عفرین: مسئله‌ی خودمختاری و پرسش همبستگی | گفت‌وگو با آرگش، از رزمندگان بین‌المللی ی.پ.گ.

آزاده رحمانی

ترجمه از انگلیسی: ناوخت

این مصاحبه نخستین بار روز ۲۰ ژانویه ۲۰۲۰ در بخش انگلیسی وبسیایت ناوخت منتشر شده است. 

 هه‌وال دلال ]رفیق عزیز[، ابتدا می‌خواهم تشکر می‌کنم که دعوت مرا پذیرفتی، با اینکه در ایام تعطیلات کریسمس به سر می‌بریم و بسیاری از افراد ترجیح می‌دهند تعطیلاتشان را با خانواده‌ی خود سپری کنند، تو وقتت را در اختیار ما قرار دادی. در ابتدا لطفاً خودت را برای خوانندگان ما معرفی کن.

نام من آرگش است و اهل ایالات متحد آمریکا هستم. در سال ۲۰۱۷ به YPG ملحق شدم. در ابتدا عضوی از گردان آزادی بینالمللی (IFB) بودم، این گردان زیر نظر حزب مارکسیست لنینیست کمونیست (MLKP) اداره می‌شد که یک حزب چپگرای انقلابی ترکیه است. در نبرد آزادسازی رقه حدود شش ماه مبارزه کردم. بعد از آزادسازی رقه، کار در بخش ساختار مدنی، سازیا یه‌کیه‌تی و پشتگیری گه‌لان [سازمان اتحاد و پشتیبانی مردم] (SYPG) را انتخاب کردم. در مدت زمان همکاریم با SYPG، کار من دربرگیرنده تحلیل ژئوپلیتک [جغرافیای سیاسی]، استراتژی رسانه و همکاری با کمونهای قامیشلو بود. 

در ژانویه ۲۰۱۸، زمانی که ارتش ترکیه عفرین را اشغال کرد، به بخش نظامی بازگشتم تا بتوانم در دفاع از عفرین مشارکت کنم. از فوریه تا مارس ۲۰۱۸ همراه با دوریمجی گوچلر [نیروهای انقلابی] در عفرین بودم - گردانی که توسط تعدادی از سازمانهای چپ انقلابی ترکیه تشکیل شده بود. به محض بازگشتن از عفرین، کارم را در روژآوا ادامه دادم اما این بار به طور مستقیم با اداره خودگردان و جنبش کردها همکاری می‌کردم. از سال ۲۰۱۷ تاکنون همکاریم را با اداره خودگردان و جنبش ادامه دادهام. این همکاری منجر به ۴ سفر به روژآوا شده است و آخرین سفر من در اکتبر ۲۰۱۹ صورت گرفت، زمانی که دولت ترکیه عملیات به‌اصطلاح «چشمه‌ی صلح» را آغاز کرد؛ این عملیات سومین تجاوز غیرقانونی به روژآوا و اداره خودگردان شمال و شرق سوریه بود. 

 در ژانویه ۲۰۱۸ ارتش ترکیه به شهر عفرین در شمال سوریه حمله کرد؛ بحث‌های زیادی درباره این حمله مطرح شده است. اگر به نقشه نگاهی بیندازیم به اهمیت ژئوپلیتیک این ناحیه برای هر دو طرف پی می‌بریم. از یک سو، عفرین در نزدیکی مرز ترکیه قرار دارد، و از سوی دیگر نزدیک به شهر حلب است. همانطور که می‌دانیم کردستان دارای جغرافیایی خشن است و از هیچ جا به فضای آزاد دسترسی ندارد. بنابراین این شهر از اهمیت بالایی برای سیستم روژآوار برخوردار است و از اینرو نقطه‌ی حساسی برای ضربه‌زدن به روژآوا نیز است. عفرین نخستین ناحیه‌ای بود که ترکیه به آن حمله کرد و آن را اشغال کرد. می‌خواهم نظر شما را در این باره بدانم چرا که شما شخصاً در نبرد عفرین حضور داشته‌اید و همراه با SDF علیه اشغالگری ترکیه مبارزه کرده‌اید.

 فکر می‌کنم این مسئله ناشی از دو نکته‌ی مهم است: تداوم AKP/MHP [دو حزب حامی اردوغان] و سیاست توسعهطلبی تجاوزکارانه‌ی اردوغان و میل او به احیاء مجدد امپراتوری عثمانی همراه با ترس و نفرت وسواسگونه‌ی دولت ترکیه از جنبش کردها. 

