بنیامین در اورشلیم | خاورمیانه به منزله‌ی بحران و نقد

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی مجتبا گل‌محمدی

والتر بنیامین، در هشتمین تز از «تزهایی درباره‌ی مفهوم تاریخ»، ما را از دامی رتوریک بر حذر می‌دارد که بسیاری از ما اغلب در آن گیر می‌افتیم. نخست چیزی را می‌بینیم: حقوق پایمال‌شده، آزادی‌های نقض‌شده، انسان‌های سرکوب‌شده، قوانین نادیده‌گرفته‌شده، توحّش لجام‌گسیخته. سپس، مبهوت از این چیزهای هولناک، احساس می‌کنیم باید چیزی بگوییم: چگونه چنین چیزی امروزه هنوز می‌تواند ممکن باشد؟

 ارسطو بر آن بود که فلسفه با حیرت آغاز می‌شود، ولی بنیامین به ما اطمینان می‌دهد که هیچ بینش ژرفی هرگز از دل این‌گونه واکنش آنی برنیامده است. بلکه، با چند لحظه درنگ بر آن، سرانجام به بازاندیشی یک اعتقاد جزمی دیرپا خواهیم رسید.

 چه‌چیز پشت این حیرت کاذب قرار دارد؟ صرفاً یک پیش‌فرض، که بین دو کلمه‌ی هنوز و امروزه در نوسان است. با خود فکر می‌کنیم، چنین فاجعه‌هایی در روزگار قدیم رایج‌تر بودند. چه‌بسا مردم در برابر آن‌ها خم هم به ابرو نمی‌آوردند. امّا دوره و زمانه عوض شده است. دنیا پیشرفت کرده است. پیشرفت پیروز میدان  شده است، هرچند نبردی دشوار همچنان باقی مانده است.

و این نبرد واقعی است. ما می‌دانیم که خم به ابرو آوردن یک نفر در آمریکا باعث آزادی یک زندانی  سیاسی در چین نخواهد شد. پس بیانیه‌ها امضا می‌شوند، راهپیمایی‌ها سازمان‌دهی می‌شوند، تحریم‌ها به اجرا درمی‌آیند، قوانین فسخ می‌شوند، و البته، گاهی حتا برای یک هدف خیر باید به زور هم متوسل شد. و نگاه کنید که تا این‌جا چه‌قدر پیش رفته‌ایم!

ولی بعد وضعیت، مانند یک حباب مبادله‌ی بورس، جلوی صورت ما می‌ترکد. و نمی‌توانیم حتا باور کنیم که این دارد روی می‌دهد. اما با این حال. با وجود همه‌ی دستاوردهایی که تا به امروز داشته‌ایم. برای همین هم لحظه‌ای مکث نمی‌کنیم. حتا لحظه‌ای تأمل نمی‌کنیم، و بلافاصله به ورطه‌ی عمل شیرجه می‌زنیم. سعی می‌کنیم غلط‌ها را درست کنیم. کژراهه را به راه راست برگردانیم. صلح را دوباره برقرار کنیم. شکاف را با سازش و مصالحه پر کنیم. این فقط یک استثناء از قاعده است، این را حدس می‌زنیم. قاعده‌ی عادلانه همچنان می‌تواند برقرار باشد.

به یک مثال بی‌عدالتی شدید فکر کنید، مانند اشغال مناطق فلسطینی به دست اسرائیلی‌ها. چگونه چنین اختلافی سالیان سال حل‌نشده باقی می‌ماند؟ کدام بخش از «حقوق بنیادین بشر» را       حکومت اسرائیل نمی‌فهمد؟ چه‌قدر درد و رنج را فلسطینی‌ها باید تحمل کنند تا دنیا از این خواب غفلت واقعاً برخیزد؟ چگونه چنین چیزی امروزه هنوز می‌تواند ممکن باشد؟ چگونه چنین فلاکتی همچنان بدون هیچ امید مشخصی به یک آینده‌ی بهتر ادامه پیدا می‌کند؟

