کمیته‌های محلات در کردستان؛ آنچه از کرونا می‌ماند

کاوه قریشی


 شیوع ویروس کرونا و بیماری کویید ۱۹ در آغاز سومین دهه قرن ۲۱ در کنار ابعاد فاجعه‌بار انسانی، شوک بزرگی بود برای آنان که اقتصاد سیاسی موجود را پایان تاریخ می‌دانستند و نسبت به توانایی دولت‌های سرمایه‌داری دچار توهم بودند. در شرایطی که دولت‌ها مقابل این پاندمی با سرعتی بسیار بیشتر از آنچه تصورش می‌رفت به زانو در آمدند، کسانی از جنس مردم عادی، در برخی نقاط جهان، بدون اتلاف وقت شکلی از خودسازماندهی و خودمدیریتی را تجربه کردند. در کردستان نیز همان هفته اول گروهی به این نتیجه رسیدند که نهایتا راه‌حل این است که "خودشان باید دست به کار شوند." مداخله مستقیم مردم در سازماندهی بحران پاندمی کویید۱۹ در برخی نقاط جهان مثل کردستان ماهیتی سیاسی دارد. اما چه عنصری این شکل مقاومت‌ها را، فراتر از تصمیمات شخصی، اساسا ممکن می‌سازد. کویید۱۹ چه درس‌های برای سیاست رهایی‌بخش دارد و تاثیر این پاندمی بر اقتصاد و سیاست ماه‌ها و سالهای پیش رو چیست؟ این مقاله در نظر دارد، با رفت و برگشت میان تجربه‌های جهانی و منطقه‌ای در رابطه با شیوع ویروس کرونا، به توصیف و تحلیل وضعیت فعلی بپردازد. 

اخلال در سرمایه‌داری

در شرایطی که نظام‌های نئولیبرال سرمایه‌داری بدون در نظر گرفتن تبعات فاجعه‌بار اقتصادی اجتماعی قرنطینه برای "در خانه ماندن" و "حرف شنوی از دولت‌ها" تبلیغ می‌کنند، در گوشه و کنار دنیا، از ایتالیا تا ایران، از روژآوا تا روژهلات، مردم در حال مبارزه‌ای منحصر به‌فرد برای بقای زندگی اجتماعی هستند. حالا دیگر کمتر تردیدی وجود دارد که این روزها همزمان با موج کم‌سابقه فراخوان دولتی و سیستماتیک برای فردیت‌گرایی و گسترش فرصت‌طلبی، حجم گسترده‌ای از همبستگی میان مردم و خلق‌های مختلف جهان به جریان افتاده است. بازخوانی هزاران‌باره ترانه انقلابی "بلاچاو" از سوی نمایندگان بسیاری از جوامع از جمله ۴۰ هنرمند کُرد، در همبستگی با ایتالیا، به عنوان یکی از مراکز اصلی شیوع این بیماری در اروپا، یکی از این نمونه‌هاست. گزارشی که اخیرا روزنامه ریپوبلیکای ایتالیا از همبستگی مردم روژآوا با خلق‌های ایتالیایی منتشر کرد، مصداق دیگری از همبستگی بین‌المللی است.

گرایش مردم به مشارکت در امر جمعی در شرایط قرنطینه مربوط به شیوع ویروس کرونا نیز ابتدا از ایتالیا سر برآورد، زمانی که مردم تصمیم گرفتند به بالکون‌هایشان (البته آنها که اصولا خانه و بالکونی داشتند) بروند و با سردادن صدها ترانه و سرودهای سنتی اعلام کنند که مردم همچنان زنده‌ هستند؛ آنهم در شرایطی که ایتالیا از ماه‌ها وحتی سال‌ها پیش از شروع پاندمی، با ویروس دیگری از جنس راست‌گرایی افراطی به نمایندگی سیلویو برلوسکونی (Silvio Berlusconi) و خلفش ماتئو سالوینی (Matteo Salvini) دست و پنجه نرم می‌کرد.

این ویروس که ظهور آن ابتدا در چین گزارش شد،‌ بنا به اعلام‌های رسمی، همزمان به ایران و ایتالیا و کره جنوبی رسید. این دوکشور به ویژه ایتالیا، با اعلام وضعیت استثنایی علنی و وضع مقررات رفت و آمد و ایران با انکار ابعاد و [پیشتر اصل و اساس آن] به این هیولای جدید که منشاء سرمایه‌داری جهانی را مختل کرده بود، واکنش نشان دادند. اندک زمانی بعد کرونا به قلب قاره اروپا و بعد ایالات متحده آمریکا گسترش یافت و سرمایه‌داری‌های اروپایی را یکی بعد از دیگری دچار اخلال کرد. در پی آن اعلام وضعیت استثنایی و حکومت نظامی بیش از هر زمان دیگری به قاعده تبدیل شد.

تبعات ویروس کرونا بیش از نیمی از جهان را، از چین و روسیه تا اروپا و آمریکا، فلج کرده است. همزمان برای دولت ملت‌های حاکم به "فرصت"ی برای تجربه یک مانور سراسری تبدیل شده است. بسیاری از این کشورها، مانند فرانسه، از حدود یک سال پیش با اعتراض‌های مستمر و اعتصاب‌های سراسری فراگیر (به رهبری جلیقه‌زردها) روبرو بودند، با این حال معذوریت‌های دمکراسی بوروژوایی مانع از اعلام علنی وضعیت استثنایی و منع تجمعات سیاسی می‌شد. با اینکه اکنون اقتصاد سیاسی حاکم در حال تجربه رکود جدید دیگری است، اما انگار مزایای کرونا برای اجرای "مانور زور" و امیدواری به مداخله "دست نامرئی" در آینده، به تجربه این رکود ویرانگر می‌چرپد.

وضعیت در کشورهای جنوب جهانی مانند خاورمیانه اندکی متفاوت است. از طرفی به علت فقدان زیرساخت‌های مناسب و عدم آمادگی کافی به افزایش مرگ و میر منجر شده، از طرف دیگر عدم موفقیت سیستم در چیرگی بر همه عرصه‌های زندگی اقتصادی اجتماعی، امکان‌هایی برای مداخله نیروهای غیر دولتی به وجود آورده است. اوضاع از کشوری مثل ایران که جزو نخستین مقاصد این ویروس بود با ترکیه که بعد از هفته‌ها انکار و پروپاگاندای نژادپرستانه مثل تکرار عبارت "ما مبتلا نمی‌شویم" فرق می‌کند. امر مشترک در همه این دولت‌ها اولویت دادن به بازتولید سرمایه به عوض بازتولید اجتماعی و در عین حال استیصال همه جانبه در مقابل پاندمی کویید ۱۹ است.

دروغگویی دولتی؛ سیاست مطالبه‌محور

حکومت ایران اگر "بی‌مسولیت‌"ترین کشور جهان در رابطه با خطرات شیوع ویروس کرونا نباشد، قطعا یکی از آنهاست. مقامات و رسانه‌های حاکم در این کشور با پنهانکاری پیرامون اصل مساله، جان ملیون‌ها نفر را به خطر انداخته‌اند. با وجود پنهان‌کاری‌ها، نام این کشور کماکان به عنوان چند کانون اصلی ویروس کرونا در رسانه‌ها مطرح است. اگر چه حکومت به علت اقتصاد بحران‌زده و تضاد منافع با غول‌های سرمایه‌درای، قادر به اعلام وضعیت استثنایی رسمی نیست، اما با منع آمد و شد در خروجی شهرها و وضع مقررات جدید برای زندان‌ها و کنترل جامعه، تلاش دارد از قافله "مانور جهانی زور" عقب نماند. 