اگر نگاهی به ۹ سال گذشته بیندازیم، از زمان شروع جنگ داخلی سوریه و ظهور انقلاب روژآوا، می‌توان مشاهده کرد که همراه با یکایک پیشروی‌ها و پیروزیهای روژآوا، YPG/YPJ و اخیراً SDF و اداره‌ی خودگردان، دولت ترکیه به طور پیوسته و مداوم مداخله‌ی نظامیاش را در شمال سوریه تشدید کرده است.   

زمانی که داعش محاصره‌ی کوبانی را آغاز کرد، دولت ترکیه به طور ضمنی شروع به پشتیبانی از داعش کرد. در همین زمان، YPG/YPJ آزادسازی مناطق روژآوا را شروع کرده بود. کوبانی به نماد حمایت از روژآوا تبدیل شد. دولت ترکیه این پیروزی و پشتیبانی را به‌سان یک تهدید بزرگ می‌دید. میتوان شواهدی از پشتیبانی آنها از داعش را مشاهده کرد زمانی که چراغ‌ها را در طول مرز سوریه-ترکیه خاموش می‌کردند، حرکتی که عمداً انجام می‌شد تا داعش بتواند از مرز عبور کند و تجهیزات و نیروهای کمکی را برای ادامه‌ی محاصره‌ی کوبانی فراهم آورد. همچنین شواهدی مبنی بر این وجود دارد که پلیس و نظامیان ترکیه به جنگجویان داعش اجازه دادهاند، حتی در روشنایی روز، آزادنه از مرز عبور کنند.  

خوشبختانه این تلاشهای دولت ترکیه برای تضعیف YPG/YPJ با شکست مواجه شدند. همانطور که همه‌ی ما می‌دانیم، مقاومت و دفاع موفقیت‌آمیز از کوبانی عاملی کلیدی در فراهم‌آوردن حمایت نظامی از جانب ائتلاف به رهبری آمریکا بود. این حمایت، بر سرعت پیشرفت YPG/YPJ افزود و منجر به ایجاد نیروهای سوریه دموکراتیک (SDF) شد. با ایجاد SDF، و افزایش و تداوم حمایت نظامی ائتلاف، اداره‌ی خودگردان توانست نواحی تحت کنترلش را در شمال سوریه گسترش دهد.

SDF شهرها را یکی پس از دیگری از چنگال داعش آزاد کرد و توسعه‌ی سیستم کنفدرالیسم دموکراتیک ادامه یافت و با استقبال گسترده‌ی مردم شمال سوریه روبرو شد. جامعه‌ی بینالمللی به طور چشمگیری پشتیبان این حرکت بود. SDF از سمت غرب تا رود فرات پیش رفت، منبج را آزاد ساخت و به سمت جرابلس پیش رفت؛ از سمت جنوب، تبقا را آزاد کرده بود و به سمت آزادسازی رقه و دیرالزور پیش میرفت. گسترش سریع، محبوبیت داخلی، حمایت خارجی و تداوم پیروزیهای YPG/YPJ تحت هدایت SDF و اداره‌ی خودگردان، منجر به ایجاد ترس و وحشت دولت ترکیه شد. اردوغان و دولت ترکیه نمیتوانستند بپذیرند ایدئولوژی‌ای که برخاسته از جنبش کُردهاست، پیروز شود. این مسئله برای ترک‌ها اهمیتی نداشت که این ایدئولوژی حامل سیستمی بنیادین استوار بر دموکراسی مستقیم است و ثبات را برای منطقهای به ارمغان آورده است که مورد حملههای وحشیانه در طول جنگ بوده است. از دیدگاه آنها، این سیستم، چالشی برای قدرت و نفوذ آنها در منطقه بود. بنابراین بهانهای برای آنها فراهم شد تا یک بار دیگر مداخله‌ی نظامیشان را در شمال سوریه تشدید کنند. 

