دولت، امنیت، تروریسم

آراس فتاح

ترجمه: منصور تیفوری

بی‌شک قتل ‌سه فعال سیاسیِ زن کورد در پاریس حاوی بیش از یک تفسیر است و قبل از هر چیز قتلی سیاسی. اما آنچه من در این نوشته بدان خواهم پرداخت نسبت چنین حوادثی با دولت-ملت و مفهوم امنیت است.
اجازه دهید با اشاره به حادثه‌ای نظیر این حادثه در تاریخ فرانسه، به این موضوع بپردازیم. حادثه‌ای که به مباحث نظری، سیاسی و حقوقی فراوانی دامن زد: آنچه ماجرای " کلاوس کرویسانت " نام گرفت. کرویسانت، در دهه‌ی هفتاد میلادی، وکیل مدافع یکی از بنیانگذاران سازمان "  فراکسیون لشکر سرخ " (RAF) آلمان غربی به نام آندریاس بایدر بود. این وکیل مدافع سال 1977 از طرف پلیس و دادگاه آلمان غربی تحت تعقیب قرار گرفت و ناچاراً به فرانسه گریخت و از آن کشور تقاضای پناهندگی سیاسی نمود. او متهم بود که در جریان ملاقات‌هایش با زندانیان این سازمان، رابط اطلاعاتی آنها بوده و پیام‌های آنها را به یکدیگر می‌رسانده است. دادگاه آلمان، بر اساس ماده‌ی " حمایت از سازمان‌های تروریستی"  کرویسانت را متهم نموده و خواستار استرداد او برای محاکمه شد. علی‌رغم تقاضای پناهندگی و اقامت چند ماهه‌اش در فرانسه، کرویسانت به دولت آلمان مسترد و بعد از محاکمه به دو سال زندان محکوم شد.
اگر مفهوم کلاسیک امنیت به معنی حفظ مرزهای داخلی و خارجی، یعنی حفظ جامعه در درون و مرزهای جغرافیایی دولت- ملت در بیرون باشد، این مفهوم در عصر مدرن دچار تحولی بنیادی شده است. تحولی که در گفتار فوکو چنین بیان می‌شود : " از این پس امنیت امری فرامرزی است" . او برای تبیین این نظر از همان ماجرای کرویسانت مثال می‌آورد. گفته‌ی او بدین معنی است که امنیت دیگر صرفاً عبارت از نمایش قدرت در درون و بیرون مرزهای دولت- ملت نیست، بلکه به معنای توانایی دولت مدرن برای تعقیب فوری امنیت ملی در بیرون مرزهای خویش است. در زمینهی تاریخی‌ای که فوکو ایده‌اش را در این‌باره مطرح کرد، بعضی از دولت‌های مدرن اروپایی سرگرم جنگ با پدیدهای بودند که خود آن را " تروریسم چپ " می‌خواندند. این وضعیت شبه‌جنگی نیز بهانه‌ای شد برای محدودکردن آزادی‌های شهروندی، نظارت بر جامعه و کنترل بیشتر نیروهای اجتماعی. حسب همین تهدید‌ها فوکو به بحث ظهور آرام " دولت امنیتی اقتدارگرا " پرداخت، دولتی که در بیرون از قوانین مکتوب عمل و از خود دفاع می‌کند. بر اساس ایده‌های فوکو، بنیاد سیاست " امنیتی نوین" نه حفظ " قرارداد اجتماعی" - آنچه نظام غربی از زمان روسو به ابداعش می‌بالد- بلکه عبارت است از فرمی از " قرارداد امنیت " میان دولت و مردم که بر اساس آن دولت به خود حق دخالت در تمامی امور جزئی و خرد حیات انسان‌ها را می‌دهد. فوکو این قراداد نوین را بنیان تهدید ظهور نظامی سیاسی می‌داند که در آن امنیت و ترس با هم در گونه‌ای جدال و رقابت قرار گرفته و همدیگر را کامل می‌کنند. در همین پس‌زمینه، او دولت فرانسه را متهم می‌کند که خشونت، قانون‌شکنی و پایمال‌کردن حقوق شهروندان را به ابزار دفاع از قدرت و حفظ امنیت بدل کرده‌ است - آنچه نزد او به معنای استحاله‌ی " دولت قانون "  به " دولت ترس " بود. 
