مردن بە سان ققنوس

عدنان حسن‌پور

بە احترام آخرین شهیدان «ژینگە»

اگر برایم اتفاقی افتاد بە بچەهایم بگویید کە پدرتان شجاع بود، بگذارید افتخارم برایشان باقی بماند.
دیالوگی آشنا و قدیمی؛ کهن بە درازای تاریخی سرشار از مبارزە. این کلام، آخرین حرف‌هایی است کە از «مختار خندانی» برای ما بازماندگان‌اش بە یادگار ماندە است. تازەترین ققنوس‌های زاگرس، آنانی کە بەسان رخدادهای تاریخ میهن‌مان همارە وجود خود را فدای آرمانی والا کردند و از تنها سرمایەی خویش، زندگی‌شان، گذشتند بلکە زندگی کماکان جریان داشتە باشد.
در چنین لحظات جان‌سوزی دشوار است غلبە بر احساسات و فروخوردن اشک‌ها، دشوار است نوشتن بدون گفتن در رثای کرداری کە شایستەی والاترین ستایش‌هاست. و از همە دشوارتر دیدن پیام‌های مشمئزکنندەی حاکمینی است کە خود عامل جان باختن هم‌زمان زیست‌بوم و عاشقان و کنش‌گران زیست‌بوم‌اند و اکنون مزورانە خود را هم‌چو بخشی از سوگ میهن بە خلایق حقنە می‌کنند.
حقیقت از آن واضح‌تر است کە فهم آن نیازی بە جد و جهد فراوان داشتە باشد؛ حاکمیتی شکست‌خوردە کە مملکتی را فدای یک ایدئولوژی نخ‌نما و یک ساختار مقدس‌مآب مملو از رانت و فساد نمودە، مردمانی کە در گریز از فقر ناشی از «ناسیاست» این حاکمین، مستأصل گشتە و قیام‌شان سرکوب می‌شود، جامعەای کە بە سختی تحقیر شدە، و حیاتی کە دیگر نایی برای ادامەدادن ندارد. از چنین معادلەای چە تولید می‌شود جز ناهنجاری و گسیختگی اجتماعی؟
این وسط اما هنوز هستند آنانی کە با تمام وجود می‌خواهند مانع از فروپاشی کامل اجتماعی شوند، و بە حق باید اذعان نمود کە با همان شهود درونی خود بە کنه مطلب پی بردەاند: تنها با سازمان‌دهی مجدد جامعە است کە می‌توان مانع از نابودی کامل‌اش شد.
فعالیت زیست‌محیطی در کردستان اکنون دیگر جوانی است بالغ کە نوجوانی را پشت‌سر گذاشتە و مسیر را یافتە است. اکنون دیگر این جنبش اجتماعی بە فهمی جامع از پدیدەی نابودی زیست‌بوم رسیدە و نیک واقف گشتە کە آن‌چە عامل موجدەی پدیدەی خطرناک مزبور گشتە، همانا سیاست و یا بهتر است بگوییم "ناسیاست"ی است کە کنترل جامعە را بە انحصار خود درآوردە و هم‌زمان بر آدمیان و بر زیست‌بوم‌شان نیز حکم می‌راند. در سالیان گذشتە گاها" تصور می‌شد کە فعالیت‌های زیست‌محیطی دچار تقلیل‌گرایی شدە و بە نوعی در چارچوب روند زیان‌بار «سیاست‌زدایی» از جامعە عمل می‌کند. فارغ از درستی یا نادرستی این دیدگاه، اما دیگر دشوار بتوان چنین انتقادی را وارد دانست. یکی از آخرین مکالمات مختار خندانی کە پس از جان‌باختن‌اش منتشر شدە، بە خوبی این حقیقت را بازگو می‌کند. او بە تشریح کامل روندی می‌پردازد کە منجر بە ایجاد یک رانت مالی قابل توجە در زمینەی برداشت صمغ درختان منطقە شدە است، و این رانت مشمئزکنندە نتیجەی مجموعەای از باندسازی‌ها و باندبازی‌هایی است کە از طریق و بە واسطەی کارگزاران حکومتی و عقبەی رانت‌جوی آنان شیرەی حیات طبیعی زاگرس را می‌مکد و بە یغما می‌برد. و یا بە چند سال قبل و یکی از تجربەهای «انجمن سبز چیای مریوان» اگر برگردیم باز متوجه این حقیقت می‌شویم؛ آن‌گاه کە یکی از محافل رانت‌جوی درون قدرت درصدد احداث پالایش‌گاه نفت در حوزەی اصلی آبریز دریاچەی زریبار بود و انجمن چیا با افشای پشت‌پردەی مسألە و بسیج مردمی مانع از تحقق پروژەای شد کە مرادف بود با مرگ تدریجی تالاب بە ظاهر حفاظت شدەی زریبار.