این نکته را می‌توان در عملیات «سپر فرات» مشاهده کرد. این عملیات به‌وسیله‌ی ارتش ترکیه و نیروهای جهادی تحت حمایت آن، که تحت عنوان «ارتش آزاد سوریه» (FSA  یا T-FSA) با نظامیان ترکیه همکاری میکردند، انجام گرفت. این عملیات تشدید معنیداری از یک مداخله نظامی بود، زیرا مرزهای سوریه را نقض می‌کرد و یک هجوم همهجانبه از جانب نیروهای رسمی نظامی ترکیه به سوریه بود. هدف از این عملیات تحت فشار قرار دادن جرابلس و رسیدن به رقه در راستای تضعیف SDF در مقابل داعش، و مهمتر از آن ایجاد فاصله بین کانتون‌های جزیره، کوبانی و عفرین بود تا بدین‌وسیله از یکپارچگی روژآوا ممانعت کنند.  

ائتلاف، اولویت را بر آزادسازی رقه قرار داده بود، که در آن زمان پایتخت خودخوانده‌ی داعش بود، و همچنین با پشتیبانی روسیه/ایران از رژیم اسد در رقابت بود تا زودتر بتواند نواحی نفتی العُمر و سایر مناظق نفتخیز را در حومه دیرالزور آزاد سازد. از این رو ائتلاف پیشروی ترکیه را دقیقاً بررسی می‌کرد تا اطمینان حاصل کند که این عملیات به سمت شرق فرات پیشروی نکند و منبج همچنان به‌عنوان بخشی از اداره‌ی خودگردان باقی بماند. 

بنابراین در این زمان می‌توان مشاهده کرد که نیروهای ترکیه مداخلهشان را در سوریه تشدید کردند تا بتوانند با استفاده از نیروهایشان یک هجوم نظامی در مقیاس کامل را در طول مرزهای سوریه انجام دهند. این واقعیت که آنها تحت فشار ائتلاف مجبور شدند پیشرویشان را محدود کنند، منجر به تحریک هرچه بیشتر نیروهای ترکیه شد و حتی آنها را برای تشدید عملیات نظامی علیه روژآوا، SDF و اداره‌ی خودگردان حریصتر ساخت. 

این مسئله همراه با پایگاه سیاسی اردوغان در داخل ترکیه، وضعیت پیشروی را طبعاً به سمت اشغال عفرین هدایت کرد. اردوغان، روسیه را زیر نظر داشت. روسیه آسمان عفرین را کنترل میکرد. اگرچه روسیه رابطهای را با SDF شروع کرده بود، اما اولویت مهم‌تری داشت که بهره‌گرفتن از تنش ایجادشده بین ترکیه و غرب، به‌ویژه امریکا و ناتو بود. بنابراین، از نظر من، روسیه اشغال عفرین را تسهیل کرد و به استراتژی مداوم ترکیه کمک کرد تا از نیروی نظامی متجاوز خود در راستای موارد زیر استفاده کند: ۱) نابودکردن سیستم دموکراتیک در حال توسعه در روژآوا و شمال سوریه، و ۲) استفاده از فرصت جنگ سوریه جهت توسعه و ادعای کنترل بر قلمروهای پیشین امپراتوری عثمانی. 

علاوه بر این، آنچه موجب نگرانی بیشتر دولت ترکیه می‌شد این واقعیت بود که امریکا و ائتلاف آغاز یک برنامه جدید را برای حمایت مالی و آموزش یک نیروی مرزی جدید اعلام کرده بودند که این نیرو از اداره‌ی خودگردان شمال و شرق سوریه محافظت می‌کرد و عملاً نیروی مرزی روژآوا محسوب می‌شد. بنابراین نیروهای ترکیه احتمالاً این مسئله را به‌عنوان گام بعدی در راستای به‌رسمیت‌شناخته‌شدن بینالمللی روژآوا/SDF به‌عنوان یک ناحیه‌ی خودمختار قانونی، یک وضعیت قانونی مشابه با KRG [حکومت خودمختار اقلیم کردستان] در عراق، در نظر میگرفتند. 

به نظر شما آیا حمله به عفرین، تبانی دولتهای جهان علیه روژآوا نبود؟ اگرچه دولتهای غربی این حمله را شروع نکردند اما با سکوت و انفعال خود در عمل با این حمله همکاری کردند. آنها عفرین، و همراه با آن سیستم روژآوا، را معامله کردند و فروختند. 

 روسیه انواع خاصی از موشک‌ها را به ترکیه فروخته است که برای از بین بردن هواپیماهای ناتو طراحی شده‌ا‌ند، بنابراین، به رغم برخی مسائل جزئی در مورد عفرین، روسیه از ترکیه پشتیبانی کامل کرده است. غرب و به‌ویژه امریکا میتوانستند تحریمهای سنگینی را براساس TSA [اداره‌ی امنیت حمل‌ونقل ایالات متحد آمریکا] علیه ترکیه به دلیل خرید این سیستم موشکی وضع کنند، اما این کار را نکردند. 