از طرفی حکومت ایران، بر خلاف همزادان جهانی و منطقه‌ای خود و برغم میل باطنی، فاقد دم و دستگاه عظیم بورکراسی و ساز و کارهای کنترل همه جانبه است. این شرایط باعث شده که مردم به صورت محدود و با استفاده از خلاء بوجود آمده، در اداره اجتماعی حیات روزمره مشارکت فعالانه‌تری داشته باشند. از جمله پزشکان و بدنه مردمی بخش بهداشت، داوطلبانه و فراتر از قوانین و ساز و کارهای حاکم به طور مستقیم وارد عمل شده‌اند. از طرف دیگر، حکومت ایران بر خلاف نظام‌های تماما سرمایه‌داری و برای به تاخیر انداختن ورشکستگی سیاسی، در کنار اعمال مقررات حضور اجتماعی،‌ قادر به سازماندهی اقتصادی و تلاش برای جبران معیشت از دست رفته مردم نیست.

با وجود پنهانکاری و بی‌کفایتی اقتصاد سیاسی حاکم در ایران، مشخص نیست سرنوشت ساکنان این کشور به چه سمتی خواهد رفت. اما آنچه در مقایسه با دمکراسی‌های بورژوایی و حتی سرمایه‌داری‌های اقتدارگرای هم‌پیمان، یعنی روسیه و چین، روشن است، ناتوانی دولت ایران در کنترل بحران فعلی است. دولت به عوض تمرکز بر کنترل بحران و پذیرفتن کمک نهادهای غیر دولتی مانند "پزشکان بدون مرز"، گسترش این ویروس را "فرصتی طلایی" برای اخاذی بین‌المللی و رفع تحریم‌های مخاصمه‌جویانه آمریکا می‌داند. 

در ایران خبری از بسته‌های میلیاردی اقتصادی برای تزریق به بازار نیست. پول‌ و سرمایه پیشاپیش یا در انحصار دولت و دستگاه‌های نظامی و ایدئولوژیک است یا صرف‌ جاه‌طلبی‌های نئواستعماری حکومت می‌شود. بحران کرونا در ایران باعث شده، میلیو‌ن‌ها کارگر، که فاقد حداقل حقوق اولیه نظیر بیمه بیکاری هستند، بدون هیچ وعده‌ای راهی خانه شوند. دستفروشان در آنی تنها منابع ارتزاقشان را از دست داده‌اند، پیشه مرگبار کولبری هم به دلایل مشابه به تعلیق درآمده است. درهمین حال، مهاجران و آدم‌های غیر عضو در واحد "دولت ملت ایران" نیز طرد،  قرنطینه و از کمترین امکانات پزشکی محروم شده‌اند.

در پی این بحران، طبقه حاکم و طبقه متوسط در ایران مثل بسیاری نقاط دیگر در جهان، با پناه بردن به "خانه"های خود، به انفرادی‌ترین اشکال ممکن، برای حفظ جان خود و مقابله با گسترش بیماری کویید۱۹ دست به کار شدند. از طرف دیگر، "روشنفکران" بیانیه می‌دهند و "شرکت‌های خصوصی" در تدارک سازماندهی و پیشبرد شکل نوینی از استثماربه صورت آنلاین هستند. این تحولات در حالی رخ می‌دهند، که زندانیان شورش کرده و دسته دسته از زندان‌ها فرار می‌کنند. و وقتی پای منابع "فردی" در کار است، دیگر حتی "پلیس" به نیابت از "ماشین سرکوب" هم توان و میلی برای مقابله نخواهد داشت. چنانچه در سقز دیده شد، در حالیکه پلیس با "حفظ فاصله اجتماعی" حیرت زده و آچمز شده بود، ۹۰-۷۰ زندانی در روز روشن خود را از قفس رهاندند. هرچند نهایتا بسیاری از آنها بازداشت و در میانشان زندانی سیاسی مصطفی سلیمی به طرز وحشیانه‌ای بلافاصله اعدام شد.

طی هفته‌های گذشته، همزمان با واکنش‌های هیستریک حکومت ایران به بیماری کووید ۱۹، فعالان سیاسی، روشنفکران و جامعه مدنی به تکاپوی نوعی مطالبه‌گری افتاده‌اند. طی هفته‌های گذشته بیانیه‌های شدیدالحن و مطالبه‌گرانه‌ای در داخل و خارج خطاب به حکومت ایران منتشر شده که نشان از تجدید حیات نیروهای سیاسی و اجتماعی ایران در عصر کرونا دارد. 

کمیته‌های محلات: دیگر نمی‌توانیم دست روی دست بگذاریم

در کردستان وضعیت به گونه‌ای دیگر است. در باشوور (کردستان عراق) اگرچه حکومت مستقر خود را در زمره دمکراسی‌های لیبرال غربی می‌پندارد، و به لحاظ اقتصادی نیز مثل ایران در مضیقه نیست، اما جز تعجیل برای مشارکت در "مانور جهانی زور" و وضع مقررات قرنطینه، تا این لحظه اقدام موثر و جبرانی دیگری برای قربانیان این بیماری در نظر نگرفته است. حکومت اقلیم در اوایل ماه آپریل، در اقدامی ناگهانی و با استفاده از حداکثر امکان اعمال قدرت، تمامی فروشگاه‌ها، سوپرمارکت‌ها و نانوایی‌ها را نیز به مدت ۴۸ ساعت تعطیل کرد. قوانین منع رفت و آمد نیز تا اواخر ماه آپریل ۲۰۲۰ به صورت هفتگی تمدید شد. در شرایطی که راه‌های ممکن مداخله مردمی از سوی پلیس و به بهانه "تامین امنیت" مسدود شده‌اند، می‌توان تصور کرد که این بخش از کردستان بدون از سر گذراندن یک تجربه عمیق سیاسی، بحران  کویید۱۹ را [موقتا] به نفع دولت سپری کند. 

در باکوور (کردستان ترکیه) که تاریخی از اداره غیر رسمی محلات را پشت سر دارد، در حال حاضر و باوجود امنیتی بودن بیماری کویید۱۹ در ترکیه، مردم بار دیگر با استفاده از پتانسیل‌های سازماندهی محلات به مواجه با خطر شیوع ویروس کرونا رفته‌اند. برخی از چهره‌های سیاسی در شهرهای بزرگ به طور مستقیم وارد عملیات‌های مردمی مقابله با ویروس کرونا شده‌اند. باید یادآوری کرد که طی سالهای گذشته هزاران فعال و مبارز مدنی در باکوور کردستان بازداشت، محاکمه و زندان شده‌اند. این امر تاثیر مستقیمی بر روند خلاقیت سیاسی و مدنی کُردهای باکوور گذاشته است.  

