مصاحبه با بهروز بوچانی؛ علیه حقوق بشر، علیه روزنامه‌نگاری (۲)

ناوخت

کاوه قریشی

بهروز بوچانی، نویسنده رمان "هیچ دوستی جز کوهستان" در بخش نخست این مصاحبه، از فراز و فرودهای زندگی در ایران و کردستان به عنوان یک نویسنده سخن گفت؛ تبعیض‌هایی را یادآوری کرد که با آن روبرو بوده و نگاهی را به چالش کشید که ناسیونالیسم کُردی و احزاب کردستان به ایلام، زادگاه او دارند. بوچانی در این بخش مشخصا به نقد سازوکار حقوق‌بشر و روزنامه‌نگاری جریان اصلی در جهان می‌پردازد و می‌گوید این دو نهاد بر سر تصاحب زبان و ترمینولوژی بحث‌های مربوط به پناهندگان به توافقی نانوشته رسیده‌اند. به گفته این نویسنده که سالهاست در زندان جزیره مانوس محبوس است، "روزنامه‌نگاران و گنگ‌های حقوق بشری" مشروعیت دفاع از حقوقِ موجوداتِ انسانی را ندارند. بهروز بوچانی همچنین با اشاره به "مفاهیم و زبان سطحی" که دولت حاکم در استرالیا به میانجی آن و با همکاری رسانه تلاش دارد رنج و مصیبت‌های مانوس را تقلیل دهد، می‌گوید کار او در تمام این سال‌ها به واسطه فیلم، رمان و پرفورمنس، تلاش برای تغییر این ادبیات و درآوردن "مساله پناهنده" از چنگال سه‌گانه حقوق بشر/ رسانه/ دولت بوده است. بوچانی تاکید می‌کند که این مبارزه ادامه دارد و او کماکان در همان مسیر حرکت می‌کند. کمپ، زندگی، مرگ و شاعرانگی از جمله دیگر موضوع‌هایی هستند که در این بخش از مصاحبه با بهروز بوچانی مورد بحث قرار گرفته‌اند. در بخش بعدی به یاری مقدمه‌ای که در این دو بخش ارائه شدند، به بررسی آثار بوچانی در حوزه سینما و ادبیات خواهیم پرداخت.

ماه گذشته از طریق وبسایت ناوخت برای نخستین‌بار قطعه‌ای از این رمان منتشر شد.

آنچه در پی می‌آید، بخش دوم مصاحبه ناوخت با بهروز بوچانی است.

 

بعد از انتشار بخش اول مصاحبه، بخش زیادی از مخاطبان در شبکه‌های اجتماعی از محتوی صحبت‌های شما استقبال کرده و برخی هم نقدهایی مطرح کرده‌اند. از جمله اینکه گفته شده شما در بحثتان پیرامون وضعیت روژهلات و موقعیت ایلام و کرمانشاه از مقوله‌بندی شیعه/ سنی استفاده کرده در واقع به ادعای آنها تکثر ادیان در این منطقه را نادیده گرفته‌ای. واقعا اینطور است؟

حرفی که زدم و بحثی که مطرح شد از اساس علیه این دسته تقسیم‌بندی‌ها بود. در آن بخش، آنها که جامعه کُردی را به گروه‌های مختلف مذهبی تقسیم می‌کنند نقد کردم. تعجب می‌کنم چنین برداشتی از آن بحث شده است. چون تا جایی که به یاد دارم اساسا این نگاه و این تفکر را نقد کردم. یادم هست که شما به تنوع مذهبی  اشاره کردید. من هم از شیعه و سنی مثال آوردم به عنوان دو گروه [ظاهرا] اکثریت در جامعه ایلام و کرمانشاه. اما این بحث عینا شامل اقلیت‌های مذهبی دیگر هم خواهد شد. حالا در جایی مثل کرمانشاه، علاوه بر اسلام و مذاهب آن، ادیان دیگری به نام "آیین یاری" داریم که به پیروان آنها یارسان گفته می‌شود. اگر بخواهیم در مورد یارسان صحبت کنیم همان جوابی را خواهم داد که در رابطه با نگاه دسته‌بندی‌محور به ایلام و کرمانشاه مطرح کردم. یک کُرد یارسانی، کُرد سنی را به عنوان کُرد می‌بیند، درحالیکه برای دیگر کُردهای روژهلات، کُردهای پیرو آیین یاری، کُردهای یارسان هستند. در مورد یارسان همیشه گفته‌ام که مردم آن منطقه یک موهبت برای کرمانشاه و ایلام هستند. منطقه یارسان نسبت به دیگر بخش‌های روژهلات بیشتر در برگیرنده عناصر فرهنگ کُردی است و آدم‌هایی که در آن منطقه تلاش کرده‌اند فرهنگ کُردی را حفظ کنند و توسعه بدهند، همین مردم یارسان هستند. این بزرگترین پشتوانه برای کرمانشاه و ایلام است که البته یک بحث جداگانه است. ولی در این شکی نیست که به ویژه در موسیقی، شعر و ادبیات مردم یارسان بزرگترین پشتوانه و بزرگترین امید نه تنها کرمانشاه و ایلام، بلکه همه روژهلات هستند. شما الان اگر به کرمانشاه نگاه کنید، مردمی که در مناطق یارسان هستند، در مقایسه با دیگر بخش‌ها بیشتر پیرو عناصرفرهنگ کُردی هستند. فکر می‌کنم یارسان یک پتانسیل و ظرفیت بزرگ است.