با نگاهی به سیاست خارجی ترکیه میتوان مشاهده کرد که ترکیه قصد بازسازی امپراتوری عثمانی را دارد. قبل از عملیات عفرین، سیاست خارجی ترکیه کمتر خشونت‌آمیز بود. اما بعد از عفرین می‌توان چهره‌ی واقعی خشونت‌بار سیاستهای ترکیه را مشاهده کرد - با خرید سیستم تسلیحاتی، همه‌ی این جرایم جنگی و پاکسازی‌های قومی. در زمان حمله‌ی عفرین، رسانه‌های بینالمللی را چک می‌کردیم اما هیچ‌کدام از آنها اخبار این حمله را پوشش نمیدادند. تمام کشورهای دنیا به خاطر منافع خودشان، درباره‌ی غوطه‌ی شرقی و حمله‌ی هوایی رژیم اسد سخن میگفتند اما هیچ‌کدام درباره‌ی آنچه در عفرین و در اطراف ما می‌گذشت چیزی نمی‌گفتند. آتشبس سازمان ملل نقض شد. کشورهای غربی ساکت نشسته بودند زیرا همانطور که می‌دانیم تقریباً همه‌ی دولتهای غربی به ترکیه سلاح میفروشند. ترکیه از امریکا A16 ، از اسرائیل، بریتانیا و فرانسه موشک خریداری کرده است  و از تانک‌ها و زرهپوشهای آلمانی در میدان جنگ استفاده می‌کند. اگرچه دولت‌های غربی می‌توانستند با اندک تلاشی مداخله کنند اما بهانههایی از این دست ارائه میکردند که مثلاً منطقه تحت پوشش ائتلاف نیست. اما به نظر من باید مسئله را در تفاوت بین سیستمها بررسی کنیم. اگر به طور تاریخی به جنبش کردستان نگاهی بیندازیم میبینیم که حکومت خودمختار اقلیم کردستان عراق تحت سلطه‌ی طرفداران غرب و آمریکا است و حمایت آنها منوط به این است که امکان مداخله‌ی مستقیم یا غیرمستقیم جهت استثمار منابع انسانی و طبیعی برای آنها فراهم شود. احتمال بروز چنین وضعیتی در روژآوا برای آنها بسیار ضعیف است. همزمان، آنها خودمختاری کردها در شمال سوریه را همچون یک تهدید تلقی می‌کردند، زیرا نمی‌توانستند قدرتشان را در روژآوا پیاده کنند و نظامهای دولت‌محور نمیتوانند سیستم روژآوا را دستکاری کنند. ایدئولوژی‌ای که در روژآوا پیاده میشود، مبتنی بر آراء اوجلان است: یک کنفدرالیسم دموکراتیک، شهروندمدار [municipalism] و فمینیستی.

 به این مسئله فکر می‌کنم که اگر عفرین را داشتیم و میتوانستیم در منطقه پیشروی کنیم آنگاه شاید میتوانستیم به فضاهای آزادی همچون دریا دسترسی پیدا کنیم.

 به نظر من این امکان خیلی ضعیف می‌بود زیرا پایگاه‌های نظامی روسی- ایرانی در نزدیکی دریا قرار دارند و نیروهای اسد، برای مثال در لاذقیه، حضور فعال دارند.  

 همانطور که میدانیم دولت ترکیه جهادی‌ها را (به طور مستقیم یا غیرمستقیم) حمایت می‌کند، اما چه چیزی از زمان کوبانی تا عفرین تغییر کرده است؟ در نبرد کوبانی، کُردها بیش از دو ماه مقاومت کردند اما در آن زمان دولت‌های مختلف همچون فرانسه و امریکا ائتلافی را با روژآوا تشکیل دادند تا داعش را شکست دهند، زیرا در آن دوره آنها اعتقاد داشتند که دشمن مشترکی دارند و آن دشمن همان داعش بود. در مورد عفرین، اتفاق مشابهی با حدود 20000 سرباز شامل جهادیهای طرفدار ترکیه و شورشیها رخ داد، اما این بار روژآوا با یکی از اعضای ناتو روبرو بود. بنابراین در سکوت کامل کشورهای غربی و یا حتی مشارکت بعضی از آنها، ترکیه عفرین را اشغال کرد. تاثیرات بینالمللی و منطقهای در سیستم روژآوا و حمله به عفرین چیست؟ 