قابل انتظار بود در صورتیکه روژآوا (کردستان سوریه) نیز با هیولای کرونا مواجه شود، توان سازماندهی مردمی آنجا بیش از دیگر نقاط خاورمیانه باشد. کنفدرالسیم دمکراتیک و تجربه ۶ سال گذشته مبارزه و مقاومت در این منطقه باعث شده که مردم و نظام حاکم با آمادگی بیشتری به جنگ پاندمی کووید۱۹ بروند. در روزهایی که حکومت سوریه به هر دلیل خطر شیوع این بیماری را نادیده می‌گرفت، مردم در روژآوا در قالب کمون‌ها و تشکل‌های مردمی اقدام به پاکسازی شهرها و ایمن کردن محیط عمومی در مقابل این ویروس کردند. ریاست کنفدرالیسم دمکراتیک روژآوا-شمال شرق سوریه نیز در اوج جهانی و منطقه‌ای این پاندمی اعلام کرد که تا زمان پایان مقررات منع رفت و آمد، نظام حاکم قصد دارد به اقشار کم در آمد و به ویژه نیروی کار روزمزد برای تامین خوراک مایحتاج اساسی کمک کند. اگر چه به واسطه "دولت نبودنِ" کنفدرالیسم دمکراتیک روژآوا، نهادهای بین‌المللی، در راس آن سازمان بهداشت جهانی، از ارائه مستقیم خدمات به آنها خودداری و در عوض همه امکانات را در اختیار رژیم دیکتاتور بشار اسد می‌گذارد. تصادفی نبود که نخستین مورد مرگ مردم روژآوا بر اثر کویید۱۹، در بیمارستانی رخ داد که در کنترل رژیم است. با این حال، سازماندهی سریع مردم، تاکنون مانع از ایجاد بحرانی شده که کشورهای منطقه نظیر ایران و ترکیه با آن دست و پنجه نرم می‌کنند.

تا جایی که به روژهلات (کردستان ایران) مربوط است،  این دست تلاشها در غیاب یک ساختار دمکراتیک و در خلاء ناشی از بی‌کفایتی نظام حاکم، به گونه‌ای دیگری تجربه می‌شوند. از همان نخستین روزهای گسترش ویروس کرونای جدید به ایران، سازمان‌های مردم‌نهاد به سرعت فعال و ده‌ها گروه و کمپین مردمی نیز دست به کار شدند. یکی از مشخص‌ترین آنها "کمیته‌های محلات" در سقز است. دست بر قضا، این کمیته‌ها دقیقا از همان جایی بر آمدند که انتظار می‌رفت؛ از محله حاشیه‌نشین "تازه‌آباد". ایده کمیته‌ها به سرعت به محلات دیگری از شهر تسری یافت. "کمیته مردمی محلات سقز" در گزارشی که از عملکرد خود به مردم ارائه داده، اعلام کرده که این کمیته را "مردمانی تشکیل می‌دهند که دیگر نمی‌توانند دست روی دست بگذارند و تلف شدن روزافزون همشهریان‌شان را بر اثر ویروس کرونا ببینند. این کمیته‌ها باور دارند که مقابله با هر اپیدمی اجتماعی ازجمله کرونا، همتی جمعی می‌طلبد و نمی‌توان با ابتکار عمل‌های انفرادی به رویارویی آن رفت. این کمیته در شرح رسالت خود نیز نوشته است:‌ "فعال‌سازی نیروی جمعی و همبستگی. همسایگان و اهالی یک محله دست به دست هم می‌دهند تا مواد ضدعفونی کننده، ملزومات زندگی در قرنطینه و آگاهی لازم را با یکدیگر به اشتراک بگذارند. منبع مالی و انسانی کمیته‌ها توسط خود مردم و دوستان و آشنایان‌شان در هر نقطه از شهر، استان و کشور تامین می‌شود."

در همین راستا، فعالان مدنی مریوان نیز کوچه به کوچه از مردم دعوت کردند که در خانه‌هایشان بمانند. آنها در ویدیویی که از فعالیت‌هایشان منتشر شده می‌گویند ما نه به نمایندگی از "دولت" بلکه به نمایندگی از "انجمن‌های مردمی"، "انجمن‌های فرهنگی" و "نهادهای مدنی" از شما می‌خواهیم در خانه بمانید. در سنندج آن دسته از زندانیان سیاسی که به مرخصی آمده بودند در همکاری با فعالان مدنی شهر اقدام به توزیع نیازمندی‌های اساسی بین خانواده‌های طبقه کارگر کردند.

این روزها، از جای جای دنیا، اخبار پراکنده‌ای در خصوص فعالیت داوطلبان مردمی منتشر می‌شود. در برخی از شهرهای ایران و در بسیاری از کشورهای اروپایی نیز مردم تصمیم گرفتند با کمک شهرداری‌ها و دیگر نهادهای دولتی در امورات جمعی مانند ضدعفونی کردن فضای عمومی مشارکت کنند. اما سوال اینجاست، چرا همین عمل در جایی مثل کردستان معنایی فراتر از "کار داوطلبانه" -از شاخصه‌های جوامع لیبرال- دارد؟ چه چیزی استراتژی "باید دست به کار شد" کمیته محلات سقز را از کمپین‌های انفرادی و "آگهی‌های انساندوستانه"ای جدا می‌کند که این روزها بر درب هر ساختمان و در راه روی هر آپارتمانی در پایتخت‌ها و شهرهای آمریکایی و اروپایی نصب هستند: "منم قهرمان خرید شما!"؟

آنچه در بالا مطرح شد، مقدمه‌ای برای ورود به بحث مبارزه سیاسی در عصر کرونا بود. اما آنچه در پی می‌آید تلاشی است برای پاسخ دادن به سوالاتی که در ابتدا مطرح شدند. پاسخ به این سوال اساسی که چه عاملی تجربه کردستان (مثال: روژهلات کردستان) را در مواجه با بحران ناشی از بیماری کوید-۱۹ "تکین" می‌کند؟ این نوشته تلاشی است برای مرور سنت‌های سیاسی در کردستان و بررسی آنچه این روزها در روژهلات می‌گذرد. در مقیاسی بزرگتر، پاسخی است به این سوال کلی: از کرونا [به ویژه در کردستان] چه می‌ماند؟

کردستان؛ مدیریت شورایی

فارغ از اینکه انقلاب‌ها را [مثل بنیامین] گسست یا [مانند هگل و مارکس] تدوام بدانیم، با اعلام و تجربه آنها، جامعه از نظم جاری حاکم فارغ می‌شود. بسته به فاصله زمانی میان براندازی نظم کهن تا هنگامه جایگزینی نظم جدید، مردم در مقابل انتخاب خودسازماندهی غیر دولتی قرار دارند. در پی بسیاری از انقلاب‌های معاصر معمولا یک دوره طلایی مدیریت مردمی و اجتماعی تجربه می‌شود که در جریان آن طبقات فرودست مستقیما در سرنوشت خود مداخله می‌کنند. برای مثال، در نوامبر ۱۹۱۸ زمانی که ده‌ها هزاران ملوان در شهر "کیل Kiel" شمال آلمان [جایی که نگارنده اکنون آنجا قرنطینه‌ است] دست از کار کشیده و علیه نظام قیصری تظاهرات گسترده راه انداختند، مردم درهمه جای آلمان اقدام به خود سازماندهی کردند. معترضان با اشغال بخش اعظم سرزمین‌های غرب آلمان، "جمهوری شورایی" را اعلام کردند. اما دیری نپایید که "حزب سوسیال دمکرات" این کشور، با مصادره انقلاب، اقدام به سرکوب نیروهای کمونیستی کرد که موتور محرکه شورش ملوانان کیل بودند. همین مساله به شکل‌گیری انقلاب دوم و قیام ژانوییه ۱۹۱۹ ختم شد که از سوی اتحادیه اسپارتاکیست به رهبری روزا لوگزامبورگ و کارل لیبکنشت سازماندهی شده بود. هرچند قیام ژانویه نیز با ترور رهبران آن به همان سرعت شورش نوامبر سرکوب شد، اما تجربه به غایت کوتاه بین دو انقلاب، به ویژه در غرب به مردم امکان داد که معادن را تسخیر کرده و اداره آن را مانند دیگر بخش‌های زندگی سیاسی اجتماعی، به شوراهای دمکراتیک و شوراهای کارگری واگذار کنند. این تجربه در بسیاری دیگر از انقلاب‌های قرن بیستم تکرار شد.

