قندیل، مثلث حکومت ناپذیری

منصور تیفوری

بە مثابەی مکانی جغرافیایی، قندیل عبارت است از رشتەکوهی مرتفع و صعب‌العبور. اما از نخستین تلاش برای تعریف بە این مشکل برخواهیم خورد کە الزامن باید این مکان را در چارچوب نقشەی سیاسی یک دولت یا دولتهایی مشخص تعریف کنیم، یعنی بعد از اولین جملە بگوییم ” کە در قلمرو سە کشور ایران، عراق و ترکیە واقع شدە است.” ناگزیری از اینگونە تعریف نکتەی دیگری را بە همراه خواهد آورد، این نکتە کە بیرون از قلمرو دولت هیچ مکان دیگری وجود نداشتە و تنها امکان وجود بودن است در چارچوب قلمرو سیاسی دولتی خاص و بیرون از این قلمروها نیز امکان هرگونە مکان‌یابی سلب می‌شود.

اما این ناگزیری از تعریف مکان در قلمرو دولتی معین، تنها محدود بە مکان یابی نیست و بە حیات انسانی نیز تعمیم می‌یابد، بە گونەای کە حیات نیز تنها درچارچوب نقشەی سیاسی خاصی قابل تعریف است و بعد از اسم آنچە ذکر می‌شود ملیت است. بدین‌گونە دولت ملت با سەگانەی دولت‑ ملت‑ قلمرو بە فرم یا شکلی تبدیل می‌شود کە بیرون از آن هیچ شکلی از حیات قابل بازشناسی نیست، مگر استثنای پناهندگان کە برزخ میان ترک یک دولت ملت و انتظار یافتن ملیتی جدید است. این نکتە نیز بە نوبەی خود پردە از این امر برمی‌دارد کە انسان یا حیات محض کە قرار است موضوع حقوق جدایی‌ناپذیر بشر باشد در هیچ جایی امکان مکان‌یابی ندارد.

چنانچە آگامبن اشارە می‌کند، این تناقص در بطن مفهوم ملت نهفتە است. در بنیان این واژە قراراست تولدnativity) ( بە محض وقوع در مفهوم ملت ادغام شود و موجودی کە قرار است بە صرف تولدش دارای حقوق باشد، عملن در هیچ سرزمینی جایی برای حیات ندارد و تنها بە شرط تن‌دادن بە ادغام تولد در ملیت قابل بازشناسی باشد، بیرون از این معادلە نیز تنها می‌تواند هوموساکری باشد کە براساس قوانین روم باستان” مقدس است، اما کشتنش هیچ گونە پیگیری قانونی در پی نخواهد داشت”.

این تناقض چنانچە آگامبن بسط می‌دهد خود را در اولین بیانیەی حقوق بشر نیز ‌آشکار می‌کند، یعنی بیانیە حقوق بشر و شهروند، کە در آن مشخص نیست از دو مفهوم بشر و شهروند کدام مفهوم شامل مفهوم دیگر می‌شود و دیگری را در خود دارد. در ادامەی این تناقض نیز شهروند کە واحد اساسی سیاست مدرن است، هویت خود را از عضویت در دولت ملت می‌گیرد، یعنی از عضویت شکلی سیاسی کە برمبنای سەگانەی دولت‑ ملت‑ قلمرو یا سرزمین استوار است و بە مثابەی بهترین و تنها شکل ممکن حیات سیاسی جمعی بشر نگریستە می‌شود.

در این مفهوم قندیل بخشی است از جغرافیای سیاسی سە فاتنزی دولت ملت‌سازی در خاورمیانە در سە قلمرو ایران، عراق و ترکیە. اما نقشی کە کوهستان قندیل در تاریخ سیاسی این دولتها داشتە، تلاش همیشگی این سە دولت برای فتح آن و حضور مستمر چندین جنبش سیاسی کردستان در این مکان کە محتوای مشترکشان تضاد با این فانتزیهاست، قندیل را تبدیل بە گونەی دیگری از مکان می‌کند، مکانی کە همزمان در بیرون و در درون قلمرو این دولتهاست، مکانی کە چون در تصرف دولتی نیست مکان نیست،بە گفتەای نا‑ مکان است.

