چه دلیلی دارد که ایشان بگوید معلم متمول هم حق اعتراض دارد؟

اما سخن دوم:

 

از چند جنبه می توان استدلال تقلیل گرایانه دوم را شدیدا زیر سوال برد. اول اینکه اعتراض ها و اعتصاب های معلمان صرفا به دلیل کم بودن حقوق و مزایای آنها نسبت به سایر سازمان ها نیست. در تمام بیانیه های کانون صنفی معلمان، تاکید بر آموزش همگانی رایگان و افزایش بودجه مدارس و نوسازی و تجهیز آنها هم جزو خواسته های معلمان بوده است. وقتی تعداد هنرآموزهای کارگاه ها را به دلیل کمبود بودجه کاهش می دهند، آیا به حق دانش آموزان ظلم نمیـشود؟ آقای ملکیان صرفا به همان چند ساعت تحصن معلمان اعتراض دارند؟ البته نشانه رفتن انگشت اتهام صرفا به سوی معلمان و سکوت در قبال مسئولین و حاکمان وجه دیگری از نقد به آقای ملکیان است. ظاهرا زبان ایشان فقط در نکوهش و مذمت معلمان دراز است و در قبال مسئولان ساکت هستند. جناب آقای ملکیان، زبان سرخ سر سبز همه را ممکن است بر باد دهد، حتی معلم ها!

اعتراض به خصوصی سازی های غیر استاندارد، در حقیقت بیشتر دفاع از حقوق دانش آموزان است تا معلم ها. پر واضح است که طیفی از حاکمیت سرمایه گذارهای اصلی بخش خصوصی در آموزش و پرورش هستند و این طیف که از هر دو جناح حاکمیت هم هستند در دو دهه اخیر تلاش کرده اند که از کیفیت آموزشی بخش همگانی و رایگان بکاهند و حتی مخالف با قانون اساسی، از والدین دانش آموزان مشغول به تحصیل در مدارس رایگان دولتی شهریه بگیرند. بدیهی است که افت کیفیت آموزشی ضربه سختی به دانش آموزان میزند. ظاهرا آقای ملکیان به این مساله اهمیتی نمی دهند و با فراغ بال این ذهنیت را اشاعه می دهند که تنها همان روزی که معلمان اعتصاب می کنند در حق دانش آموزان ظلم می شود. لازم به ذکر است که مدارس خصوصی هم کیفیت بسیار پایینی دارند و از این منظر، حق دانش آموزان متعلق به طبقات بالاتر هم پایمال می شود. در ضمن، اگر مدارس دولتی با کیفیت مناسب موجود باشد، والدین دانش آموزان این طبقه هم می توانند شهریه مدارس را خرج بهبود کیفیت زندگی فرزندان شان بکنند. در مجموع از این منظر نقد آقای ملکیان بسیار تقلیل گرایانه و محدود است. ایشان بدون اینکه به خودشان زحمت بدهند و بیانیه های کانون صنفی معلمان را بخوانند آنها را مورد نکوهش های ناروا قرار داده اند. این مساله به تنهایی می بایست موجب شرمساری کسی گردد که خودش را متفکر می نامد.

 

دومین مساله این است که موضع آقای ملکیان درمورد یک مشکل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی صرفا اخلاقی است. این هم به نوعی تقلیل دادن یک مساله خطیر به صرف فلسفه اخلاق جهت بهره برداری فکری از آن است. پیشتر هم بیان شد که اتهامی به آقای ملکیان زده نشده که ایشان رانت خوار یا بودجه بگیر حاکمیت است. پیشاپیش ایشان را از این اتهام بری دانسته ایم. اما ظاهرا حفظ چنین شرایطی در کل به سود ایشان است. صد البته این سود صرفا مادی نیست. آقای ملکیان در فضای موجود نه تنها فکر و نظریه، بلکه شهرت و فخر هم می فروشد. این جایگاه فکری حتی به تنهایی می تواند یک انسان اهل فکر را هم خوش باشد.