انقلاب سال ۱۹۷۹ در ایران نیز که براندازی حکومت خانوادگی پهلوی را به دنبال داشت، به فاصله کوتاهی قبل از مصادره شدن آن از سوی نیروهای ارتجاعی مذهبی و به اصطلاح ضد استعماری، این امکان در جای جای آن کشور برای مردم فراهم شد که بیش از گذشته در امورات خود مداخله کنند. در برخی نقاط صنعتی مهم کارگران با تشکیل شوراهای کارگری، نقشی حیاتی در پیشبرد اقتصاد سیاسی وقت ایفا کردند. اما طولی نکشید که این تجربه از سوی  نظام حاکم به شدت سرکوب شد و کارگران معترض، تصفیه و در پی آن ریزش نیروهایی اغلب چپگرای مخالفی که چشم به دست کارگران دوخته بودند، آغاز شد. 

مدیریت شورایی که جدای از تجربه بسیار محدود ترکمن‌صحرا، در دیگر نقاطع ایران از دروازه کارخانه‌ها فراتر نرفته بود، در کردستان به ویژه در شهرهایی مانند سنندج، مریوان، مهاباد و سقز به تمامی ابعاد حیات اجتماعی تسری یافت. مبتکر و معمار این شوراها، در کردستان به ویژه کومله (سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان) و رهبر مردمگرای آن فواد مصطفی‌سلطانی بود. هرچند نیروهای چپگرای سراسری مانند "سازمان چریک‌های فدایی خلق" نیز موفق شده بودند در برخی از این شوراها اعضای نزدیک به خودشان را وارد این نهادها کنند. شوراهای شهر و روستا، تنها چهارچوب سازمانی حرکت به سمت مدیریت مردمی و انقلابی نبود، اتحادیه‌های دهقانی، اتحادیه‌های کارگری، کانون‌های محصلین، اتحادیه‌های زنان، کانون‌های کارمندان و دانشجویان از جمله نهادهایی بودند که یکی بعد از دیگری به صورت افقی و از پایین به ابتکار نیروهای عمدتا چپ ایجاد شدند؛ نیروهایی که بیشتر آنها در جریان انقلاب به کادر و پیشمرگه‌های کومله تبدیل شدند.

شوراها و نهادهای دمکراتیک در کردستان، به یک تجربه گسترده سیاست رهایی‌بخش منجر شدند. کومله در بحبوحه تحولات بعد از انقلاب اعلام کرد که از "دمکراسی شورایی" استقبال می‌کند. "ما طرفدار شوراهایی هستیم که مافوق مردم نبوده و از سوی نیروهای خارج از آن‌ها بر آنان تحمیل نگردد، بلکه مظهر واقعی خواست و اراده‌ی آزادانه توده‌ها برای اعمال حاکمیت باشد." در یکی از اسناد این سازمان آمده است که "خودمختاری وسیع و دمکراتیکی" که این سازمان در کردستان برای آن مبارزه می‌کند "مبتنی بردموکراسی شورایی است." در همان سند مردم در "مناطق آزاد شده" به ایجاد "شوراهای دمکراتیک" فرا خوانده می‌شوند. همچنین تأکید شده که این شوراها باید همه‌ی امور زندگی خود، از قبیل قضاوت و رسیدگی به اختلافات،‌ اقدامات اقتصادی و عمران و آموزش و پرورش، بهداشت و درمان،‌ مسأله‌ی ارضی و… را برعهده بگیرند. آنها می‌گویند:  "شوراها به عنوان نماینده‌ی واقعی مردم باید با رأی آزادانه و برابر زنان و مردان محل انتخاب شوند، حافظ آزادی کامل بیان بوده، قدرت خود را از توده‌ها گرفته و در خدمت آن‌ها باشند. در مقابل مردم مسؤول بوده و از طرف آن‌ها کنترل گردند و هرگاه که اکثریت انتخاب‌کنندگان اراده کنند باید برکنار شده و با شورای منتخب دیگری جایگزین شوند." 

گرایش به این شکل از اداره زندگی سیاسی و اجتماعی در روژهلات کردستان منحصر به ماه‌ها و سالهای انقلاب نیست. پایه شوراهای دهقانی پیش از انقلاب و از سوی کسانی مثل فواد مصطفی‌سلطانی در مریوان ریخته شده بود. تمامی حوادث بعد از انقلاب، مانند کوچ تاریخی مردم مریوان به اردوگاه کانی میران، راهپیمایی گسترده مردم به سمت مریوان، از جمله از سقز، بوکان، بانه و سنندج، پیشگامی در مبارزات زیست محیطی، همگی به شکلی نوعی وفاداری به آن رخداد نخستین هستند. جای پای سیاست مدیریت جمعی و شورایی، بر تمام تحولات ۴۰ سال گذشته روژهلات کردستان دیده می‌شود. 

از نوروز ۵۷ تا نوروز ۹۹

تلاش برای اینهمانی کردن آنچه این روزها در محلات شهرها و روستاها می‌گذرد، با آنچه در جریان و بعد از انقلاب ۵۷ تجربه شد، نکته تازه‌ای در بر ندارد و به جایی نیز راه نخواهد برد. با اینحال با قاطعیت می‌توان گفت، اگر این منطقه تجربه مدیریت شورایی فراگیر را از سر نگذرانده بود، تجربه خودمدیریتی این روزها، دستکم به این شکل، میسر نبود. 

همانطور که اشاره شد، اداره افقی اجتماع به واسطه نهادهای دمکراتیک در سالهای انقلاب ۵۷، از سوی نیروهای سیاسی و به طور مشخص کومله و برخی دیگر از نهادها چپگرا تجربه شد. آنچه از یک ماه پیش در روژهلات جریان دارد، نه به واسطه احزاب و نهادهای دارای سلسله مراتب، بلکه مستقیما از سوی مردم و طبقات فرودست سازماندهی می‌شود.

در تجربه انقلاب، به علت ضعف لوجستیکی و درگیری همزمان احزاب در جنگ تحمیل شده ازسوی حکومت مرکزی، سازماندهی افقی و مشارکت همه اقشار مردم در این تجربه میسر نبود. در آن دوره، اعضای شورا، نمایندگان گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی و نخبگان در پیشبرد ایده‌ها نقشی تعیین‌کننده ایفا کردند. اما ایده سازماندهی عصر پاندمی کویید۱۹  در کردستان، نه به احزاب و سازمان‌ها بلکه متعلق به مردم عادی است؛ انسان‌هایی که به این نتیجه رسیده‌اند "باید خودشان دست به کار شوند." آنها که ایده‌هایشان را با هم مطرح کردند، به آن جامه عمل پوشاندند و نهایتا نیز، حاصل کار را در "گزارشی به مردم" ارائه دادند. این کمیته‌ها همزمان با آغاز روند نزولی این پاندمی (به ادعای آمارهای دولتی) با صدور بیانیه های دیگری بر ضرورت ادامه این گونه فعالیتهای در دوران بعد از کنترل کویید ۱۹پرداختند. 