کنش‌های زیست‌محیطی کردستان را می‌توان و باید کنش اجتماعی و سیاسی در معنای حقیقی آن تعریف کرد کە در روند تشکیل خود بە چنان خودآگاهی جامع‌الاطرافی رسیدە کە توان پی بردن بە عمق مسألە و درانداختن راهکارهای جدی حل آن را در چنتە دارد (برای خواندن یک نوشتار جامع و جدی در خصوص پیشینە و خاست‌گاه این حرکت نگاه کنید بە نوشتار تحلیلی کاوە قریشی در این لینک: مریوان؛ چگونه محیط زیست به یک اسم رمز سیاسی تبدیل شد؟). در حقیقت نهادهای زیست‌محیطی کردستان بە واسطەی کنش‌گری توأم با دانش‌اندوزی و با تکیە بر سنت سیاسی مألوف جامعەی کردستان، درکی شگرف و عمیق از حوزەی کاری خود و عوامل خرد و کلان تخریب سیستماتیک و وسیع محیط زیست پیدا کردەاند، و این تنها سرمایەی کنش‌گران این عرصە برای مقابلە با سیر قهقرایی و قدرت‌ساختەی فروپاشی اجتماعی، و پیشگیری از مرگ «امر سیاسی» در زمانەی سیاست‌زدایی از سپهر زندگی بشر بودە است. این هرگز بە معنای فروکاستن کل مسألە بە قصور حکومت نیست، بلکە دقیقا" بدین معناست کە حتی سودجویی شخصی بخشی از مردم نیز ناشی از ساختار حکومتی فاسدی است کە بنیادش بر تبعیض‌های چندگانە قرار گرفتە و همین امر موجب تقویت روزافزون روندی شدە کە علاوە بر تعمیق فقر مادی، اتمیزەشدن شهروندان را نیز در پی داشتە است (نە تنها در این مورد خاص بلکە در بیشتر معضلات و مسائل مبتلا بە جامعەی کنونی ایران نمی‌توان نقش اساسی لحظەی تشکیل دولت-ملت مدرن ایرانی را نادیدە گرفت). نهادها و کنش‌گران مزبور اگرچە با ناامید شدن از هرگونە مداخلەی مثبت قدرت حاکمە، بخش عمدەای از توان خود را مصروف آگاهی‌بخشی بە جامعە و بالا بردن میزان حساسیت مردمی نسبت بە زیست‌بوم خود کردەاند، اما از حقیقت بنیادینی کە وضعیت را بە این سطح فاجعەبار رسانیدە، غافل نبودەاند. بدون تردید عدم شناخت این عامل بنیادین بە عدم فهم مسألە انجامیدە و دیگر نمی‌توان امیدی بە یافتن راهکار حقیقی عبور از فاجعە داشت.
اینچنین است کە نباید از نحوەی مواجهەی سرکوب‌گرانەی قدرت حاکمە با کنش‌گران این عرصە تعجب کرد؛ حکومت اساسا" هرگونە تشکل‌سازی، حتی تشکل‌های خیریەی مذهبی، را رقیب خود و بە تبع آن خطرناک می‌داند، پس قاعدتا" کمر بە سرکوب و نابودی آن‌ها می‌بندد. در این سال‌ها بە کرات شاهد این نحو از تعامل بودەایم؛ از دستگیری، پروندەسازی، اعتراف‌گیری اجباری، بە زندان انداختن و حتی «خودکشی‌کردن!» فعالین تا تعطیلی کامل نهادها و انجمن‌ها، بە این سیاهە باید مرگ‌های مشکوک را هم اضافە کرد (از جملە مرگ فعالین انجمن چیا کە چیزی بە دومین سال‌گردشان نماندە است).
جامعەی زیست‌محیطی کردستان اکنون دیگر فیگورهای خود را نیز دارد و مردم بە حق آنان را «شهید» خطاب می‌کنند، واژەای کە سویەای متعالی دارد و نشانی است از وجود عقبەی اجتماعی. این جریان بخشی است از یک جنبش کلان سیاسی-اجتماعی کە وامی‌داردمان در بدترین لحظات این روزهای مرگ‌زای، هم‌چنان امیدوار باشیم؛ امید بە تداوم، بە تعالی و بە فرارفتن از وضعیتی کە حاکمین می‌خواهند آن را وضعی طبیعی بپنداریم.

 

29 ژوئن, 2020