قندیل همزمان با حضور فانتزی دولت ملت‌سازی در این سە کشور بخشی بودە از نقشەها و بخشی از آنها نیز نبودە است، درون این نقشەها و بیرون نقشەها نیز بودە است. بدین‌گونە نیز خلائی در قلمرو این دولتها ایجاد نمودە کە بە گونەای درونماندگار در بیرون آنها قرار دارد.

از سویی دیگر، این نامکان، پناهگاه کسانی بودە و هست کە بنا بە تعاریف رایج مفهوم شهروند در قلمرو یک دولت خاص، شهروند نیستند و از سوی دیگر هوموساکر یا حیات محض نیز نیستند. اگر چە از نگاه دولتهای مسلط همچون هوموساکر نگریستە شدەاند و تنها سزاوار مرگ. قندیل همزمان با حضور رویای دولت ملت‌سازی از طرف جنبشهای کردستان در این سە کشور بە مثابەی مکانی بیرون از دولت و همچون سنگر و پناهگاه بە مکان سیاسی متفاوتی تبدیل شدە است، سیاستی کە انطباقی با سیاست رایج و شروط بازیگری در آن ندارد، کە تغییرناپذیری قلمرو دولت ملت و تقدیس آن ناموس این سیاست را تشکیل می‌دهد و حتی زمانی نیز کە بحرانی رخ می‌دهد، باز بە استناد بە این شکل تعمید یافتە برای حل آن تلاش می‌شود، کە جنوب سودان از آخرین نمونەهای آن است.

 وقوع جغرافیایی قندیل میان سە فانتزی دولت ملت‌سازی و حضور همیشگی جنبشهای یاغی از دولتها، دو پایەی سەگانەی دولت‑ملت‑ قلمرو را نفی کردە و آنچە باقی می‌ماند دولت برهنە است کە در نهایت با توسل بە زور سعی در ادغام/سرکوب/ لاپوشانی این شکاف یا خلاء بیرون‑ درون خویش دارد. قندیل بە مثابەی نا‑مکان این سەگانەی مقدس را شکافتە و از درون متلاشی می‌کند. آنکە در این نا‑مکان حضور یابد نە شهروند بلکە یاغی یا در شیکترین شکل خود و در ژستی لیبرال و فارغ از هرگونە پیچیدگی، تروریست خواندە می‌شود، آنکە قتلش تعقیب قانونی بە دنبال ندارد.

 این نامکان، این ناشهروند سرزمین، آن فضایی است کە در برابر ادغام حیات در ملیت و دولت مقاومت می‌کند و گونەی دیگری از سیاست را توسعە می‌دهد کە از مدح دولت ملت بە مثابەی بهترین شکل حیات نیک جداست، شکافی کە قندیل چون نامکان در نقشەی دولتها ایجاد کردە و کسانی کە در آنجا قرار دارند، می‌تواند حکایت بازگشت امر سرکوب شدە باشد، این نا‑مکانی بدین معنی است کە همیشە نقطەای باقی می‌ماند کە حکومت ناپذیر است، قندیل درسی صبور است کە اعلام می‌کند مفاهیمی کە برای تعریف حیات نیک موجودند، کافی نیستند.

 شاید در حملات نظامی قندیل ضربە بخورد، شاید دولتها بتوانند قسمتی از آن را فتح کنند، اما فراتر از نتیجەی هر تلاشی برای تسخیر، قندیل بە مثابەی مازاد و نشانەی نقصان فانتزیهای دولت ملت‌سازی باقی می‌ماند، قندیل بە مثابەی نقطەی فتح‌ناپذیر نقشەها را شکاف دادە و آشکار می‌کند کە همزیستی سیاسی نیاز بە بازتعریف مفاهیم بر اساس سیاستی کلی دارد کە در آن مفاهیم شهروند و حقوقش وابستە بە دولتها نیستند، در این نا‑مکان ممکن است حقوق بشر بە مثابەی حقوق بشر بازشناختە شوند، تنها از این فضای حکومت‌ناپذیر است کە امکان سیاستی کلی وجود دارد. این فضای حکومت‌ناپذیری، همان فضایی است کە از آن سیاستی رهایی‌بخش فراتر از دولت نطفە می‌بندد، سیاستی فراتر از دولت ملت بە مثبای تنها شکل ممکن حیات نیک.

 

16 ژوئیه, 2019