نهادهای دمکراتیک در کردستان در سال ۵۷ به دنبال ورشکستگی دولت و سقوط تام و تمام آن تشکیل شدند، درحالیکه تحرکات مردم در مواجهه به بحران بیماری کویید۱۹ مقابل چشم دولت و علیه آن رخ می‌دهد؛ دولتی که از زوایای مختلف گرفتار بحران است و "فعلا" توان برخورد با ابتکارات مردمی را ندارد. چه بسا، با بستن چشمان خود، گمان کند که بخشی از "وظایف"یش را مجانی به مردم احاله کرده است.

در سالهای بعد از انقلاب ۵۷ برخی از احزاب و مشخصا حزب دمکرات کردستان ایران تجربه چند دهه مبارزه را از سر گذرانده بود، اما شوراها، بنکه‌ها،‌ کانو‌ن‌ها، انجمن‌ها، جمعیت‌ها پدیده‌هایی تازه بودند و برای نخستین‌بار تجربه و در معرض آزمون و خطا قرار می‌گرفتند. حال اینکه جنب و جوش مردم برای خودسازماندهی در عصر شیوع بیماری کویید۱۹ مبتنی بر تجاربی است که طی چهار دهه گذشته به اشکال مختلف تجربه شده‌اند؛ اعتصاب عمومی‌های اردیبهشت ۸۹، شهریور ۹۷، تجمع زنان مریوانی در خردادماه ۹۲، کمپین جمع‌آوری کمک برای کُردهای ایزدی شنگال، راهپیمایی برای کوبانی، تجمع در حمایت از روژآوا، تشییع جنازه با شکوه فعالان جانباخته محیط زیست، جشن‌های نوروز و جشن برگزاری رفراندم استقلال کردستان عراق، شرکت نمادین و محدود در تجمعات دی‌ماه ۹۶ و مداخله مستقیم در اعترضات آبان‌ماه ۹۸ همه مثال‌هایی از تجربه خودسازماندهی اجتماعی و سیاسی هستند. آنچه تجربه اخیر را از تمام موارد گذشته متمایز می‌کند، گستردگی نفوذ این نهادها و تداوم آن به واسطه مقرراتی است که از حدود یک ماه پیش اعمال شده‌اند. 

 ظهور بیماری کویید ۱۹ حسابی است که بشریت به نیابت از سرمایه‌داری باید در ازای نابودی طبیعت بپردازند. ظهور این ویروس (با درست دانستن فرضیه انتقال آن از حیات وحش به انسان) محصول اخلالی‌ست که بشر در زیست محیط ایجاد کرده است. در کردستان که موضوع این بحث است، زیست محیط از همان نخستین روزهای اشغال در معرض نابودی تام و تمام قرار گرفت. روستاها اشغال و از بین برده شدند، رودخانه‌ها و تالاب‌ها خشک و پوشش گیاهی و جنگلی تضعیف شد. مبارزات زیست محیطی جاری در شهرهای روژهلات کردستان پیش از هر چیز پاسخ به نابودی اکوسیستم است. بی‌جهت نبود که در جریان سازماندهی‌های اخیر عصر کرونا، در شهرهایی مثل مریوان، این فعالان محیط زیست بودند که پیش از همگان وارد سازماندهی جمعی و محلاتی شدند. اینجاست که می‌توان تصور کرد، مبارزه ضد کرونا به نوعی به مبارزه علیه نابودی اکوسیستم یکی شده است.

  بازپس‌گیری امر مشترک 

نئولیبرالیسم در سطح جهانی این روزها یکی از بزرگترین بحران‌های خود را سپری می‌کند. دولت‌ها یکی پس از دیگری نسبت به "بدترین شرایط بعد از جنگ جهانی دوم" هشدار می‌دهند. اقتصاد و چرخه تولید کارخانجات در منجلابی بدتر از بحران ۲۰۰۸ قرار گرفته و سرمایه دیگر به واسطه اعتصاب‌هایی که کم کم -از مناطق صنعنتی ایتالیا- به جریان افتاده‌اند قادر به پاسخگویی به "تقاضا" نخواهند بود. دولت‌ها نیز آچمز شده و کاری از دستشان ساخته نیست. تونی نگری عبارتی از اورزولا فوندرلاین، رئيس اتحادیه اروپا را اینطور نقل می‌کند: "اکنون که اقتصاد به تنهایی حرکت می­‌کند، ما فقط نظاره‌گریم و آن را دنبال می­‌کنیم." اما واقعیت این است که آنها نظاره‌گر نیستند، بلکه همزمان با تداوم استثمار در واحدهای بزرگ و کوچک تولیدی به صورت فشرده درحال مذاکره با بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول برای تزریق نقدینگی به کشورهای عضو هستند. 

با فرض اینکه سیاست نظاره‌گرانه و امید به مداخله "دست نامرئی" آنها را از این بحران نیز عبور دهد، پیش از هر چیز باید نگران تحمیل سیاست‌های ریاضتی و سختگیرانه نئولیبرالی بر کشورهایی بود که در زمان بحران از مزایای بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول بهره برده‌اند. چنانچه در مورد یونان و تا حدودی ایتالیا و اخیرا هم ایران دیده شد، تحمیل این سیاست‌ها بیش و پیش از همگان بر تهیدستان و طبقه کارگر تاثیرگذار خواهد بود.

تبعات این سیاست‌ها و شکافی که شیوع بیماری کویید۱۹ در نظم جهانی موجود ایجاد کرده، از هم اکنون بسیاری از کشورهای درگیر را وارد مراحل غیر قابل بازگشتی کرده است. این پاندمی همزمان کارخانه‌ها و واحدهای تولیدی کوچک و بزرگ را مقابل دوراهی سرنوشت‌سازی قرار داده: ادامه روند تولید، ایجاد اخلال یا توقف کامل آن؟ تونی نگری، فیلسوف معاصر ایتالیایی، راه‌حل را اعتصاب‌های فرا تخریبی برای بازپسگیری امر بازتولید اجتماعی می‌داند. 

خطر اخلال، توقف و نهایتا اشغال بازتولید از سوی سازوکارهای اجتماعی تولید، این روزها دولت‌ها و رؤسایشان را، از ترامپ تا روحانی، وا داشته که به هر دری بزنند تا بلکه چرخه تولید از کار نیافتد. این موضوع آنقدر اهمیت دارد که حکومت دست راستی ایتالیا در اوج بحران و در شرایطی که روزانه حدود ۱۰۰۰ نفر در آن کشور نفر جان می‌باختند حاضر نبود مناطق صنعتی ایالت لومباردی در شمال را که مرکز این بحران و عامل گسترش آن بود متوقف کند. در ایران نیز کارخانه‌های عظیم تولیدی که در کنترل دولت و بخش خصوصی هستند با وجود اعتصاب‌های گسترده کارگران، همچنان به کار خود ادامه می‌دهند. در سطح جهانی نیز، کارخانه‌هایی مانند فولکس واگن که در آلمان برای اولین‌بار بعد از جنگ جهانی دوم تولید خود را از جمله به بهانه جان کارگران متوقف کرده، بودند، بعد از گذشت چند هفته دوباره فعالیت‌های خود را از سر گرفتند. ادعای "نگرانی برای جان کارگران" درحالی مطرح شد که تمامی تدابیر محدودیت‌های اقتصادی در بسیاری از کشورها قطعی و اجتناب ناپذیر بودند. هیچ یک از کارخانه‌ها و واحدهای تولیدی در اقتصاد سیاسی حاکم به علت دیگری جز محال بودن از سرگیری تولید، فعالیت‌های خود را متوقف یا کند نکرده‌اند.

