مریوان؛ چگونه محیط زیست به یک اسم رمز سیاسی تبدیل شد؟

کاوه قریشی

یک جستار تاریخی

تصور کنید یک نفر به نشانه اعتراض به آزار چند توله‌سگ، فاصله چند شهر را پیاده طی کند. یکی دیگر که در روستا شکارچی بوده صبح که از خواب بیدار شود، تفنگش را بشکند و برای همیشه از شکار انصراف دهد. اقدام او از فردای همان روز سرایت کند به دیگر شهرها و الگویی شود برای حرکتی علیه شکار حیوانات. یا گروهی از زنان و مردان جوانی را تصور کنید که خانه به خانه روستاهای اطراف شهر را می‌گردند و برای آنها امکان گفتگو و بحث درباب محیط زیست و سلامت زندگی را فراهم می‌کنند، همین‌طور یک زوج پزشک جوان را که آخر هفته به صورت رایگان در خانه به مداوای حیوانات می‌پردازند. مردم شهری را در نظر بیاورید که با هر بار آتش‌سوزی جنگل‌ها، بسیج می‌شوند و دسته‌دسته با حداقل امکانات برای اطفای آن به کوه‌ها‌ و جنگل‌ها گسیل می‌شوند؛ گویی فرزندان‌شان در محاصرە و تهدید زبانەهای مرگبار آتش‌اند. پیش‌قراولان و نمایندگانی این‌چنین را در ذهن‌تان مجسم کنید، عصر یک روز تابستانی، هنگامی که در حال خاموش کردن حریق جنگل‌های اطراف شهر هستند، زنده زنده در آتش بسوزند.

 

کنار دریاچه زریبار؛ تقدیر از شریف باجور، فعال محیط زیست که به همراه سه فعال دیگر در شهریور ۱۳۹۷ هنگام مهار حریق جنگل‌های مریوان جان باختند

 

اسمی وجود دارد که این تصورات را در بستر یک مبارزه متداوم سیاسی اکولوژیک تحقق بخشیده است: «مریوان». مبارزه برای صیانت از محیط و مکان زندگی در این شهر طی ۲۰ سال گذشته چنان شدت گرفته که حتی دولت هم که سال‌ها به سرکوب آنها پرداخته بود، نتوانست نادیده‌اش بگیرد. با سیادت و بە قدرت رسیدن ترکیبی دیگر از نئولیبرال‌ها در سال ۹۲ و احیای جایزه محیط زیست، دولت ناچار شد انجمن سبز چیای مریوان را به عنوان انجمن نمونه محیط زیست ایران معرفی کند.

مبارزات محیط زیستی مریوان که از این مرحله به یمن تلاش‌های مصادره‌جویانه دولتی به خوراک و سوژه رسانه‌ها تبدیل شد، پیش از هرچه چیز با نام انجمن سبز چیای مریوان گره خورده است؛ انجمنی غیر دولتی که در ۱۵ سال گذشته به اشکال مختلف سرکوب شده است. پیشگامان اولین فعالیت‌های محیط زیستی در مریوان بلافاصله بعد از بازداشت با «جرایم سیاسی» سنگین روبرو شدند که خود نشان دیگری از سیاسی بودن محیط زیست بود. هیوا بوتیمار[1] یکی از آنها بود. اگرچه حکم اعدام او به دنبال اعتراض‌های گسترده جهانی لغو شد، اما بعدها و به مرور، ده‌ها فعال محیط زیستی دیگر از احضار و بازداشت و محکوم شدند.

این میزان از حساسیت و به تبع آن سرکوب نشان از حفرەای بود که مثالِ انجمن سبز چیا در دل حاکمیت ایجاد کرده بود. با این مقدمه، باید سراغ این پرسش رفت که ریشه‌های تاریخی مبارزات محیط زیستی روژهلات (کردستان ایران) چیست و چرا این شکل از مبارزه در کردستان و به ویژه در مریوان در سال‌های گذشته به یک اسم رمز جمعی برای سیاست تبدیل شده است؟

شهر قلعه‌ها ــ مریوان‌بر، هلوخان و شاه‌آباد

مریوان که در انقلاب ایران شهری ۱۵ هزار نفره بود حال جمعیت‌اش (طبق سرشماری سال ۹۰) از ۱۲۰ هزار تن هم گذشته است. این شهر تاریخ پر فراز و نشیبی از جنگ‌ها و نزاعٔ‌های منطقه‌ای دارد. کمتر شهری در روژهلات (کردستان ایران) به اندازه مریوان محل نزاع قدرت‌های بزرگ بوده است. مریوان در نزدیکی هوارامان یکی از منحصر به فردترین مناطق کردستان واقع شده است. در تاریخ رسمی از هورامان پیش از نیمه سده پنجم هجری اطلاعی چندانی در دست نیست ولی از این تاریخ به بعد این منطقه به شمول مریوان توسط سان‌نشین‌های هوارامان اداره شده که بر منطقه‌ای مابین سنندج و سلیمانیه سلطه داشته‌اند.

از قرن نهم هجری مریوان رسماً تحت حکمرانی امیرنشین اردلان قرار می‌گیرد. اگر چه در دوره قاجاریه این شهر هر از چند گاهی دوباره به کنترل سان‌نشین‌های[2] هورامان در آمده اما در مجموع بخشی از حکومت اردلان باقی مانده است. با تشکیل حکومت‌های صفوی و عثمانی و تقابل به ویژه ارضی آنها، مریوان از اهمیت سوق‌الجیشی به مراتب بیشتری برخودار می‌شود. منابع تاریخ رسمی تصدیق می‌کنند که بسیاری از جنگ‌های این دو امپراطوری نوظهور در دشت مریوان رخ داده است؛ جایی محصور از کوه‌ها و دره‌های صعب‌العبور که برای قرن‌های متمادی از حملات خارجی مصون بوده است.

