نفرت؛ واکنش منفعلانه ناخودآگاه جمعی

پروانە زارع , رضا صالحی نیا

 توضیح: این مقاله برگرفته از ویژه‌نامه ناوخت برای بررسی زندگی و مبارزه زندانی سیاسی کُرد، زینب جلالیان است؛ این ویژه‌نامه با عنوان “سلول‌ها در برابر مقاومت او تا سرحداتِ طعمِ سرزمینش دهان باز می‌کنند” از سوی ناوه‌خت تهیه و در همین وبسایت منتشر شده است. فایل پی‌دی‌اف ویژه‌نامه را در این لینک دانلود کنید.

 

"جهان سوم از آن اصطلاحاتی است که شایسته است منسوخ شود چه این برچسب نه تنها صحیح نیست بلکه از نظر لغوی نیز گمراه‌کننده است زیرا جهان سوم بالفعل شامل دنیاهای متعددی می‌شود که با یکدیگر تفاوت بسیار دارند. بهترین شاهد مثال سازمان کشورهای غیرمتعهد است که مجموعه ناهمگون از ملت‌هایی است که که برای منفی‌بافی بوجود آمده. اصولی که الهام‌بخش و راهنمای بنیانگذاران این نهضت یعنی نهرو و تیتو و دیگران بود از نظر صائب ناشی می‌شد. وظیفه این سازمان در مجمع ملل و در مقابله با اجحافات قدرت‌های بزرگ می‌بایست جنبه‌ی اخلاقی و اجتماعی می‌داشت ولی چنین نشد و تعصب‌های مسلکی آن را به راه‌های دیگر کشاند. چنانکه اکنون تقریبا هیچ یک از کشورهای عضو آن نمی‌تواند به دیگران درس اخلاق اجتماعی بدهد. در حقیقت اعضای این مجمع جهانی درباره یک موضوع با هم متفق‌القولند و آن کین توزی و عداوتی است که بسیاری از آنها نسبت به غرب دارند. این احساس قابل توجیه است چه کمابیش تمامی کشورهای مزبور خواه به علت مستعمره بودن و خواه به سبب زورگویی‌ها و دخالت‌های بی‌جای اقویا متحمل رنج و مصیبت گشته اند."(۱)

همان طور که اکتاویو پاز به خوبی در سطور فوق شرح داده است، نفرت و عدوات نسبت به غرب اصلی‌ترین متغیر روابط پیچیده سیاست بین المللی در خاورمیانه در یک قرن گذشته بوده است. اگر بخواهیم توجیه پاز را در مورد دخالت قدرت‌های بزرگ در منطقه و کل جهان به اصطلاح سوم بپذیریم، باز هم محق نخواهیم بود که از آن دفاع کنیم. همان طور که اسپینوزا در رساله‌ی الهی سیاسی تاکید کرده، نفرت نیرویی تولید می‌کند که ماحصل آن نابودی است. حال توفیری ندارد، طرفی که نفرت می ورزد مورد ظلم واقع شده باشد یا خیر.

در چند قرن اخیر نقاط پیرامونی جهان عرصه تاخت و تاز کشورهای استعمارگر جهان بوده است. سرکرده این کشورهای استعمارگر پس از جنگ دوم جهانی آمریکا بوده است. هیچ نقطه‌ای از این کره خاکی به اندازه کشورهای آمریکای لاتین مورد دخالت استعمارگرانه ایالات متحده آمریکا نبوده است. بیشترین کودتاهای سازماندهی شده توسط سازمان جاسوسی آمریکا سی‌آی‌ای در این منطقه اجرا شده است. حتی به شرق آسیا و آفریقا هم به مراتب بیشتر از کشورهای خاورمیانه از طرف قدرت‌های استعمارگر ظلم شده است. اما در هیچ منطقه‌ای از جهان به اندازه همین خاورمیانه حجم نفرت و کین توزی نسبت به غرب وجود نداشته است. از جهات گوناگون می‌توان به این واکنش منفعلانه ناخودآگاه جمعی منطقه پرداخت و بررسی کرد که چگونه این حجم از نفرت، دیکتاتورهای منطقه را وا داشته است تا به جهت‌دهی به این کینه ناخودآگاه در راستای منافع خود و کاست محدود و وابسته شان در قدرت بپردازند. اما در این متن قصد این است که یکی از اثرات این نفرت مورد بررسی قرار گیرد، گرچه بررسی ریشه‌های این عداوت مطلق نیاز به کار پژوهشی ویژه و طولانی خواهد داشت.