باید بر این نکته پافشاری کنم که توسعه‌ی SDF هدیه‌ای از جانب آمریکا یا ائتلاف نبوده است و محبوبیت و پشتیبانی بین‌المللی از SDF می‌تواند تهدید بزرگی علیه ترکیه و همزمان علیه ایران، عراق و سایر همسایگان آن باشد. ما به تازگی بهار عربی را پشت سر گذاشته‌ایم، و می‌دانیم که همین وضعیت می‌تواند به‌سادگی در ترکیه، ایران، عراق و سایر کشورها تکرار شود. آنها از کثرتگرایی، چندفرهنگی‌بودن، حمایت بینالمللی، فمینیسم، اجتماع‌ها یا کمون‌های دموکراتیک، جنبه‌های بومی و سیاست‌های داخلی روژآوا به وحشت افتاده‌اند. همانطور که می‌دانیم ایران و ترکیه تقریباً هیچگاه رابطه‌ی خوبی با هم نداشتهاند. آنها دشمنان تاریخی هستند اما عملیاتهای مشترکی را با هم انجام داده‌اند و هر دو مخالف PKK [حزب کارگران کردستان] هستند. بنابراین میبینیم که آنها در یک مسئله با هم توافق نظر دارند و آن مسئله، مبارزه علیه کردهاست. هر چند ترکیه از حمایت KDP برخوردار است به گونه‌ای که حتی سربازان ترکیه لباس پیشمرگه‌ها را پوشیدهاند تا در کوهستان قندیل با PKK بجنگند، و KDP [حزب دموکرات کردستان عراق] نیز از حمایت امریکا برخوردار است. در شروع قیام‌های سوریه، امریکا از ارتش آزاد سوریه حمایت کرد، اما بعد از مدتی آنها این حمایت، حداقل پشتیبانی مستقیم، را متوقف کردند. با این حال ایده‌ی اصلی آن بود که چگونه می‌توان PYD [حزب اتحاد دموکراتیک سوریه، از شاخه‌های PKK] را کنار زد، زیرا همان طور که بحث کردیم، ایدئولوژی آن مبتنی بر کنفدرالیسم و دموکراسی غیردولتی است که روز به روز محبوبیت بیشتری پیدا می‌کند و این نکته باعث وحشت آنها می‌شود. حتی آنها تلاش کردند که بین قبایل عرب و PYD/YPG تفرقه بیندازند. بنابراین حمله به عفرین، همچنین حمله‌ای به جنبه‌ی ایدئولوژیک سیستم مستقر در روژآوا به‌واسطه‌ی تبانی دولتهای منطقهای و ائتلاف بود. این حمله به‌وسیله‌ی ترکیه و مشارکت قدرتهای منطقه و دولت‌های بین‌المللی صورت گرفت. از آنجایی که من شخصاً در جنبش مشارکت داشتم و در عفرین حاضر بودم، می‌توانم بگویم که ما چهره‌ی واقعی دولت ترکیه را به چشم خود دیدیم، و سیاست خارجی خشونت‌آمیز آنها علیه جنبش کردها آشکار گردید. و فکر می‌کنم از آن لحظه به بعد، و پس از چراغ سبز ائتلاف، روسیه و دولتهای منطقه به این نکته پی بردند که اگر بخواهند حتی می‌توانند به کل روژآوا نیز حمله کنند و هیچ‌کس، چه در سطح بین‌المللی و چه منطقها‌ی، هیچ عکسالعملی نشان نخواهد داد، زیرا مسئله‌ی روژآوا مسئله‌ی خودمختاری و حق تعیین سرنوشت مردمی است که نمی‌توان به‌آسانی آنها را کنترل کرد، و همانگونه که این مثل بین خود کردها رایج است: کُردها دوستی جز کوهستان ندارند. میخواهم بگویم حتی ما به‌عنوان مبارزان بین‌المللی، تعداد اندکی هستیم. در روژآوا، اینطور نیست که گردانی از رَمبوها مبارزه کنند و حتی آنها نیز کُردها را ترک کرده‌اند. ما نیز تعداد اندکی هستیم. بنابراین بدبینانه و کلبی‌مسلکانه است دیدن مردمی که تمام دنیا رهایشان کرده‌اند غیر از اندک رفقایی که با آنان همبسته مانده‌اند. 