هورامان مانند دیگر مناطق کردستان از قرن نوزدهم به بعد یک جامعه نیمه فئودالی نیمه عشیره‌ای و شیوه تولید در آن کشاورزی و دامداری، باغداری و صنایع دستی بوده است. این منطقه نسبت به بسیاری از مناطق کردستان در تولید نیازهای اقتصادی، خودآیینی بیشتری داشته است. در این میان مریوان در همسایگی هورامان به واسطه رودخانه‌ها و دریاچه‌های متعدد از جمله دریاچه معروف زریبار و کوهستان‌های پوشیده از جنگل‌های متراکم و دشت‌های وسیع، زیستگاه‌ها و شکارگاه‌های متعدد اهمیت ویژه‌ای در اقتصاد هورامان داشته‌اند. در سراسر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ مریوانی‌ها از خلال شیوه تولید فئودالی و به واسطه کشاورزی (به ویژه برنج کاری)،‌ دامداری، ماهیگیری و شکار و در اوایل قرن با ایجاد مرزهای جدید، دادوستد محدود امرار معاش کرده‌اند.

 

نمایی از شهر مریوان در سال ۱۳۵۰ شمسی

 

مریوان به یمن موقعیت جغرافیایی، ساختار اجتماعی و اقتصاد سیاسی منحصر به فرد و ویژه‌اش در طول تاریخ معاصر همواره محل توجه حکومت‌ها و قدرت‌های منطقه بوده است. قلعه‌های مریوانبر، هلوخان و شاه‌آباد که پیش از زمان صفوی تا پایان سلسه قاجاریه در اطراف این شهر ساخته شده‌اند، شاهدی دیگر بر اهمیت سوق‌الجیشی مریوان هستند. سال ۱۲۸۱ هجری زمانی که قلعه نظامی شاه‌آباد در دوران قاجاریه و به دستور ناصرالدین شاه در نزدیکی دریاچه زریبار ساخته شد،‌ مریوان فعلی به جز روستای دارسیران خالی از سکنه و پوشیده از جنگل‌های بلوط بود.

دارسیران که اکنون از محله‌های مریوان است یکی از قدیمی‌ترین نشانه‌های سکونت در کنار دریاچه زریوار است. تاریخ‌نویسان جریان اصلی می‌گویند این روستا از دوران زندیه‌آباد بوده است. روایت‌های دیگری هم در مورد مریوان وجود دارد که راه به آثار تاریخ‌نویسان نبرده‌اند. از جمله یک افسانه محلی قدیمی: درویش بی‌نوایی از قلمرو پادشاهی ظالم به نام فَیلَقوس عبور کرده است. درویش را مورد ظلم و ستم قرار می‌دهند و خانواده‌اش را از او می‌گیرند. و چون آه درویش بر سلطان اثر نمی‌کند، او به دامنه کوهی می‌رود و سرسجده بر تخته سنگی می‌گذارد و عهد می‌کند تا نابودی فَیلَقوس بلند نشود.

سرانجام بعد از چهل روز سیل بزرگی به راه می‌افتد و تاج و تخت فَیلَقوس، پادشاه ستمگر را به زیر آب می‌برد. روایت دیگری از این افسانه می‌گوید بعد از چهل روز از دل شهر دریاچه‌ای می‌خروشد. طبق همه روایت‌ها این دریاچه همین زریبار امروزی است و شهر تاج و تخت پادشاهی ظالم در مریوان قدیم.

 

«قبر درویش»، منتسب به افسانه زریوار در نزدکی این دریاچه در مریوان

 

هم در تاریخ رسمی، هم در افسانه‌ها و اساطیر بحث‌های زیادی بر سر قدمت دارسیران و مریوان وجود دارد؛ از جمله اینکه با تحلیلی فیلولوژیک فَیلَقوس آن را به فیلپوس یونانی و دوران لشکرکشی اسکندر مقدونی به خاورمیانه مرتبط دانسته‌اند. اما تا جایی که به جنبش‌های اجتماعی و سیاسی معاصر روژهلات (کردستان ایران) مربوط است، نام مریوان و دارسیران به ویژه بعد از اصلاحات ارضی و تداوم استثمار دهقانان بر سرزبان‌ها افتاد. دارسیران به نوعی مبدأ تاریخی مبارزات ضدفئودالی در جنوب روژهلات (کردستان ایران) است.

اصلاحات ارضی؛ پیش به سوی باشماق

اصلاحات ارضی پهلوی در سال ۱۳۴۱ که منجر به هجوم دهقانان و زمین‌داران کوچک به شهرها و رشد طبقه کارگر و حرکت ایران به سمت سرمایه‌داری شد، بر شهرهای کردستان و از جمله مریوان نیز تأثیر گذاشت. این اصلاحات که از بالا صورت گرفته بود، در کردستان از آنجا که تقسیمات ناعادلانه و کماکان در خدمت منافع فئودال‌ها بود تأثیرات نسبتا معکوسی به جای گذاشت. کسانی که اصطلاحاً در کُردی به آنها «رشایی» یا «قره» – به معنی بی‌زمین – گفته می‌شد همچنان بی‌زمین باقی ماندند و گروه‌های دیگر هم به شرط اجاره به صورت محدود صاحب زمین می‌شدند.