 

در تمام کشورهای دنیا اعتصاب و تعطیل کردن کار یک روش مرسوم و پذیرفته شده برای اعتراض است. این روش در کشورهایی با فرهنگ های مختلف هم رایج است. به عنوان مثال کارگران شرکت های راه آهن در تایلند یا هند و یا استرالیا و آمریکا به یک شکل اعتصاب می کنند. بدیهی است که در حین اعتصاب کارگران و کارمندان شرکت های حمل و نقل، مسافران به مشکل بر خواهند خورد. مبتنی بر استدلال جناب ملکیان، کارگران و کارمندان راه آهن نباید در حق مسافران ظلم کنند! و باید بروند حق خودشان را نه در ایستگاه ها و ترمینال ها، که جای دیگری بگیرند. اما کجا؟

این سوال بسیار مهمی است. خب صاحبان دولتی یا خصوصی شرکت های حمل و نقل تنها زمانی حاضر هستند که به اعتراض ها پاسخ دهند که تحت فشار قرار بگیرند. اصولا اعتصاب ها زمانی صورت می گیرند که مذاکره و درخواست قانونی به بن بست رسیده باشد. در ضمن، یک روشنفکر وقتی به یک فعالیت مدنی اعتراض دارد، وظیفه اوست که راه جایگزین پیشنهاد دهد. او یک فیلمساز یا کمدین منتقد نیست که ادعا کند صرفا دست روی مشکل می گذارد. راه جایگزین آقای ملکیان چیست؟ ایشان در متن مصاحبه هیچ راهکاری ارائه نداده اند و این خود دلیلی بر همدستی این نوع متفکران محافظه کار با حاکمیت های استبدادی به شکل غیر مستقیم است. به سادگی می شود استنباط کرد که ایشان صرفا به دنبال متوقف کردن اعتصاب است و هیچ دغدغه ای در مورد حقوق دانش آموز و معلم ندارد.

 

همدستی برخی متفکران با قدرت امر نوظهوری نیست. در حقیقت این همدستی تاریخی به درازای تاریخ فلسفه دارد. بیشتر فلاسفه ای هم که با قدرت های ظالم زمان خود همکاری داشته اند، انسان های شریری نبودند. ارسطو عقاید نژادپرستانه داشت و بزرگترین حاکم جبار تاریخ، اسکندر را تعلیم داد. سنکای کلبی مسلک وزیر نرون بود. چه بسا کلبی مسلکی او بیشتر از نظریه های یک هدونیست موجب تیره بختی مردم روم شده باشد. هگل توجیه گر حاکمیت ظالم و مرتجع پروس بود. باید تاکید کرد که تمامی این متفکران هم کماکان فیلسوف های بزرگی محسوب می شوند. ما هم آقای ملکیان را در حد و اندازه های کشور ایران یک اندیشمند مخافظه کار و همدست حاکمیت توتالیتر می دانیم.

 

شیاد بودن یک متفکر بسیار خطرناک تر از شیاد بودن یک شخص عادی است; زیرا اثرگذاری یک اندیشمند بسیار بیشتر است. با تحربه 10 ساله تدریس در هنرستان های روانسر و تهران، با افراد زیادی برخورد داشته ام که به اعتصاب های معلمان نقد داشته اند. مثلا مهندس جوانی که خود را با سواد می دانست و به بی سوادی معلم ها اعتراض داشت. واضح است که این اظهارات اجتماع نقیضین است. یا کارمند اداره آبی که مدعی است معلم ها کار نمی کنند. در حالی که تمام خیابان های شهرهای ایران پر از چاله هایی است که به همت این کارمندان سخت کوش ایجاد شده است.

آقای ملکیان مدعی شده است که گویا معلمان سر کلاس ناله و شکایت می کنند. بر اساس کدام سند و مرجع؟ مصداق این ادعا چیست؟ آیا اکنون ما نمی توانیم ادعا کنیم که این یک اتهام شیادانه است؟ یا اینکه ایشان مدعی می شوند معلم ها چون مدعی هستند یک سوم حقوق و مزایای خود را دریافت می کنند، پس یک سوم زمان کلاس را تدریس می کنند. بر اساس کدام مدرک چنین تهمتی به معلم ها می زنند؟ چه مدرکی برای این ادعای خودشان دارند؟ آیا این جزو خواسته های معلمان بوده است؟ در بیانیه های کانون صنفی معلمان چنین چیزهایی مطرح شده است؟

به شخصه حتی یک مورد از اتهام های آقای ملکیان را شاهد نبوده ام. حتی معلم هایی که به ناچار کسب و کار دوام داشتند تمام تلاش شان را می کردند تا به نحو کامل وظیفه خودشان را انجام دهند. از قضا تحقیر معلم ها به دلیل حقوق و مزایای پایین همواره ابزاری بوده در دست برخی دانش آموزان و والدین شان و معلم ها هرگز راغب نبوده اند که بهانه های بهتری دست این عده قلیل بدهند تا با فراغ بال بیشتری تحقیرشان کنند.‌

- طرح : اثری از هنرمند رضا مرادی 

 

[1] http://sedayemoallem.ir/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86/item/21821-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D9%85%D9%84%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D8%AD%D9%82-%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AD%D9%82-%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86

17 نوامبر, 2021