اشغال عفرین نشان داد که روژآوا جز رفقای همبسته‌ی بینالمللی، دوست دیگری ندارد. هیچ دولتی به این مردم کمک نکرد تا سرزمینشان را حفظ کنند و همان اندک حمایتها نیز وجه تاکتیکی داشتند، و اگر بخواهیم خوشبین باشیم، استراتژیک بودند. با این حال، هنوز مردان و زنانی از سرتاسر دنیا هستند که با روژآوا اعلام همبستگی کردهاند و به هر شیوهای که میتوانند از آن حمایت می‌کنند. اگر ممکن است از تجربه‌ی خودت به‌عنوان یک مبارز بینالمللی در جنگ عفرین برایمان بگو. 

 مردم شمال سوریه از جانب تمام دنیا طرد شدند اما هنوز پذیرای مبارزان بین‌المللی هستند و این مسئله از نظر من ارزشمند است. آنها نگفتند تمام آنچه میبینیم خیانت است و بس و کارمان با دنیا خاتمه یافته، بلکه با رویی گشوده از مبارزان بین‌المللی استقبال کردند و هر چند تعداد اندکی از ما آنجا حضور داشتند برای آنها بسیار ارزشمند بود. من می‌دیدم که حضور مبارزان بینالمللی تا چه حد برای مردم عفرین ارزشمند بود و این مسئله انگیزهای قوی برای ما بود. می‌خواهم بگویم که این جنبش یک آلترناتیو حقیقی برای سیستم‌های آینده است. اگر خواهان آیندهای متفاوت هستیم باید تعهد و خودآگاهیمان در پی دفاع از این سیستم باشد. 

نظر شما درباره‌ی نقدهای چپگراها از سیستم روژآوا چیست؟ زمانی که مقالات فرانسوی، انگلیسی یا فارسی را می‌خوانم، میبینم که بسیاری از افراد این سیستم را نقد می‌کنند، برای مثال این نقد که چرا روژآوا با نیروهای آمریکایی و دولتهای غربی همکاری می‌کند، هرچند همانطور که می‌دانیم این یک انتخاب نیست بلکه اجباری برای حفظ سرزمین است؛ همانگونه که شاهد این‌گونه توافق‌ها در طول تاریخ نیز بودهایم، کافیست فقط کمون پاریس را به خاطر بیاوریم و مذاکراتی که در آن زمان صورت می‌گرفت.  

 معمولاً، در جنبش کردها و در روژآوا به ما این را آموخته‌اند که نقدها را بدون درگیرشدن در جدال لفظی بپذیریم زیرا این نقدها چه‌بسا چشم‌اندازهایی را به ما نشان دهند که پیش‌تر نادیده گرفته بودیم. من چنین نقدهایی را نیز شنیده‌ام و تلاش می‌کنم آنها را مد نظر قرار دهم زیرا به نظر من این نقدها بیانگر نکته‌ای هستند که ما را از این مسئله آگاه می‌سازد که حفظ تعادل در این گونه تاکتیک‌ها تا چه حد حساس است. با این حال، من دریافتهام که این نقدها اغلب مبتنی بر دیدگاه‌های جزم‌ا‌نگارانه و تنگ‌نظرانه است. غالباً این نقدها از جانب کسانی در غرب بیان می‌شود که در صندلیهای راحتشان پشت کامپیوتر نشسته‌اند. 

بله، عالی است بتوان در جهانی زیست که «به لحاظ ایدئولوژیک ناب» باشد، آنگاه در چنین وضعیتی می‌توان همه‌ی ابزارهای امپریالیسم، از جمله کلاشینکف، را رد کرد. بله، عالی نبود اگر می‌توانستیم علیه داعش یا ارتش ترکیه با سنگ‌ها و کلوخ‌های خود روژآوا بجنگیم؟ ای کاش میشد با پرتاب چند سیب و گوجه یکی از آن بهپادهای پیشرفته [drone] را واژگون کرد و بر زمین انداخت!