ده سال بعد این اقدامِ شاه که تاثیرات مختلفی در جای‌جای ایران گذاشت، در دارسیران از جمله منجر به پایه‌ریزی اولین مبارزات دهقانی شد. مقاومت دهقانان دارسیران و چند روستای دیگر مریوان علیه شیوه تولید فئودالی که اصلاحات ارضی چهره آن را تغییر داده بود، در سال ۱۳۵۰ علنی و تا آستانه انقلاب ۵۷ ادامه داشت. در سال ۱۳۵۳ صدها دهقان در اقدامی مسالمت‌جویانه از دارسیران و روستاهای اطراف مریوان به سمت مرز باشماخ که محل استقرار پاسگاه مرزبانی بود، راهپیمایی کردند.

بر اساس برخی منابع حدود سه هزار دهقان در این راهپیمایی شرکت کرده‌اند. آنها به مدت ۱۰ روز و تا رسیدن به خواسته‌هایشان مقابل این پاسگاه مرزی تحصن کردند. معترضان سرانجام با سند نسق‌های زراعتی مهر و امضا‌شده به محل کار و زندگی خود بازگشتند. این پیروزی بعدها به نطفه تاسیس یکی از دمکراتیکترین نهادهای مردمی کردستان یعنی اتحادیه دهقانان مریوان در انقلاب سال ۵۷ تبدیل شد.

با وجود پیروزی دهقانان و تداوم مبارزه آنها در دهه ۵۰، فئودال‌ها که به آنها «دره‌به‌گ» هم گفته می‌شد در آستانه انقلاب بار دیگر به عنوان سازوکار سرکوب حکومت مرکزی قد علم کردند. تا آنجا که بسیاری مردم و دهقانانی که ۸ سال در بیش ۱۲ روستای مریوان[3]

علیه خوانین مبارزه کرده بودند، نگران بودند که با پیروزی اسلامگرایان، خوانین محلی نیز دوباره به قدرت برسند. نگرانی آنها بی‌مورد نبود. بعد از انقلاب آنها به عنوان اولین گروه مسلح علنی «شوراهای عشایری» خود را تشکیل دادند.

«”ده‌ره‌به‌گ‌”ها تا زمانی که از رفتن شاه مطمئن نشدند، طرفدار رژیم بودند و تا توانستند بر سر راه انقلاب مانع تراشی کردند. اما به محض رفتن شاه، وا دادند و تبدیل شدند به آیت‌الله و مریدان خمینی.» به همین دلیل بود که دهقانان روستاهایی که دارای تجربه مبارزه سایسی بودند بیش از دیگر روستاها در روند انقلاب شرکت کردند.

فواد مصطفی سلطانی، معمار بلامنازع تحولات سیاسی اجتماعی مریوان و روژهلات (کردستان ایران) در لحظه انقلاب، در تحلیل سابقه مبارازت دهقنانی روستاهای مریوان می‌گوید رابطه روشنفکران شهری در آن زمان با این جنبش محدود بوده اما برخی از آنها که برای نگهبانی روستا به دهقانان معترض کمک می‌کردند، موجب رشد تجربه مبارزه عملی در میان آنها شده بود.

این سنت مبارزاتی باعث شد در اولین اسفند بعد از انقلاب دهقانان دارسیران و چند روستای دیگر به ابتکار کاک فواد اتحادیه دهقانان مریوان را تاسیس کنند. با این اعلامیه: “هر جا دهقانی مورد ظلم قرار بگیرد، مشترکا از او دفاع می‌کنیم.” اتحادیه دهقانان که ترکیبی از دهقانان و روشنفکران شهری بود،‌ به مرور و در جریان انقلاب در کنار نهادهای قدرتمندی مانند شورای شهر مریوان، نقشی حیاتی در تحولات مریوان و کل روژهلات کردستان ایفا کرد.[4]

انقلاب؛ وفاداری به سنت‌ها

نظر به شیوه تولید غالب جامعه که کشاوزی بود دهقانان و زارعان اجاره‌کار در سراسر کردستان به ویژه در منطقه مکریان که دارای سابقه مبارزاتی طولانی بودند، به شکل فعالی در انقلاب شرکت کردند. خبرنگار نشریه کار در تابستان ۵۸ از فعالیت نمایندگان ۳۰ روستا در اتحادیه دهقانان مهاباد خبر داده است[5]. به گزارش روزنامه آیندگان[6]، روستاها در شهرهایی مانند سقز و بانه و به ویژه مریوان نیز به تعداد مشابه در اتحادیه‌ها حضور دارند. در مریوان، دهقانان در وسط شهر مستقر و به سازماندهی خود پرداختند. فواد رهبر این اتحادیه می‌گوید:

«تاسیس بنکه اتحادیه دهقانان در شهر مریوان، تاثیر زیادی بر روحیه آنان گذاشت. همینکه برای اولین بار کشاورز (فلا) دو اتاق به نام خودش گیرش آمده بود مهم بود. تا آنزمان چیزی که کم و بیش متعلق به آنها باشد وجود نداشت. اصلا حقی نداشتند. حتی این مورد کوچک بر اتحاد دهقنانان تاثیر گذاشت.»