در ایران با اینکه مقررات قرنطینه به صورت رسمی اعمال نمی‌شود، اما مردم برای جلوگیری از سرایت بیشتر در اقدامی خلاف میل حکومت خود را گوشه‌گیر کرده‌اند. رئيس‌جمهور، که ریاست یکی از ورشکسته‌ترین دولت‌های اقتصادی بعد از انقلاب ۵۷ را به عهده گرفته، اصرار دارد به زودی چرخه تولید بیش از آنچه هست از سر گرفته شود؛ امری که از اوایل اردیبهشت و همزمان با ماه رمضان وارد مرحله اجرا شده است. طبیعا هزینه این جاه‌طلبی مرگبار را طبقه کارگر و اقشار کم در آمد، روزمزدها، دستفروش‌ها و در نقاط مرزی کولبران خواهند پرداخت. 

نباید فراموش کرد شرایطی که پاندامی کویید۱۹ بر اجتماعات انسانی و از جمله بر کردستان تحمیل کرده، می‌تواند و توانسته است زمینه‌ساز ورود منفعت‌طلبانه دلالان، محتکران، سوودجویان و در یک کلام سرمایه‌داران به عرصه‌های مختلف شود. از کمپین‌سازی جعلی و "سلفی"گیری برای تاثیر گذراری بر روند "انتخابات‌های آتی" گرفته تا "اشک تمساح" بورژوازی حاکم در برخی از شهرها و کمک‌های قطره‌ای آنها به بیمارستان‌ها، همگی خطراتی هستند که تجربه اداره شورایی را تهدید می‌کنند. 

"تماشاگر" نیستیم

بیماری کویید۱۹همچنان دارد قربانی می‌گیرد. تصور اینکه چه چیزی از آن باقی خواهند ماند، دشوار است. ویروس کرونا بر نیمی ازساکنان کره زمین، از جمله کشورهای صنعتی چنبره زده، اما تاثیرهای این پاندمی بر کشورهایی که به میزان مشابه و نزدیکی درگیر آن بوده‌اند، یکی نخواهد بود. هنری کسینجر، امنیتی‌کار پر سابقه آمریکایی هشدار داده که تاثیر کرونا تا نسل‌ها فراتر خواهد رفت. او گفته که جهان بعد از این پاندمی به هیچ عنوان مثل جهان قبل نخواهد بود. نتیجه یک مطالعه سازمان ملل هم نشان می‌دهد بحران اقتصادی ناشی از ویروس جدید کرونا می‌تواند به فقر ۵۰۰ میلیون نفر از جمعیت زمین منجر شود. اشکال مصرف‌گرایی که کل سرمایه‌داری نئولیبرال معاصر به آن وابسته است، تخریب شده و صدها میلیون‌نفر درسراسر جان بیکار شده‌اند. دولت‌های سرمایه‌درای چنانچه خود نیز اذغان می‌کنند بار دیگر در آستانه "بحران بزرگ" قرار گرفته‌اند؛ وضعیتی که از ۹۰ سال پیش سابقه نداشته است. "دولت‌ها" که بالاترین حد بی‌اعتمادی از سوی "ملت‌ها" را تجربه می‌کنند، برای نجات شرکت‌های بزرگ و کوچک به تقلا افتاده‌اند. کار به جایی رسیده که وزیر اقتصاد فرانسه می‌گوید ایرفرانس و رنو را حتی به قیمت خرید دوباره سهامشان نجات خواهد داد.

باید دید نیروهای بدیل و مترقی مردمی در مقابل این هشدارها و پیامدهای عملی آن به چه شکلی خود را سازمان خواهند داد. تغییر شکل به جای متوقف کردن روند تجمع‌های اعتراضی در برخی از شهرهای اروپایی و آمریکایی و تقلای فعالان سیاسی برای بازپسگیری آزادی‌های عمومی، این نوید را می‌دهد که نیروهای بدیل مانند رئيس کمیسیون اتحادیه اروپا صرفا "تماشاگر" نباشند. همچنین در کنار موج نئولبیرالیستی "کار داوطلبانه"، کولکتیوهای معددی در سراسر جهان مشغول ارائه مانیفست‌های جدید و استراتژی‌های خلاقانه خود هستند. حتی در شهرهایی مانند لندن مردم محلات با ایجاد گروه‌هایی در شبکه‌های اجتماعی در حال نوعی سازماندهی توزیع غذا به بیخانمان و بی جاشدگان هستند. در شرایطی که دولت‌ها دچار استیصال شده‌اند، در راس همه نیروهای موجود، کارگران در حال تجربه همزمان اعتصاب و  دیگر اشکال سازماندهی هستند. 

علیه اراده‌ای که نظم موجود برای نابودی طبقه کارگر به قیمت تزریق آخرین نفس‌ها به اقتصاد بیمار ایران پیش گرفته، در کردستان چنانچه گفته شد مردم در حال از سر گذراندن یک مبارزه تاریخی بر سر بازپسگیری امر سیاسی و اجتماعی هستند. خودداری از تجمعات در عین سازماندهی و کار گروهی، تداوم تولید در واحدهای کوچک برای تامین نیازهای حیاتی مردم (مانند ماسک) که دولت از تامین آنها بازمانده، شیوه سنتی اقناع چهره به چهره، توزیع غذا و مایحتاج ضروری میان بی‌خانمان، ایجاد صندوق‌های تعاونی، جمع‌آوری کمک‌های مالی مردمی، تهیه و تولید مواد شوینده و ضدعفونی کننده از جمله مصادیق ادعای تجربه شکل متفاوتی از خودسازماندهی مردم در کردستان هستند.

در رابطه با کردستان پیش از هر چیز لازم است یادآوری شود که پاندمی کویید۱۹ تا همین حالا هم به غنای تجربه امر مشترک، مدیریت مردمی، اداره نامتمرکز، تعامل دمکراتیک و سیاست شورایی افزوده است. قابل تصور است که بعد از بحران کرونا، دشواری زندگی مشقت‌بار کارگران،‌ کولبران،‌ دستفروشان و بی‌خانمان چند برابر شود، اما در عین حال بارقه‌ای "امید" و "یوتوپیا"یی که این روزها به صورت کمیته‌های محلات تجربه می‌شود، نشانه‌هایی هستند به رهایی و به اینکه - در جهتی خلاف آنچه مد نظر کسینجر است- دیگر هیچ چیز به عقب برنخواهد گشت.

شورش زندانیان؛ استیصال پلیس

همبستگی با طبقه تحت فشار و آسیب‌پذیر که همین اینک در شهرهای روژهلات به اوج رسیده، باید در دوران اصلی بحران، یعنی دفع پاندمی و بازگشت حکومت‌ها به سیاست‌های تهاجمی نیز ادامه یابد. به همین جهت، همه ما بار دیگر مقابل یک "بوته آزمایش" قرار گرفته‌ایم.  گذار از این "آزمایش" تاریخی به شکل مداخله در تولید و بازتولید اجتماعی می‌تواند آمادگی مردم را در مقابل سیاست‌های دوران پسا کرونا چند برابر کند. نباید از خاطر برد که فضای حکومت نظامی و قرنطینه عمومی، تعطیلی نهادهای مذهبی و فلج شدن آیین‌های دینی در سراسر جهان (به استثنای ایران که مساجد را در رمضان باز کرده)، شرایط را برای تشدید سکسیسم، هموفوبی، دیگر انواع مردبرتری و خشونت‌های خانگی بیش از پیش فراهم کرده است. مبارزه همزمان با هیولای مردانه‌ای که به طرز سیستماتیکی به قدرت، سرمایه و زبان حاکم وابسته است، می‌تواند نوید ادامه راهی باشد که پیشتر -تا جایی که به این بحث مربوط است- در شمال شرق سوریه، روژآوا و باکوور کردستان تجربه و به انقلابی در این زمینه تبدیل شده‌ است.