بی‌شک مهمترین قربانیان نفرت احزاب و گروهای اسلامی و ملی ضد غرب در منطقه خاورمیانه تاکنون زنان بوده‌اند. در این متن سعی خواهد شد تا تاثیرات و عواملی که باعت شده تا زنان هدف دلخواه احزاب ضد غرب باشند تا حد امکان مورد بررسی قرار گیرد و کنش و واکنش‌های گروه‌های متعدد حامی زنان نیز در نهایت تحلیل شود.

ضد غرب بودن در منطقه خاورمیانه مختص به گروه‌های اسلامی نیست. در تاریخ صد ساله کشور ایران هر حزب و گروهی که در مرکز تشکیل شده اگر مورد تحلیل تاریخی قرار گیرد، رگه‌هایی قوی از میل به ضدیت و کین‌توزی نسبت به دول غربی در آن یافت خواهد شد. هم احزاب چپ و هم جبهه‌ها و حزب‌های ملی گرا تمایل بسیار زیادی به ضد غرب بودن داشته‌اند. در ایران پس از جنگ دوم جهانی، آنچه باعث نزدیکی حزب توده و جبهه ملی و مهمترین نخست وزیر و زمامدار تاریخ معاصر ایران یعنی دکتر مصدق شده بود، همین متغیر ضدیت با کشورهای استعمارگر غرب به ویژه آمریکا و انگلیس بوده است. حتی طیف گسترده‌ای از سلطنت طلبان امروز میل باطنی و پنهان محمد رضا پهلوی به ضدیت با غرب را دلیل اصلی سقوط او در سال ۱۳۵۷ می‌دانند. این باور به خاطر مورد قبول بودن توسط طیف گسترده‌ای از حامیان سلطنت موروثی در ایران شایسته توجه ویژه است گرچه به شکلی واضح کمترین مستندات را در وقایع تاریخی می‌توان در دفاع از آن یافت. محمد رضا پهلوی به مدت ۲۵ سال سگ نگهبان غربی‌ها در منطقه بود و لقب ژاندارم خاورمیانه را به وی داده بودند.

سیر حوادث در ایران به گونه ای پیش رفت که روحانیون پس از سه سال پرتنش از ۲۳۵۷ تا ۱۳۶۰ قدرت را به طور کامل در ایران قبضه کردند. اصلی‌ترین سیاست روحانیون در منطقه و جهان ضدیت حداکثری در کلام و ظاهر و ضدیت حداقلی در عمل با سیاست‌های دولت ایالات متحده آمریکا بوده است. آلترناتیو روحانیون در ایران را و حتی در منطقه را در مواجهه با کشورهای غربی می‌توان در یک جمله کوتاه گفت.

"ما متفاوت هستیم." اگر این جمله کوتاه را بشکافیم، جز تاکید بر تفاوت ظاهری با فرهنگ غربی، چیز دیگری نخواهید یافت. در گذشته مد نظر احزاب و گروه‌های مختلف اسلامی یک توهم شبح مانندی از فرهنگی غنی و عجیب هست که در محتوا کاملا تهی است. تمامی تاریخی که به آن می‌بالند یا مشتی تحریف تاریخی است یا دورانی است محنت بار از جنگ‌های عقیدتی بیهوده که جز درد و رنج بهره‌ی دیگری برای مردم این خطه نداشته است. اما بازگشت به این تاریخ موهوم و سراسر نکبت برای دیکتاتورهایی همچون خامنه‌ای و اردوغان تبدیل به یک هدف استراتژیک سیاسی کوتاه و بلند مدت شده است. این استراتژی ابلهانه و منفعلانه تاثیر گسترده‌ای بر سیاست عملی کشورهای غربی گذاشته و سبب گشته تا احزاب دست راستی در اروپا و حتی آمریکای شمالی و استرالیا روز به روز به قدرت نزدیک تر شوند. دخالت در امور کشورهای قدرتمند دنیا هم به اندازه حالت معکوسش (دخالت کشورهای قدرتمند در امور سیاسی کشورهای ضعیف) می‌تواند کار ناپسندی باشد. اگر اوضاع به همین منوال پیش برود، جنگ جهانی سوم اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

تاکید بر تفاوت ظاهری تنها دستمایه روحانیون در قدرت در ایران است. درست در اینجاست که زنان اصلی‌ترین قربانیان روحانیون در مسند قدرت می‌شوند. شاید یک مرد در یک گروه جهادی تندرو بتواند ظاهری متفاوت از غربی‌ها برای خودش بسازد، اما کت و شلوار پوش‌های دیپلمات در ترکیه و ایران به دلایلی خاص از این کار اجتناب می‌ورزند. گرچه تفاوت میان این گروه‌های تندرو و دولت‌های ایران و ترکیه تقرییا در حد همین لباس‌هاست.