روز ۲۳ تیرماه ۵۸ در پی حمله دولت به تجمع مسالمت‌آمیز مردم مقابل مرکز صدا وسیمای دولتی، دو عضو اتحادیه دهقانان و یک کارگر شهرداری کشته شدند. دولت مرکزی با لشکرکشی به مریوان تلاش کرد شهر را اشغال کند اما با مقاومت مردمی روبرو شد.[7] شورای موقت شهر مریوان که اتحادیه دهقانان هسته اصلی آن بود اعلام کرد «ما با دولت سر جنگ نداریم و تسلیم نیز نخواهیم شد. اگر پاسداران یا ارتش در شهر مستقر شوند، مردم از شهر خارج خواهند شد و شما با شهر بدون سکنه روبه‌رو می‌شوید.»

 

تصویر پایین مربوط به کوچ تاریخی مردم مریوان به ارودگاه کانی میران در مردادماه سال ۱۳۵۸ است و تصویر بالا نیز مربوط به مراسم تشیع جنازه شریف باجور و یارانش در تابستان ۱۳۹۷.

 

آیندگان گزارش می‌دهد که کوچ، شبانه آغاز شد. تا روز بعد، حدود ۷۵ درصد مردم از شهر خارج شدند و به زودی همه ساکنان، شهر را خالی کردند. [8] مردم مریوان به مدت ۱۵ روز در اردوگاه کانی‌میران تجربه یک زندگی سیاسی جمعی منحصر به فرد را از سر گذرانند. زندگی در کانی میران بخشی از تخیل جمعی و حافظه تاریخی مریوان است.

این رویداد که یادآور حرکت دهقانان دارسیران در سال ۱۳۵۳ به سمت مرز باشماخ بود، به سرعت با حمایت دیگر شهرهای روژهلات روبرو شد. مردم از شهرهای سنندج و سقز و [ به تعداد کمتری از] بانه و بوکان به سمت مریوان عزیمت کردند.

این راهپیمایی‌ها که هر کدام چند روز طول کشید‌ه‌اند، به نوبه خود تجربه دیگری از خودسازماندهی سیاسی برای مردم آن شهرها و دهقانانی بود که در مسیر به آنها می‌پیوستند. کوچ تاریخی مریوان، به یک الگوی مبارزاتی و نمادی از حیات سیاسی جمعی در سراسر روژهلات تبدیل شد.

اخلال در تخریب اکو سیستم

با انقلاب ۵۷ تحولات بنیادینی در جامعه ایران و کردستان روی داد. در کردستان روابط کالایی شبه سرمایه‌دارانه با سرعت بیشتری از قبل از انقلاب جایگزین مناسبات تولید فئودالی شد. ماحصل آن مهاجرت بیش از پیش روستایان بود که دیگر از قبل زمین‌های محدود و اجاره‌ای خود قادر به تامین قوت خود نبودند.

هجوم به شهرها منجر به ظهور طبقات جدید و گسترش خرده‌بورژوازی مدرن و شکل‌گیری طبقه متوسط شهری در بیشتر شهرهای کردستان بعد از انقلاب شد. با پایان جنگِ حکومت مرکزی و تصرف نظامی کردستان، روند شهرنشینی که به مرور بعد از اصلاحات ارضی سال ۴۲ در شهرهای کردستان شکل گرفته بود، هرچند به کندی، اما ادامه داشت.

این روند بعد از جنگ ایران و عراق شدت بیشتری به خود گرفت. دولت که در همه این سال‌ها توسعه را به جاده‌کشی برای تسهیل گسیل نیرو تقلیل داده، ناگهان با گسترش و تاسیس بازارچه‌های مرزی به عنوان تنها مصادیق توسعه، به امر تجارت قاچاق کالا (با پیشه کولبری اشتباه نشود) تسهیل می‌بخشد. این طر‌ح‌ها که ابتدا و به ویژه در  شهر مریوان و بانه به اجرا درآمدند عملا راه برای ظهور یک بورژوازی رانتی بزرگ وابسته به سپاه پاسداران باز کردند. بدین‌ترتیب صاحبان سرمایه و کار همگی درعین حال چماق به‌دستان و عوامل مستقیم دستگاه‌های امنیتی و نظامی دولتی شدند. فضاهای عمومی شهرها، زیستگا‌‌‌‌ه‌ها و مکان‌های طبیعی اطراف رودخانه‌ها به تسخیر این طبقه و سپس در دوران موسوم به اصلاحات، به تصرف «توریست‌های وطنی» در می‌آید.

خشکسالی دوره‌ای، آلودگی هوا و آب، تهدیدهای طبیعی و انسانی علیه محیط زیست در شهری مانند مریوان از طرفی، و فعال شدن دلالان و به تبع آن استحاله بازار، منجر به تقویت بورژوازی رانتی بزرگ با نفوذ سیاسی چشم‌گیر شد. تخریب متداوم محیط زیست، فردگرایی، ارزش‌های مصرف‌گرایانه و شکلی از اشتهار برای سلطه بر طبیعت را به عنصر مسلط حیات اقتصادی تبدیل کرد.

از دل فرآیند تولید کالایی سرمایه‌داری، که در آن ارزش مبادله و ارزش مصرف کالا به مرور دچاریک تنشی ناگزیر آنتاگونیستی می‌شوند، شکلی از متابولیسم اجتماعی سربر می‌آورد؛ متابولیسمی که ماحصل و پیامد تناقض‌های درونی سرمایه‌داری و تاثیرات مخرب آن بر اکو سیستم است.