شورش زندانیان برای مثال در زندان‌های مهاباد و به ویژه در سقز که به رویداد تاریخی فرار ۹۰-۷۰ زندانی ختم شد، نشان از شکاف‌های عمیقی دارد که نظام سیاسی حاکم در کردستان به شدت از آن رنج می‌برد. به اعتقاد شاهدان عینی اعتراضات آبان‌ماه ۱۳۹۸، توسل حکومت به تیراندازی مستقیم و کشتار فله‌ای در شهرهایی مانند مریوان و کرمانشاه، نشانه عدم آمادگی امنیتی نظم موجود در مقابل شورش‌های خیابانی بود. "هر اعتراضی بتواند یک هفته دوام بیاورد، شرایط به قبل بازنخواهد گشت." (مصاحبه نگارنده با یک ناظر و شاهد تحولات آبان ماه ۹۸ در مریوان) احیای الگوهای سازماندهی شورایی و کمیته‌های محلاتی در شرایط فعلی، می‌تواند در صورت فراهم شدن زمینه‌های تغییر در آینده، به بدیلی برای اداره دولتی در سطوح گسترده‌تر تبدیل شود.

دور از انتظار است که شرایط سیاسی بعد از بحران کویید ۱۹ ماهیتی اصلاح‌طلبانه داشته باشد. به نظر می‌رسد، سرمایه‌درای و نئولیبرالیسم حتی اگر بتوانند این مرحله به غایت متفاوت را نیز رد کنند، به روال سابق قادر به کنترل امور و سرکوب کردن اعتراضات ضدسرمایه‌دارانه نخواهند بود. مردم  به ویژ‌ه در برخی از کشورها متوجه شده‌اند که در صورت بحران و در شرایط استثنایی ازقضا دولت‌ها قادر به ارائه منابع و خدمات کافی به مردم هستند. دسترسی دائمی به این خدمات و به قاعده تبدیل کردن آنها، در بیشتر جوامع به یک مطالبه اصلی تبدیل خواهد شد. اما پیش از ضرورت به قاعده تبدیل کردن دسترسی‌پذیری منابع انسانی، نیاز به پیش بردن سیاستی برای پایان دادن به وضعیت استثنایی جاری و اعلام یک "وضعیت استثنایی واقعی" وجود دارد. وضعیتی که در آن به قول والتر بنیامین خشونت الهی، یا همان مبارزه طبقاتی، از طریق اعلام "اعتصاب عمومی پرولیتری" موفق به بازپسگری خشونت مصادره شده در دست دولت می‌شود.

ساندرو متسادرا و تونی نگری، متفکران معاصر ایتالیایی، راه‌حل مواجه با جهان کرونایی را از جمله اعتصاب‌های فراگیر کارگران و امنتناع آنها از ادامه تولید تحت شرایط فعلی می‌دانند. با وجود نیاز مبرم به شغل، در عین ریسک از دست‌دادن مشاغل، اما کارگران ایتالیایی در گوشه و کنار این کشور دست به اعتصاب زده‌اند. این اعتصاب‌ها حتی پیش از کرونا از جمله در فرانسه به صورت سیستماتیک (به واسطه جنبش جلیقه‌زردها) جریان داشتند. می‌توان تصور کرد، ویرانی‌های اقتصادی ناشی از کویید۱۹ بیش از پیش کارگران را در وضعیتی قرار خواهد داد که اعتصاب در آنها اجتناب‌ناپذیر شود.

این دست از اعتصاب‌ها به اعتقاد جورح سورل (۱۸۴۷-۱۹۲۲) که والتر بنیامین دوگانه توصیفی تحلیلی او را وام گرفت و به مسیر دیگری برد، جزو "اعتصاب‌های سیاسی عمومی" به حساب می‌آید. حال آنکه هدف این شکل از اعتصاب عمومی، اگر نگوییم "شکلی از اخاذی قانونی" و تلاش برای استقرار دولت و قوانین جدید، نهایتا طرح مطالبات، اصلاح و ایجاد تغییرات در قانون است. لذا اگر کارکرد اعتصاب عمومی سیاسی، شکلی از الغای ساختگی دولت،  قانون‌سازی و آماده شدن برای ادامه تولید طبق قوانین جدید باشد، یگانه رسالت اعتصاب عمومی پرولیتری به گفته بنیامین "ویرانی قدرت دولتی" است.  این نوع اعتصاب خود را برای از سرگیری کار بعد از تغییر موضعی قوانین آماده نمی‌کند، بلکه تنها "کار"ی را از سر خواهد گرفت که پیشاپیش دگرگون و از کنترل دولت و سرمایه خارج شده است. 

اقتصاد مدرن و اقتصاد سرمایه‌داری که حالا به قول اوزولا فون در لاین رئيس کمسیون اروپا، به صورت انتزاعی از کنترل خارج شده و مقابل چشمان ما خود به خود حرکت می‌کند،‌ آنطور که بنیامین می‌گوید بیش از آنکه با ماشینی قابل مقایسه باشد که به محض نرسیدن سوخت از سوی صاحبش متوقف می‌شود، به یک جانور وحشی می‌ماند که به مجرد رویگردانی مهارکننده‌اش، افسار پاره خواهد کرد. اقتصاد عصر پاندمی کرونا در حال حاضر دچار چنین وضعیتی شده و آنطور که فون‌درلاین هم می‌گوید مقابل چشمان ما حرکت می‌کند. اما رئيس کمسیون اروپا فراموش می‌کند و نمی‌خواهد صادقانه بگوید ماشینی که چنین بی‌محابا جلوی چشمان ما حرکت می‌کند، ترمز بریده و با خشونتی فزاینده در حال پیش‌روی و له کردن هر آنچیزی است که پیش رویش سبز خواهد شد. 

"اعتصاب عمومی پرولیتری" در کردستان

کرونا در سال ۲۰۲۰ رشد اقتصادهای سرمایه‌داری را منفی می‌کند. ماشین افسارگسیخته سرمایه‌داری با سبوعیتی بیش از گذشته  قربانی خواهد گرفت. اما پرکاری این ماشین، رشد منفی اقتصادی و بیکاری ملیون‌ها نفر و خطر افزایش نارضایتی‌ها در کشورهای مختلف، الزما و به تنهایی وضعیت را به سمت اعتصاب نهایی و انقلاب نخواهند برد. "اعتصاب‌های سیاسی عمومی" می‌توانند محرک مناسبی باشند برای پیش بردن اعتراضاتی که به ویژه از سال گذشته در فرانسه وایتالیا جریان داشته‌اند. با این همه، در شرایطی که اقتصاد سیاسی حاکم همچنان با هیولای کووید۱۹ دست و پنجه نرم می‌کند و هر روز لایه‌های جدیدی از این بحران کنار می‌رود، تحلیل دقیق سرنوشت دولت‌های سرمایه‌داری و اجتماع‌های شمال جهانی غیرممکن است. جز آنکه گفته شود تاثیرات سیاسی این بحران کمتر، تا سالها و شاید دهه‌ها ادامه پیدا کند. 