تاکید بر پوشش محجب زنان یکی از اصول اساسی سیستم جمهوری اسلامی ایران از روز نخست تا به حال بوده است. نهادهای امنیتی رژیم ایران هیچ وقت از تاکید بر حجاب زنان کوتاه نیامده‌اند. چه آنان حس می‌کنند که پوشش زنان فکت و متغیری است که در مورد تفاوت فرهنگی بین غرب مسیحی و شرق مسلمان  کاملا به چشم می‌آید. با روند سریع همدست سازی تمام مردم جهان در سیستم سرمایه‌داری و دهکده جهانی، تاکید احزاب اسلام‌گرای منطقه بر حجاب زنان روز به روز بیشتر می‌شود. شکی نیست که این فرم فرهنگی سیاسی به یک محتوای متحجر و ارتجاعی منجر خواهد شد. محتوایی که روز به روز عرصه را بر زنان منطقه تنگ‌تر می‌کند.

با قدرت گرفتن تفکر اسلام سیاسی در منطقه و در چند دهه اخیر، زنان خاورمیانه از امتیازهایی که در یک روند عادی داشت نصیب زنان تمامی مناطق جهان می‌شد محروم شدند. شاید این امتیازها در مناطق مختلف درجات مختلفی داشته باشد اما در خاورمیانه به کمترین حد ممکن رسیده است. زن خاورمیانه‌ای در دهه شصت میلادی وضعیت به مراتب بهتری داشته است. این خداوند جدید اسلام سیاسی نوین به شدت و موکدا نرینه‌گراست. شاید اگر به ریشه‌های اسلام واقعی برگردید که در یک افق هرمونوتیکی تقریبا ناممکن است، فاکتورهای مهمی را بیابید که احزاب اسلامی سیاسی عصر حاضر به کلی نادیده گرفته‌اند.

به عنوان مثال بر طبق روایاتی که مورد قبول فرقه‌های مختلف اسلامی اعم از شیعه و سنی است، مشارکت در ربا چه بانکی و چه غیر بانکی معادل ۳۶ بار زنا با مادر خود است. هر چند همین حکم هم تا حد غایی خودش سکسیستی و ضد زن است (چرا زنا یا رابطه نامشروع با پدر نه؟) اما نشان‌دهنده اهمیت به دوری از این گناه کبیره در اسلام است. در حالی که حجاب و پوشش زنان هرگز جزو گناهان کبیره محسوب نشده است.

بانک‌های جمهوری اسلامی ایران رباخوارترین و ربابازترین بانک‌های دنیا هستند. سایر کشورهای خاورمیانه هم وضعیت چندان بهتری ندارند. حتی داعش که هر آنچه مربوط به تمدن غرب بود را به آتش می کشید، دلار آمریکایی را از این قاعده مستثنی کرده بود.

اسلامی سیاسی به صورت معکوس، و واکنشی به دخالت‌های دولت‌های استعمارگر غربی شکل گرفته است. نکته جالب اینجاست که در مقاطعی و به صورت یک استراتژی کوتاه مدت، اسلام سیاسی تحت عنوان کمربند سبز در مقابل رشد کمونیسم، از طرف دول قدرتمند غربی تقویت شده است. و نکته جالب‌تر اینکه همین اسلام سیاسی در بطن خودش به جز تاکید بر تفاوت‌های ظاهری در فرهنگ چیز دیگری در خودش ندارد. انقلابی که باعث قدرت گرفتن روحانیون در ایران شد یک عنصر غربی است. تمامی انقلاب‌های مدرن ریشه در غرب دارند. اصولا انقلاب سیاسی یکی از مولفه‌های اصلی عصر روشنگری در غرب است. پس نیمی از انقلاب اسلامی ایران غربی است. ضدیت با دول استعمارگر غربی نیز ریشه در نظریه امپریالیسم رزا لوکزامبورگ و ولادیمیر لنین دارد که این دو نظریه پرداز بزرگ سنت چپ نیز در پرداخت این نظریه وامدار نظریه انباشت اولیه کارل مارکس هستند. ضدیت با غرب اسلام سیاسی به حدی کورکورانه و از سر کین توزی ناخودآگاهانه بوده است که نتوانسته پی به ریشه‌های کاملا غربی خود ببرد. گرچه ضدیت با غرب مدنظر روحانیون ریشه در نظریات ضد امپریالیستی دارد، اما کاملا تحریف شده و به یک نفرت عمیق اعتقادی تبدیل شده است. همین واقعیت قابل تعمیم به گروه‌های ملی و چپ خاورمیانه هم هست ولی نه به صورت کامل شبیه به هم. ضدیت با غرب این گروه‌ها هم تا حد زیادی منشعب از یک کین‌توزی ناخودآگاه و منفعلانه است.