غلبه شیوه تولید سرمایه‌داری در ایران و کردستان دهه هفتاد میلادی آسیب سنگینی به اکو سیستم شهرهایی مانند مریوان وارد کرد. علاوه بر حیات انسانی و از بین رفتن منابع تولید سنتی، بدون جایگزینی با منابع جدید، حیات حیوانات، پرندگان و آبزیان و زیستگاه‌های آنها نیز در مریوان با خطر جدی روبرو شدند. به مرور، جنگل‌های متراکم بلوط که بر روی کوه‌ها مریوان را محاصره کرده‌ بودند در معرض خطر آتش‌سوزی‌هایی موسمی با دلایل طبیعی و بیشتر انسانی قرار گرفتند. طبیعت و محیط زیست به موانعی بر سر راه این شکل از تولید سرمایه‌داری و اقتصاد سیاسی آن تبدیل شدند و تلاش برای نابودی آنها سرعت سرسام‌آوری به خود گرفت.

ترجمان سیاسی این دگرگونی اقتصادی، که با استحاله اشکال سرکوب دولتی همراه بود، مصرف‌گرایی، فرهنگ‌محوری و ناب‌گرایی در تمام سطوح – از جمله و به ویژه در زبان – به مقابله با متابولیسم اجتماعی ناشی از تضادهای سرمایه‌داری و تخریب‌های اجتماعی و اکولوژیک آن بسیج کرد.

طبیعت کردستان همزمان با تخریب کاپیتالیستی و تدریجی اکو سیستم، مورد حمله مستقیم دولت نیز قرار گرفت. از اولین روزهای انقلاب تا به امروز دولت به شکل سیستماتیکی در صدد تخریب طبیعت کردستان بوده است. تسخیر جنگل‌ها در نقاط مرزی، به آتش کشیدن آنها و مستقر کردن ساز و کارهای مادی سرکوب دولتی (برای ایجاد پادگان، پایگاه، مرزبانی و…)، تخلیه اجباری برخی از روستاها به بهانه کمک‌های غذایی مردمی به نیروی پیشمرگه در جریان اشغال کردستان، از جمله اولین صدمات حکومت مرکزی به محیط زیست روژهلات (کردستان ایران) بود. تلاش‌های بعدی دولت برای تبدیل کردن روستایان به سرباز/بسیجی/پاسداران حکومت نیز با مقاومت و تخلیه ناچاری بسیاری از روستاها و مهاجرت جوانان به شهرها روبرو شد.

با تاسیس حزب حیات آزاد کردستان، پژاک در سال ۲۰۰۵ و بعدها از سرگیری محدود فعالیت‌های نظامی کومله و دمکرات[9] فصل جدی‌تری از تخریب سیستماتیک و دولتیِ اکو سیستم در کردستان و به ویژه مریوان کلید خورد. جنگل‌ها که خود رفته رفته به محاق خشک‌سالی و آتش‌سوزی‌های محدود موسمی می‌رفتند، به بهانه فراهم کردن امکان استتار برای “ضد انقلاب”، با گلوله‌های آتش‌زای سپاه پاسداران یکی بعد از دیگری نابود شدند. دولت،‌ علاوه بر این مشارکت مستقیم، از طریق فراهم نیاوردن امکانات مهار حریقِ ناشی از تغییرات اقلیمی، به صورت غیر مستقیم نیز در این ویرانگری مشارکت کرد. در حدود ۲۰ سال گذشته، انواع حیوانات باربر نیز که اصلی‌ترین ابزار تولید کولبران هستند، به وحشیانه‌ترین شکل ممکن و گاه به صورت جمعی از سوی بدنه نظامی دولت درمرزها کشته می‌شدند.

در همین حال، طی بیش از ۱۵ سال گذشته دفع زباله‌های شهری مریوان از سوی نهادهای دولتی در روستاهای اطراف (از جمله ‘عصرآباد’)، به تخریب چشمه‌های آب -که منبع اولیه حیات هستند- و یک مشکل زیست‌محیطی فاجعه‌بار تبدیل شده است. بنابراین، در آن دوره و اینک نیز، با دولتی سر و کار داریم که مازاد بر همراهی کردن تاثیرات مخرب مدرنیته کاپیتالیستی، مانند بسیاری از دولت‌های به اصطلاح دمکراتیک غربی امروزی، خود راساً دست به نابودی محیط زیست می‌زند.

 

تصاویری از کشتار اسب و حیوانات باربر که در دو دهه گذشته در کنار کشتار کولبران کُردستان ادامه داشته است

 

انجمن سبز چیا: احیای ایده‌ نهادهای دمکراتیک

اگرچه در سراسر دهه هفتاد هسته‌های مقاومت محیط زیستی به صورت پراکنده در مریوان و اطراف آن شروع به فعالیت کرده بودند،‌ اما تلاش‌های آنها تا اوایل دهه هشتاد و تاسیس انجمن سبز چیای مریوان شکل سیستماتیکی به خود نگرفته بود. این انجمن سال ۱۳۸۳ از سوی تعدادی از جوانان مریوانی که از قضا برخی از آنها دارای سوابق فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی هم بودند، برای مقابله با تخریب اکوسیستم، احیای سنت همبستگی سیاسی و ارتقای حسایست‌های محیط زیستی اعلام موجودیت کرد.

انجمن سبز چیا به عنوان یک میانجی سیاسی، از طریق توقف و وارونه‌کردن ماشین تخریب سیستماتیک، شروع به بسیج مردم برای مهار آتش‌سوزی جنگل‌های مریوان کرد و در مدت زمان کوتاهی توانست به شهرت و محبوبیت فراوانی حداقل در مریوان دست یابد. انجمن سبز چیا در حدود ۱۵ سال فعالیت، تجربه مهار صدها فقره آتش‌سوزی، هدایت جنبش منع شکار حیوانات و جنبش دوچرخه‌سواری علیه آلودگی محیط زیست، نهال‌کاری و توسعه جنگل‌ها… را از سر گذرانده است.