یکی از میانجی‌های اصلی مبارزه در روژهلات کردستان، "اعتصاب عمومی" است. اگر چه این شکل مبارزه، پیش از انقلاب ۱۳۵۷ در نقاطی مثل دارسیران به نوع دیگری تجربه شده بود، اما تنها در جریان انقلاب و بعد از آن بود که معنایی فراتر از یک اخلال موقتی در شرایط تولید پیدا کرد. دو حزب کومله و دمکرات در خردادماه ۱۳۶۱ در اعتراض به اعدام ۵۹ مهابادی، اعلام اعتصاب عمومی کردند. پیش از آن نیز تجربه اعلام اعتصاب مردم مریوان، توقف و حرکت به سوی کانی‌میران از سر گذرانده شده بود. در چهل سال گذشته نیز، این اعتصاب‌ها با مداخله و بدون مداخله سازمان‌های سیاسی، به اشکال مختلف اعلام و اجرا شده است. آخرین مورد این اعتصاب‌ها مربوط به شهریورماه سال ۱۳۹۶ است؛ نتیجه فراخوان سازمان‌های سیاسی و خشم فرورفته مردم از کشتار فعالان محیط‌‌زیست، اعدام فعالان سیاسی و موشکباران مقررهای نظامی برخی احزاب کُرد. این اعتصاب اندک زمانی بعد از اعتصاب کامیونداران صورت گرفت. اعتصابی مطالبه‌محور از جنس "اعتصاب عمومی سیاسی" که هدف آن تامین مطالبات و ایجاد تغییر در قانون بود. حال آنکه اعتصاب عمومی کردستان بیش از آنکه تمایل به اصلاح داشته باشد، مانند "اعتصاب عمومی پرولیتری" حاوی پیام نفی تام و تام وضعیت موجود است. آیا این اعتصاب با مطالبه متوقف کردن کشتار فعالان محیط زیست صورت گرفت؟ واکنشی بود به موشک‌باران حزب دمکرات و جانباختن اعضای آن؟ یا با مطالبه توقف اعدام‌ها صورت گرفت؟ پاسخ روشن است: همه آنها. و مواردی که با زمان اعتصاب مصادف نبودند.

نتیجه‌گیری

تمایل به کار جمعی یک خصیصه جوامع بشری است، اما در کردستان مانند بسیاری دیگر از نقاط جهان به یک خصیصه سیاسی و مبارزاتی نیز تبدیل شده است. یکی از دلایل سیاسی شدن کار جمعی در [روژهلات] کردستان نسبت به دیگر جوامع خاورمیانه، دوام انقلاب سال ۱۹۷۹ ایران در منطقه بود. در شرایطی که اکثریت قاطع ساکنان ایران به رفراندم جمهوری اسلامی "آری" گفته و بدین‌ترتیب روند انقلاب [و نه تاریخ] را دچار گسستی غیر انقلابی کردند، مردم کردستان و اقلیتی از سازمان‌های سیاسی چپ در ایران بدون هیچ توهمی آن را بایکوت و در عوض به گسست تاریخ و تداوم روند انقلاب ادامه دادند. این تجربه که با پیشاهنگی نهادهای دمکراتیک (که بعدا تحت نام کومله فعالیت‌هایشان را علنی‌تر کردند) صورت گرفت، باعث ماندگاری سنت‌هایی شد که این متن مختصرا به آنها اشاره کرد. از طرف دیگر، تمایز جنبش سیاسی کردستان از دیگر نقاط ایران یا خاورمیانه، به ماهیت بلافصل بین‌المللی آن بر می‌گردد. کردستان حداقل بین چهار دولت ملی استبدادی تقسیم شده است و به این دلیل که هر کدام  از قسمت‌ها ضربان سیاسی و رفتار تاریخی کاملا هماهنگی ندارند، در نتیجه تحولات در یک بخش بر دیگر بخش‌ها تاثیر گذار و در شرایط خاص همواره حاوی آموزه‌ها، مدل‌های سیاسی مبارزاتی، توسعه‌ای، اجتماعی و تئوریک برای دیگر بخش‌ها بوده است. نگاهی به بده بدستان تاریخی سازمان‌های سیاسی در جریان انقلاب ایران، انتفاضه کُردهای باشوور کردستان و کودتای دهه ۸۰ ترکیه نشان می‌دهد که چگونه تحولات در یک قسمت، همزمان یا در زمان و مکان دیگری، منجر به تقویت دیگر بخش‌های کردستان شده است. آخرین نمونه این رابطه دیالکتیکی بین‌المللی در کردستان، تاثیرات چشمگیری است که تجربه کنفدرالیسم دمکراتیک در روژآوای کردستان بر دیگر بخش‌ها و به ویژه بر روژهلات گذاشته است. بنابراین تحولات سیاسی برای مثال در روژهلات کردستان، صرفا ناشی از تحولات سراسری در ایران نیست، بلکه ناشی از تقسیماتی است که کردستان به عنوان یک واحد سیاسی در طول تاریخ هم از آن رنج برده و هم از آن آموخته است. 

مبارزه‌ای به واسطه کمیته‌های محلات و دیگر فعالیت‌های مردمی طی هفته‌های اخیر که با اتکا به تجربه و سنت شوراها و اعتصاب عمومی در بخش‌های مختلف کردستان دوباره به جریان افتاده‌، محصول تضادهایی است که جنبش کردستان، به عنوان یک جنبش فراملی و بین‌المللی طی قرن گذشته با آن دست و پنجه نرم کرده است. تداوم این سنت‌ها، شکوفا کردن آن‌ها و خلق سنت‌های جدید در کردستان، به ستم‌دیدگان این امید را می‌دهد که در مبارزه علیه خشونت قضایی، که اکنون بیش از هر زمان دیگری با خشونت سرمایه‌داری در آمیخته، تنها نیستند.

 

در این مقاله از منابع زیر استفاده شده است (منابع آنلاین در متن به صورت هایپرلینک در دسترس هستند): 

  1. بیانیه کمیته مردمی محلات سقز ، ۳ فروردین ۱۹۹۹

  2. شبکه اجتماعی توییتر، ۲۸ مارس ۲۰۲۰

  3.  Repubblica, March 2020

  4. روشنفکران ایرانی خواهان 'تغییر ساختاری' برای مقابله با کرونا شدند

  5. شبکه حقوق بشر کردستان، ۲۳ فروردین ۱۳۹۹

  6. شبکه اجتماعی توییتر، ۲۹ مارس ۲۰۲۰

  7. بیانیه کمیته مردمی محلات سقز ، ۳ فروردین ۱۹۹۹

  8. تجربه نهادهای دمکراتیک در کردستان، کاوه قریشی

  9. مریوان، چگونه محیط زیست به یک اسم سیاست تبدیل شد؟ کاوه قریشی، ۱۱ فوریه ۲۰۱۹

  10.  ویروس کرونا، اکنون و آینده، تونی نگری ۲۱ مارس ۲۰۲۰

  11.  برای مثال اعتصاب کارگران معدن ۳ گل‌گهر، ۱۴ فروردین ۱۳۹۹.

  12.  So will VW nach dem Shutdown arbeiten, 2 Apr 2020

  13. خبرگزاری ایرنا، ۲ فروردین ۱۳۹۹

  14. WSJ, 3 APRIL

  15.   UN, 8 April 2020

  16.  David Harvey, 19 March 2020

  17.  berlinertageszeitung, 10 April 2020

  18. شبکه اجتماعی توییتر، ۷ آپریل ۲۰۲۰

  19.  Sandro Mezzadra, March 2020

  20.  Streiks in Italien wegen Corona-Krise

  21. IMFblog, APRIL 14, 2020






 

05 مه, 2020