قربانی شدن زنان در خاورمیانه به صورت دیالکتیکی سبب تغییرات عمده‌ای شده است. جریان‌های سیاسی مانند سلطنت‌طلب‌ها که در حال دفن شدن بودند، بار دیگر رمقی گرفته و به تکاپو افتاده‌اند. شرایط به شکلی برای این جریان‌ها مناسب شده و سطح خواسته‌های زنان به حدی پایین آمده است که این گروه‌ها نیز مدعی دفاع از حقوق زنان شده‌اند. شاید این موضوع تا حدی طنز تلخ به نظر برسد اما آب به حدی گل‌آلود شده که متهمان اصلی تجاوز به حقوق زنان در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی در ایران تبدیل به مدعی دفاع از آنان شده‌اند. پیچیدگی اوضاع نیز سبب گشته تا تشخیص درست از نادرست به راحتی میسر نباشد. در این مقطع حساس تاریخی است که خودآگاهی تاریخی و سیاسی زنان پر اهمیت می‌شود. خودآگاهی ژرفی که درک می‌کند باید بیشتر از چیزی بخواهد که دشمنان نرینه‌اش حتی تصورش را هم نمی‌کنند. زنی که می‌خواهد فراتر از جایگاهی بایستد که قرار است حقی را از سر لطف به او بدهند. اینجاست که زنانی یافت می‌شوند که می‌خواهند خودشان حق سیاسی خویش را تعیین کنند. دقیقا در همین مقطع حساس زنی همچون زینب جلالیان به عنوان یک سوژه آگاه سیاسی پا به عرصه مبارزه می‌گذارد و در نقطه‌ای می‌ایستد که سیستم مردسالار اسلام سیاسی از دیدنش به وحشت می‌افتد. جایگاهی که نقطه کور طبقه ستمگر حاکم است.

زینب جلالیان یک نقطه عطف تاریخی است. یک پدیده و رخداد بدیع و در عین حال رادیکال است. یک سوژه فعال و آگاه است که خطوط رسم‌شده اطرافش را می‌شکند. خودش یک گفتمان تازه و پیشرو است. سوژه آگاه همواره جایگاه‌ها را جابجا می‌کند. در جایی می‌ایستد که قبلا زنی حق نداشت آنجا باشد. اصلا تصور نمی‌شد زن خاورمیانه‌ای بتواند بدنش را و کل زندگی‌اش را تبدیل به مبارزه کند. او از مرز نفرت عبور کرده و از واکنش منفعلانه به محدودیت‌هایی که برایش ایجاد کرده‌اند ابا می‌کند. برانداختن حجاب اجباری برای او یک حق اولیه است نه یک خواسته مهم سیاسی. اگر هم خواسته‌ای سیاسی باشد او خودش خواهان وضع آن است نه اینکه مظلومانه به انتظار بنشیند تا به او بدهندش. او با اعمال سیاسی‌اش از زنان ستمدیده خاورمیانه می‌خواهد تا خودشان را به اندازه ابژه های منفعل مظلوم پایین نیاورند و به وسیله‌ای در راستای منافع سلطنت‌طلبان مرتجع تبدیل نشوند. او درخواست‌دهنده برای اتحاد زنان منطقه در راستای قرار گرفتن در جایگاه تصمیم گیرندگی در جامعه است. اهمیت زینب جلالیان این است که آگاهی و سوژگی خاص وی، همزمان در دو جبهه سیاسی قرارش داده است. این نکته مهمی است و شایسته است که مورد توجه قرار بگیرد. اگر امروز در زندان روحانیون مرتجع است، عملکردش گواه این است که همواره نگاهی هم به جبهه فرصت طلبان بزک شده در سمت اپوزیسیون فریبکار دارد. به این دلیل نقطه عطفی مثل زینب جلالیان مهم است که مرکزی گشته که دشمنان قسم خورده هر دو سمت در نادیده گرفتنش همدست شده‌اند. او به راهنمایی تبدیل شده که نشان می‌دهد تفاوت ظاهری دو جبهه شیخ و شاه در حقیقت یک خطای دید سیاسی است. پس زینب جلالیان سوژه‌ای‌ست که دید ما را و دید کلیت زنانگی را اصلاح و تقویت می‌کند. نحوه مبارزه او یک ابزار سنجشی است که به ما توان دیدن درست از نادرست را می‌دهد.

 

پانوشت‌ها:

۱‌- عصیان و رستاخیز - اکتاویو پاز - به نظر می رسد که پاز این متن را در اواخر دهه هشتاد میلادی نوشته باشد.


 

02 سپتامبر, 2020