موسسان این تشکل مستقل در سال ۸۳ با تندترین برخوردهای امنیتی مواجه شدند. بسیاری از اعضا به تناوب و در دوره‌های بعدی بازداشت شدند. بعد از حدود چهار سال فعالیت دولت ناچار شد به آنها مجوز بدهد. با سیادت و به قدرت رسیدن دولت نئولیبرال روحانی در سال ۹۲، جایزه‌ای به نام «جایزه ملی محیط زیست» به انجمن سبز چیا تعلق گرفت. این انجمن با وجود فراز و فرودهای فراوان طی سال‌های گذشته به الگویی برای مبارزات زیست‌محیطی در ایران و کردستان تبدیل شده است. شاید بارزترین مصداق تبدیل شدن مریوان به الگویی سراسری، ماجرای جنبش منع شکار حیوانات باشد که از سوی کاک احمد عزیزی، شکارچی مریوانی در ۲۵ بهمن ماه سال ۱۳۹۲ کلید زده شد.

 

کاک احمد عزیزی، شکارچی معروف منطقه هورامان در بهمن سال ۹۲ تفنگش را شکست و برای همیشه از شکار انصراف داد.

 

کاک احمد یک روز صبح از خواب بیدار شد و در جمع تعدادی از مردم روستای درکی در منطقه هورامان، با سنگ به لوله تفنگش کوبید تا علاوه بر کنار گذاشتن شکار برای همیشه، پیامی هم برای دیگر شکارچیان بفرستد: «با هر شکار بخشی از انسانیت‌مان هم می‌میرد. بگذاریم فرزندانمان هم طبیعت را ببیند.»

چهار تن از چهره‌های اصلی این انجمن و مبارزات محیط زیستی مریوان، تابستان سال ۹۷ در حین مهار آتش‌سوزی در جنگل‌های مریوان جان خود را به طرز مشکوک و معماواری از دست دادند. رسانه‌های رسمی روایات مختلفی از نحوه مرگ آنها منتشر کرده‌اند اما تحقیقات میدانی ما نشان می‌دهد که برخی از این چهار نفر پیش از کشته شدن در آن جنگل، به اسنادی برای افشای دست داشتن سپاه پاسداران در این آتش‌سوزی‌ها دست یافته بودند. در پی این فاجعه، مردم مریوان در یک راهپیمایی وسیع تاریخی، این چهار مبارز محیط‌زیستی  را با سرودهای سیاسی کومله بدرقه کردند.

انجمن سبز چیا به ظاهر محصول دوران موسوم به اصلاحات در ایران است. در این دوران تلاش شد با پس زدن امر سیاسی، امر کالایی و فرهنگی غالب شود. این فرهنگی‌سازی در روژهلات (کردستان ایران) عمدتاً نتیجه عکس داشت.

انجمن‌های ادبی و هنری، نهادهای حقوق بشری و تشکل‌های زیست‌محیطی  که در چهارچوب جامعه مدنی شکل گرفته بودند، به سنگرهایی علنی برای مبارزه سیاسی تبدیل شدند. نیروهای تئوریک سیاسی برخی از احزاب کُرد و فعالان چپ‌گرا، زمانی در داخل موتور محرکه این تشکل‌ها و نهادها بودند؛ نهادهایی که در نوع خود یادآور نهادهای دمکراتیک آغاز انقلاب و از جمله «اتحادیه دهقانان مریوان» بود.

چشمگیرترین تفاوت انجمن سبز چیا با دیگر انجمن‌های روژهلات (کردستان ایران) در دوران بعد از اصلاحات، ابتکاری بودن و مردمی بودن این نهاد بود. آن‌زمان مقاومت علیه تخریب اکوسیستم  نه تنها در کردستان بلکه در سراسر ایران تازگی داشت. انجمن  سبز چیا از کمیته‌های‌ هنری (عکس، فیلم، تئاتر)، فرهنگی (نشریات، آموزش و مشارکت مردمی)، اجرایی (برگزاری همایش و سمینار، پاکسازی محیط زیست، نهال‌کاری)، بحران و حوادث (اطفای حریق، سیل و زلزله)، تحقیقات وپژوهش، کودک و نوجوان، حمایت از حیوانات و کمیته‌ ویژه زنان تشکیل شده است.

امروز نزدیک به دو دهه از آن تجربه می‌گذرد. از انجمن‌هایی که در آن دوران تشکیل شده بودند، تنها انجمن سبز چیای مریوان همچنان سرزنده به حیات خود ادامه می‌دهد. ۱۴سال فعالیت بی‌وقفه انجمن سبز چیا با وجود محدودیت‌های شدید برای اعضای آن که تا اکنون ادامه دارد، آن را به یک تجربه تکین در مبارزات سیاسی و اجتماعی معاصر کردستان تبدیل کرده است.

خیل عظیم انجمن‌های ژینگه‌پاریزان (محیط‌بانان) امروزی در شهرهای روژهلات (کردستان ایران)، جملگی اشکالی از وفاداری تام و تمام به تجربه چندین نسل از ژینگه‌پاریزان (محیط‌بانان) انجمن سبز چیا در مریوان هستند.

 

شریف باجور در حال مهار آتش سوزی جنگل های مریوان. باجور، در تابستان ۹۷ به همراه ۳ فعال محیط زیست دیگر در حین مهار آتش سوزی یکی از جنگل های مریوان جانش را از دست داد.