امنیت اکنون به سرمایه‌ی عظیم دولت ملت و معیار اساسی سنجش سلطه‌ی آن بدل شده است. مفهوم امنیت همزاد دولت مدرن است، همزادی که بر بنیان دولت مدرن تحت نام حفظ امنیت ملی حک شده است. از هابز به بعد امنیت به یکی از بنیانهای ضروری و ارگانیک وجود جامعه بدل می‌شود.  برای امنیت جامعه قرار است هر فردی به اختیار از آزادی‌های خویش عقب بنشیند تا در قبال آن قدرتی بزرگتر از خودش او را از تهدید و مرگ حفظ کند. در این دیدگاه جامعه به مثابه‌ی برساختهای جمعی بنیان می‌شود، چون انسان به همزیستی و حفظ امنیت اجتماعی نیازمند است. اجرای این وظیفه نیز به دولت سپرده می‌شود.
دو فیلسوف شناخته‌شده‌ی حوزه‌ی قدرت، فوکو و ‌‌آگامبن، بر این باورند که کارکرد دولت تنها صدور قوانین برای سازماندهی روابط درونی جامعه نیست، بلکه در وهله‌ی اول انضباط و امنیت است - که از دل آنها کنترل زاده می‌شود. به سخنی دیگر، کارکرد انضباط برساختن نظام و کارکرد امنیت نیز سامان‌دادن بی‌نظمی است. اگر این تز را از نو بازنویسی کنیم، می‌توانیم بگوییم که کار امنیت برساختن نظام نیست، بلکه   ممانعت از بی‌نظامی و ایجاد آشوب است. آگامبن در یاداشتی کوتاه و مختصر به نام " هم‌دستهای پنهان : درباره‌ی امنیت و ترور "  بر این بارو است که میان سیاست امنیتی دولتی و شبکه‌های تروریستی گونه‌ای هماهنگی پنهان وجود دارد که نتیجه‌اش در هر دو سطح محدودکردن حقوق و آزادی‌های شهروندان است. به نظر او دولت، زمانی که تنها منبع مشروعیت و تنها کارکردش ایجاد و حفظ امنیت باشد، زوال‌اش قبلاً رقم خورده است. تروریسم می‌تواند چنین دولتی را استحاله نموده و در نهایت آن را به نهادی تروریستی تبدیل نماید.
آنچه آگامبن می‌خواهد ما را از آن مطلع سازد، این هشدار است که در نهایت تفاوتی ماهوی میان بعد خشونت دولتی و خشونت تروریستی باقی نماند، وضعیتی که در آن  تنها معیار تفاوت‌گذاری عبارت خواهد بود از میزان و سطح اعمال خشونت‌بار و میزان تاثیر آنها بر روانشناسی جامعه و نیروهای سیاسی متضاد آن. آگامبن اشاره می‌کند که بزرگترین سازمان تروریستی در تاریخ نوین فرانسه، " OAS "، "سازمان نیروهای نظامی مخفی" توسط دولت تاسیس شد. هدف این سازمان، که بانیان آن چند ژنرال فرانسوی بودند، مقابله با جنبش آزادیخواهی ملی در الجزایر بود. مفهوم این سازمان نگاهی ساده در خود داشت : " با پارتیزان‌ها تنها با ترور می‌توان مقابله کرد"، یا در ترجمه‌ی دولتی آن،" مقابله با ترور تنها با ترور ممکن است ". به نظر او، چنین فهمی از مفهوم امنیت در چارچوب " دانش پلیسی " قرار می‌گیرد که در قرن هجدهم مورد استفاده قرار گرفت، چون در آن قرن حفظ امنیت تنها به یک معنا بود: عملیات پلیسی. این تقلیل به پلیس، در یک معنا متضمن محو هرگونه تفاوتی میان دولت و تروریسم است. برآیند چنین سیاستی نیز نظامی جانی است، معلق میان امنیت و ترور، چون هرکدام دیگری را را توجیه می‌کند.
آنچه در پاریس رخ داد را باید در چنین زمینه‌ای قرائت نمود، استحاله‌ی دولت به تروریست و نهادی صرفاً امنیتی،  نهادی که به نام مبارزه با تروریسم خود به تروریست تبدیل می‌شود و برای حفظ تنها کارکرد ممکن خویش همه چیز را  ناچیز خواهد خواند، حتی حقوق بشر و موازین بین دولت‌ها را، انگار می‌داند که در نهایت پلیس‌‌‌‌ها همدیگر را درک خواهند کرد.
 
منبع: http://www.awene.com/opinion/2013/01/15/18493

*ترجمه این مقاله سال ٢٠١٣ برای نخستین بار در وبسایت "تز یازدهم" منتشر می‌شود. ناوخت در بازنشر مطالب محتاط است و تنها آندسته از مطالب را دوباره منتشر می‌کند که دارای اهمیت ویژه و تاریخی هستند.

08 ژانویه, 2020