از شوخی گذشته، به نظرم اگر این درجه‌ی مفرط از «ناب‌بودن» را انتظار داشته باشیم، تفکرمان ساده‌لوحانه است. واقعیت آن است که ما در جهانی زندگی می‌کنیم متشکل از چندین قدرت هژمونیک که به خاطر رسیدن به قدرت و نفوذ بیشتر با یکدیگر درگیر هستند. این قدرت‌ها بر مبنای بودجه‌های کلان در راستای توسعه‌ی تکنولوژی در سطحی نامتوازن عمل می‌کنند. متاسفانه حقیقت آن است که این قدرت‌ها، این دولت‌ها دارای سیستمهای جنگ‌افزاری هستند و هر زمان با یک انقلاب یا تولد یک ایده‌ی نو مواجه میشوند و یا سیستم جدیدی مطرح می‌شود که میتواند آلترناتیوی را ارائه دهد، آن دولتها و آن قدرتهای هژمونیک تمام انرژیشان را برای نابودی این انقلاب یا ایده‌ی نو متمرکز میکنند. 

در روژآوا ما در دل بحران هستیم، در مرکز مناقشه‌ی بین بلوک شرق و غرب با تمام قدرت‌هایشان. 

ما خودمان میدانیم که ایدئولوژی‌مان چیست و این از هر چیزی مهم‌تر است. ما این را به‌عنوان هسته و بنیاد هر حرکت‌مان حفظ می‌کنیم، و به کمک آن می‌توانیم استراتژی ایدئولوژیک‌مان را دنبال کنیم. در پی این استراتژی، مادامی که به هسته‌ی ایدئولوژیک‌مان وفادار بمانیم، می‌توانیم و میبایست عملگرا و تاکتیکی رفتار کنیم. 

در این وضعیت، ما از هر طرف توسط دشمنان محاصره شدهایم. ما در جبهه‌ها و نبردهای چندگانه درگیر هستیم. نکته‌ی مهمتر آن است که در روژآوا دیگر صرفاً یک جنبش گریلایی [guerrilla] متشکل از افراد داوطلب نداریم، بلکه اکنون جنبشی هستیم پاسخگو و مسئول در قبال حمایت از مردم.

اگر امریکا به ما تجهیزات، آموزش، پشتیبانی هوایی و حریم هوایی امن پیشنهاد دهد، ما طبعاً آن را می‌پذیریم. می‌دانیم که این پیشنهاد هزینه‌هایی را به ما تحمیل می‌کند و حتی امکان خیانت نیز وجود دارد. اما رفقای ما این تصمیم را بر اساس یک استراتژی مبتنی بر ایدئولوژی اتخاذ می‌کنند. ما از مخاطرات آگاه هستیم، آنها را می‌پذیریم و این اتحاد تاکتیکی را شکل می‌دهیم، و در همین حال با استفاده از ایدئولوژی‌مان برای سازماندهی و رویارویی با مخاطرات آماده می‌شویم.     

عموماً به همین طریق است که SDF و اداره‌ی خودگردان میتواند علیه چنین مخاطرات بزرگی در بازی باقی بمانند. این تصمیمات تاکتیکی و اتحادها اتخاذ می‌شوند تا امکان تداوم و توسعه‌ی پروژه انقلابی میسر شود و این اطمینان به مردم داده شود که این پروژه بناست پایدار بماند و اساساً این پروژه متعلق به خود آنهاست. 

به نظرم این مدل از نقد برای کسانی که در زندگی روزانه‌شان با این مبارزه درگیر نیستند یا کسانی که صرفاً دیدگاه‌هایی سطحی برای ساختن فرضیههای سطحی دارند، رایج است. درک میکنم که همواره نقدهایی به هر انقلابی وجود دارد و این خوب است. یکی از نکات خوشایندی که من در این جنبش دیدم استقبال پرشور از نقدها و دیدگاه‌های مختلف است. فکر می‌کنم به این صورت است که می‌توانیم انقلابی باقی بمانیم، که دائماً در حال تغییر و گشوده باشیم. این نقدها ما را کنترل می‌کنند و وادارمان می‌کنند تاکتیک‌ها و استراتژی‌هایمان را مورد ارزیابی و تحلیل مجدد قرار دهیم. به یاد دارم که رفیقی یک‌بار به من گفت، در دنیای سیاست محال است بتوان همه را خشنود نگه داشت، محال است بتوان با همه دوست بود، اما اینکه چگونه با این مسئله برخورد کنید، گویای جنبه‌ی انقلابی مبارزه است.


 

17 ژانویه, 2020