 

یک سطل گردو برای مریوان

مریوان به مثابه مکان جغرافیایی، نقطه تلاقی میرنشین‌های کُردی بابان و اردلان و سان‌نشین‌های هورامان است. همین امر از این شهر، یک موزاییک سیاسی، اجتماعی و اقتصادی منحصر به فرد ساخته است. بخشی از مریوان به هورامی و بخش دیگر به سورانی صحبت می‌کنند. ادبیات آنها در مقایسه با مثلاً ادبیات مکریان، وجوه جهان‌شمول‌تری دارد. کمتر کُرد سورانی‌زبانی هست که با آثار انتقادی قانع مریوان،‌ شاعر ستم‌دیدگان و یا آثار هورامی مولوی تاله‌گویزی آشنا نباشد. گذشته از این مثال‌های کلاسیک، اکنون نزدیک به یک دهه است که هر تابستان در مریوان جشنواره تئاتر خیابانی ایران برگزار می‌شود.

احیای سنت برگزاری جمعی مراسم نوروز نیز در سال‌های اواخر دهه هفتاد در محلاتی از سقز آغاز شده بود، در مریوان گسترش یافت و در روستای نی در اطراف این شهر به اوج خود رسید. علاوه بر این مریوان، صحنه تجمع‌های اعتراضی گسترده علیه خودسوزی و خشونت علیه زنان بوده است. در اواخر دهه هفتاد مردم مریوان تظاهرات گسترده‌ای علیه افزایش آمار خودسوزی زنان برگزار کردند.

در اردیبهشت سال ۱۳۹۲، زمانی که پلیس ایران یک «تارا» [نوعی شال یا روسری به تعریف نورماتیو زنانه در کردستان]ی کُردی را بر سر یک متهم کرد و او را در شهر چرخاند، زنان و مردان مریوانی با پوشیدن تارای قرمز به خیابان آمدند و سرانجام فرمانده کل نیروی انتظامی آن زمان را به عذرخواهی رسمی واداشتند.

آنچه تجربه مریوان را از دیگر شهرهای روژهلات (کردستان ایران) جدا می‌کند،‌ پیوند دیالکتیکی و درونی این تجربه با بدنه اجتماعی سیاسی در روستاها و شهرهاست. چنانچه به آنها اشاره شد، نخستین مقاومت‌ها علیه نظام فئودالی سابق از دارسیران و ۱۱ روستای دیگر آغاز شد. امروزه نیز روستایهای زیادی از جمله روستای بزرگ نی به بسیج اجتماعی شهرت دارد.

در روستای گاگل، که یکی از روستاهای فعال در مبارزه دهقانی اوایل دهه ۵۰ مریوان بود، سنتی وجود دارد که مردمش کماکان به آن وفادارند. در این روستا با حدود ۱۰۰ خانواده، باغی وجود دارد که متعلق به هیچکس نیست. اجماعی نانوشته بین این خانواده‌ها شکل گرفته که بر اساس آن از هر خانواده یک مرد به روش «هه‌ره‌وه‌زی»[10] برای برداشت محصول داوطلب می‌شوند. در پایان، گردوی برداشت‌شده در میدان روستا در بین اهالی تقسیم می‌شود. به هر خانواده‌ای که میهمان داشته باشد سهمی برای آن میهمان نیز در نظر گرفته می‌شود. همچنین سهم آنها که اهل این روستا هستند، اما حالا جای دیگری زندگی می‌کنند محفوظ می‌ماند.

 

تصویری از محیط زیست کردستان و تخریب آن.

 

در پی جان‌باختن شریف باجور و سه مبارز زیست‌محیطی دیگر، کولاژی از دو عکس در اینترنت منتشر شد که کل ماجرای مریوان را در یک قاب توضیح داده بود. دراین کولاژ، بدون هیچ توضیحی عکسی از راهپمایی مردم سنندج در حمایت از کوچ مریوان (مرداد ۱۳۵۸) در کنار عکسی از راهپمایی مراسم تشیع جنازه فعالان زیست‌محیطی مریوانی (شهریور۱۳۹۷) قرار گرفته؛ تصویری که به وضوح گویای پیوند سیاسی و تاریخی میان مریوانِ دارسیران، مریوانِ انقلاب ۵۷ و مبارزات محیط زیستیِ مریوان امروز است.

در هر دو تصویر پای مریوان و یک راهپیمایی جمعی با سازماندهی ویژه مردمی در میان است؛ در مسیر راهپیمایی‌، ترانه‌ها و سرودهای سیاسی طنین‌انداز هستند. مسیر، آگورا و میدان متحرکِ سیاسی گفتگوست؛ طبیعت «سنگر و پناه‌گاه» است. همانطور که کوچ مریوان، همبستگی مردم سنندج و دیگر شهرها را به دنبال داشت، جان‌باختن شریف باجور و دیگران نیز با موج گسترده‌ای از همدردی [از جمله در اعتصاب عمومی شهریورماه ۹۷] در کردستان روبرو شد.

در تمامی این تحولات، که این دو عکس نقاط عطف آن هستند،‌ شکلی از وفاداری به ایده‌ جادویی و فراسطوره‌ایِ نهفته در «افسانه درویش و زریبار» و «تقلید» از آن دیده می‌شود که با خروج از شهر، سر «فیلَقووس»، پادشاه ظالم را زیر آب کرد. این راهپیمایی‌ها که دست‌کم ۳ بار در سطحی گسترده رخ داده‌اند، تاکید روشن بر پیام صریح درویش هستند: ظلم رفتنی است.