 و به این فهرست اضافه کنید جنگ‌های داخلی و قیام‌های گهگاهی و تغییر رژیم مداوم و اقدام‌های خشونت‌بار نامنظم را که در سرتاسر این منطقه‌ی پرتب‌وتاب [خاورمیانه] در جریان است، و شگفتی پیشین ما دیگر نمی‌تواند حتا با اصطلاح‌های بازار بورس بیان شود. ما دیگر متحیر مانده‌ایم. و درباره‌ی آنچه نمی‌توان سخن گفت باید سکوت کرد، و به طرزی ماخولیایی کناره گرفت. تنها انتخابی که ظاهراً برای ما باقی مانده است انتخاب میان بدبینی و نیهیلیسم است.

 آیا ما می‌توانیم تکه‌های خردشده را به هم چسبانیم و مرمت کنیم؟ آیا می‌توانیم کشتی‌شکستگان را از غرق‌شدن نجات دهیم؟ آیا می‌توانیم با حسن‌نیت این وضعیت را به‌سان یک استثناء موقت از قاعده‌ی حاکم  درک کنیم؟ بنیامین این‌طور فکر نمی‌کند. او در قطعه‌ای اغلب نقل‌شده و البته همچنان بسیار بدفهمیده‌شده چنین می‌نویسد: «سنت ستمدیدگان به ما می‌آموزد که وضعیت اضطراری‌ای که در آن به سر می‌بریم نه استثناء بلکه قاعده است. ما باید به برداشتی از تاریخ برسیم که با این بینش سازگار است. آن‌گاه به‌روشنی درخواهیم یافت که وظیفه‌ی ما ایجاد یک وضعیت اضطراری واقعی است، و این موضع ما را در مبارزه علیه فاشیسم تقویت خواهد کرد.»

  حال، مشکل این است که فاشیست‌ها هم تا حدی شبیه هیپسترها هستند. آن‌ها هم معمولاً هویتی از آن خویش ندارند. همیشه طرف دیگری است که آن‌ها را به معنایی تحقیرآمیز در نظر  می‌گیرد. با گرفتن این موضع بیرونی فقط به خاطر این استدلال، و برداشتی تا حدی آزادانه‌تر از تعریف دقیق فاشیسم، بگذارید بگویم که در حال حاضر مقام‌های صاحب قدرت در خاورمیانه، خواه حاکم یا غیرحاکم، مذهبی یا غیرمذهبی، دموکرات یا غیردموکرات، مسلح یا غیرمسلح، صهیونیست یا غیر از آن، همگی به شیوه‌ها و تا حدودی متفاوت فاشیست هستند، و این مسأله‌ای بس وحشتناک و هشداربرانگیز است.

 اما، بنیامین تأکید می‌کرد که ما با برخورد با فاشیسم به‌منزله‌ی یک بی‌قاعدگی و ناهنجاری مستلزم برخورد محلی، با مدیریت نیک‌خواهانه‌ی گوشه‌های منضبط‌تر یا شاید صرفاً عاقل‌تر کره‌ی ارض، تنها بقای فاشیسم را تسهیل خواهیم کرد. او در عوض از ما می‌خواهد تا به این به‌اصطلاح استثناء به‌منزله‌ی خود قاعده‌ی جهان مشترک‌مان بنگریم. اما خب حرف‌زدن خیلی ساده‌تر است از عمل‌کردن.

 حتا با کتاب خاستگاه توتالیتاریسم هانا آرنت در دست، مردم همچنان فاشیسم را نیروی تاریکی تلقی می‌کردند که می‌توان شکست‌اش داد، نازی‌ها را هیولا می‌انگاشتند، و هولوکاست را رویدادی به‌لحاظ تاریخی و جغرافیایی محدود که نباید هرگز تکرار گردد. پنجاه سال پس از پایان جنگ جهانی دوم، و تنها پس از انتشار پروژه‌ی هومو ساکر به قلم جورجو آگامبن، دست‌کم برخی از ما آموختیم تا اردوگاه بیگاری را به‌منزله‌ی نوموس مدرن ببینیم، به‌مثابه‌ی شبکه‌ی پردسیسه‌ی سیاست ما، به‌سان قانونی پنهانی که هنوز می‌تواند زندگی‌های ما را امروزه کنترل و دستکاری کند. اقدام‌های هیتلر نه یک سیلی در گوش سیاست مدرن بلکه حقیقت عریان آن بودند، که به نتیجه و فرجام منطقی‌اش رسیده بود.

 در این آشفته‌بازار، پیشنهاد می‌دهم به برداشتی از خاورمیانه نه به‌منزله‌ی یک استثناء بلکه به‌سان قوی‌ترین و دردناک‌ترین جلوه‌ی قاعده‌ی جهانی برسیم. ما نیازمند آن‌ایم که راه‌هایی برای نزدیک‌شدن به این بحران بی‌پایان در قالب مختصات یک نقد تحول‌برانگیز صورت‌بندی کنیم (کلمه‌ی بحران [crisis] از krisis در یونانی باستان می‌آید و کلمه‌ی نقد [critique] از kritike، در حالی که هردو به فعل krino به معنای «تصمیم‌گرفتن» مربوط‌اند).

 اما، این همان نقد معمولی نیست که مواضع ایدئولوژیک تمرین‌شده، ابزارهای نظری، و طرح‌های مفهومی را به یک واقعیت محلی اطلاق می‌کند. چنین رویکردی مبتنی بر استقرا دقیقاً همان چیزی است که در وهله‌ی نخست نفت در آتش بحران می‌ریزد. هیچ قاعده‌ی شناخته‌شده‌ای را نمی‌توان به این استثناء اطلاق کرد. هرچند شاید ترسناک به نظر آید، خاورمیانه می‌تواند به الگو یا پارادایمی بدل گردد که باعث استقرار یک نظم پایدار نوین [یک novus ordo seclorum] شود.

چیزی در منطق کژ و کوژ این مکان هست، آن هم مدفون در میان ویرانه‌های آن، که برای یک باستان‌شناسان خبره پرهیاهوست. منظور من البته نوعی شرق‌شناسی نیست، یا آن که زمین‌ها را در پی حقوق مبتنی بر کتاب مقدس غصب می‌کند. بلکه منظور من آن نوع فوکویی است، آن که هنوز به قدرت گذر از میان متن‌ها و سازه‌ها در تلاش برای صورت‌بندی تاریخ اکنون باور دارد.

همان‌طور که فوکو می‌گفت، تنها با ایستادن در اینجا و اکنون ترک‌خورده است که می‌توانیم سایه‌هایمان را بر آوارها و بقایای آنچه بود بیفکنیم. این‌که سایه‌ی ما دقیقاً کجا خواهد افتاد حدس و گمانی بیش نیست. این می‌تواند جمله‌ای باشد که دیروز گفته شده است یا جمله‌ای دیگر که هزاره‌ای پیش از این به زبان آمده بوده است. برای من، امروزه، داستان قائن [قابیل] و هابیل نقطه‌ی شروعی بدیهی به نظر می‌رسد. اما این تنها سایه‌ی من است. سایه‌ی شما کدام است؟

و به یاد داشته باشید: زمانی برای هدردادن باقی نمانده است. آفتاب خونین در غرب غروب می‌کند.  هر ثانیه‌ای که می‌گذرد سایه‌ها کشیده‌تر، تاریک‌تر، و پرابهت‌تر می‌شوند. به زودی دیگر همه‌ی آن‌ها از بین خواهند رفت.



دیوید کیشیک، نویسنده، مترجم و استادیار فلسفه در کالج امرسون است. او از مترجمان و مفسران جورجو آگامبن در زبان انگلیسی و نویسنده‌ی چند کتاب جذاب و خواندنی است که ترجمه‌ی فارسی یکی از آن‌ها با عنوان «قدرت زندگی: آگامبن و سیاست آینده» به همین قلم در دست انتشار است.

منبع: 

https://publicseminar.org/2015/12/benjamin-in-jerusalem/

 

22 ژانویه, 2020