بدون تفسیر رادیکال این افسانه‌ها و بدون بازخوانی انتقادی سنت‌ها و تجربه‌های تاریخی، نمی‌توان به محتوای نام و مثالِ مریوان و زیست‌محیطِ سیاسیِ آن پی برد و درک کرد که چرا این شکل از مبارزه در کردستان و به ویژه در مریوان در سال‌های گذشته به یک اسم رمز جمعی برای سیاست تبدیل شده است. از خلال همین تفاسیر می‌توان پی برد که چرا مبارزات زیست محیطی کردستان علاوه بر صاحبان محلی سرمایه، همزمان ترس در دل دولت و مرکزگرایان نیز انداخته است.

تنها با اکنونی کردن این تصاویر تاریخی است که می‌توان درک کرد چرا برای مثال خبرنگاران رسانه‌های جریان اصلی فارسی‌زبان به هر دری می‌زنند تا نسبت این مبارزات زیست‌محیطی را با سایر مسایل کردستان جدا کنند. می‌توان به زبانی ساده و مستقیم فهمید که چرا خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی گزارش خود از مرگ مشکوک شریف باجور و یارانش را با این عبارات شروع می‌کند: «برای مردم مریوان شریف باجور یک قهرمان بود نه یک سیاستمدار محلی نه یک چریک مسلح که هر دو را کُردها زیاد به خود دیده‌اند. شریف باجور یک فعال مدنی به بود که مرامش ضدیت با خشونت بود.» اما مطایبه آنجاست که خود او گزارش‌اش را با سرود جمعیِ راهپیمایان مراسم تشیع جنازه شریف باجور به پایان می‌رساند:‌ «تۆ چریکه‌ی ئه‌و گزنگه‌ی…» که از سرودهای سنتیِ «چریک‌های مسلح» کردستان است.

این گونه تلاش‌های سیستماتیک برای تفکیک مبارزات زیست‌محیطی از مبارزات سیاسی به کردستان محدود نیست. سرمایه‌داری خود پیش‌قراول «تخصصی‌سازی»، تاسیس و تدارک انواع و اقسام «ان‌جی‌او»ها دیگر سازوکارهای کالایی‌شده مشابه برای محیط زیست است. اما آنچه کردستان و تجربه مریوان را در جبهه دیگر ماجرا قرار می‌دهد، پیوند تاریخی و دیالکتیکی این‌گونه فعالیت‌ها با سنت‌های سیاسی و رنج گذشتگان است که تا این لحظه با وجود همه فراز و فرودها و مخاطرات پیش رو، از سوی نسل فعلی حفظ شده است.

یادداشت‌ها:

[1] هیوا بوتیمار، از جمله اولین فعالان محیط زیست مریوان، عضو موسس و عضو هیئت تحریریه نشریه انجمن سبز چیا بود که در سال ۱۳۸۵ بازداشت و به اتهام محاربه به اعدام محکوم شد. با اینحال حکم او در پی فشارهای بین‌امللی به ۸ سال حبس تعزیری کاهش یافت و سرانجام در پی تحمل ۶ سال حبس  در آذرماه سال ۱۳۹۱ آزاد شد.

[2] سان در زبان کُردی هورامی به معنی پادشاه یا سلطان است.

[3] فواد مصطفی سلطانی، از بناینگذاران کومله، سال ۱۳۵۸ در یک سخنرانی مهاباد اسامی برخی از این روستاها را به این صورت اعلام کرده: گویزه، کویره، گاگل، سرن‍‍ژمار، بیلوو، بندول، دارسیران. منبع: کاک فواد موسته‌فا سوڵتانی، ٢٠١۴، نووسینی مه‌له‌که‌، ره‌زا و حیشمه‌ت مسته‌فاسوڵتانی، چاپی یه‌که‌م، سلێمانی، ص ٣١۵.

[4] همه نقل قول‌ها در این پارگراف و نقل قول‌های بعدی از فواد مصطفی سلطانی برگرفته از این کتاب هستند:  کاک فواد موسته‌فا سوڵتانی، ٢٠١۴، نووسینی مه‌له‌که‌، ره‌زا و حیشمه‌ت مسته‌فاسوڵتانی، چاپی یه‌که‌م، سلێمانی.

[5] قادر عبدالله، ۱۳۵۸، کردها چه می‌گویند؟ ناشر و مکان چاپ نامخشص.ص ۱۷۷.

[6] روزنامه آیندگان، ۱۳ تیر ۱۳۵۸ سال دوازدهم، شماره ۳۳۹۲.

[7]  عبدل گلپریان، ۲۰۱۴، تاریخ یک دوره، مختصری از فعالیت سیاسی در کردستان ۱۳۴۸-۱۳۶۸، ص ۲۶. لینک به نسخه پی‌دی‌اف: https://bit.ly/2KpSudq

[8] روزنامه آیندگان: ۱۳ مرداد ،۱۳۵۸، ص.۵.

[9] این دو حزب کُرد برای مدت زمانی بیش از یک دهه با دست کشیدن غیررسمی از فعالیت‌های نظامی علیه حکومت ایران، با استقرار در کردستان عراق صرفا به فعالیت سیاسی و رسانه‌ای می‌پراختند. اما در یک دهه گذشته تحرکات جدیدی برای از سرگیری مبارزه مسلحانه میان این دو حزب به جریان افتاده است.

[10] هه‌ره‌وه‌زی در فارسی به کار گروهی و تعاونی ترجمه شده. هه‌ره‌وه‌زی در کردستان سنت کار داوطلبانه گروهی است.

 

 

11 فوریه, 2019