 

پس تصور شما این است که همان نگاهی که ناسیونالیسم کُردی به نیابت از کُردهای سنی برای مثال به کُردهای شیعه دارد، در مورد یارسان هم صدق می‌کند؟

قطعا همینطور است. این دیدگاه مذهب‌محور وجود دارد؛ بیشتر کُردهای سورانی این نگاه را به بقیه کُردها با هر مرام و مذهبی دارند. در واقع من دارم آن دیدگاه را نقد می‌کنم و این شامل تمام ادیان و مذاهب در کردستان می‌شود و تفاوتی وجود ندارد. شاید گاهی اوقات این دیدگاه نسبت به غیر مسلمانان شدت بیشتری هم داشته باشد.

 

هم در بخش اول این مصاحبه، هم در برخی مصاحبه‌ها و هم در خود رمان یک نوع نگاه تیز انتقادی به روزنامه‌نگاری و حقوق بشر در تفسیر جریان اصلی آن وجود دارد. در فصل چهارم رمان از عکاسانی سخن گفته‌اید که بر بد‌ن‌های ما تسلط دارند و دوربین‌هایشان را به سوی ما نشانه گرفته‌اند. خاستگاه این نگاه انتقادی چیست و چرا فکر می‌کنید که مهم است این دو حوزه نقد شوند؟

چکیده بحثهایی که اینجا دارم مطرح می‌کنم و پیشتر در روزنامه‌ها، رسانه‌ها یا سخنرانی‌های عمدتا تلفنی مطرح شده‌اند. در مجموع، مسیر و به زعم خودم مبارزه‌ای که در این سالها پیش گرفته‌ام، صرفا مبارزه‌ای علیه دولتی به نام استرالیا نبوده که از آن به عنوان یک سیستم فاشیستی یاد می‌کنم، بلکه در عین حال مبارزه‌ای بوده علیه دو گروه: یکی رسانه‌های جریان اصلی و زبان ژورنالیسم به طور کلی و دیگری هم سازمان‌های حقوق بشری یا به تعبیری دیگر گنگ‌های حقوق بشری. این بحث‌هایی که در این مسیر مطرح می‌شوند، ارتباطی به تجربه‌های من در ایران ندارند. در ایران چندان با این سازمان‌های حقوق بشری کار نکرده و در واقع با آنها بیگانه بوده و هنوز هم هستم. اما طی شش سال گذشته در مانوس با همه سازمان‌های با نام و نشان بین‌الملی کار کرده‌ام. این قضیه مربوط به یک سال و دو سال نیست. در حال حاضر هم هنوز با توجه به وضعیتم در زندان مانوس مجبورم گاهی با این نهادها کار کنم. چون این ارتباط به نوعی و بدون اینکه حق انتخاب داشته باشیم بر ما تحمیل شده است. نقدهایی که در این مسیر طرح شده و ادامه هم خواهند داشت، بر اساس تجربیات شخصی و میدانی خودم هستند. موضوع پناهندگی برای دهه‌ها تنها تحت انقیاد و تسلط سازمان‌های حقوق بشری، فعالان حقوق‌بشری و روزنامه‌نگاران بوده است. یعنی این حوزه برای سالها، به نوعی یک دشت آزاد بوده که فقط این دو گروه قادر به جولان دادن در آن بوده‌اند و  این وسط به یک نوع توافق نانوشته‌ای هم رسیده‌اند. حالا کاری که من سالهاست در حال انجام آن هستم، این است که موضوع پناهندگی را از دست این دو گروه بیرون کشیده و از طرق میدیوم‌هایی که در اختیار داشته و دارم مانند فیلم، ویدیو انستالیشن، پرفورمنس و رمان وارد فضاهای جدیدی کنم. در سالهای گذشته بازتعریف مفهوم پناهنده را از طریق فیلم، پرفورمنس و ویدیو وارد گالر‌ی‌ها، موزه‌ها سینماها و حالا هم به میانجی رمان وارد دانشگاهها و فضاهای به اصطلاح روشنفکری کرده‌ام. مساله و موضوع پناهنده به مرور از دست آنها بیرون آمده و وارد فضاهای جدیدی شده‌ است. اگر همین حالا کسی بپرسد که بعد از این همه سال نوشتن چه به دست آورده‌ای؟ خواهم گفت که به سهم خود توانسته‌ام تفسیر مساله پناهنده و بحث پناهندگی را به فضاهایی منتقل کنم که قبلا با آن بیگانه بوده‌اند. هر چند این تلاش‌ها فردی بوده‌اند، اما تا حدودی منجر به تغییر ادبیات شده‌اند. الان که من با شما حرف می‌زنم "مساله پناهنده" در استرالیا وارد دانشگاه‌ها و فضاهای فرهنگی و هنری شده است. این درحالیست که سازمان‌های حقوق‌بشری کماکان به نوعی در حال بازتولید سیستم مسلط هستند. ساده بگویم. سازمان‌های حقوق بشری با وجود کارهایی که انجام داده‌اند قابلیت و ظرفیت این را نداشته‌اند که از حقوق بشر به معنی مشخص کلمه، یعنی حقوقِ موجوداتِ انسانی دفاع کنند. در چنین شرایطی، می‌توان گفت که این افراد و آدمها هستند که هنوز قابلیت این را دارند از حقوق بشر دفاع کنند. برای مثال چند سال پیش با هنرمندی که از استرالیا به مانوس آمده بود توانستیم کارهایی انجام دهیم که بعد از بازگشت او به استرالیا و نمایش آنها توانست تاثیرات زیادی روی بحث‌ها حول مساله پناهنده بگذارد. یعنی این آدمهایی که خارج از چهارچوب‌های رسمی هستند می‌توانند تغییری ایجاد کنند و می‌توانند واقعا از حقوق بشر دفاع کنند و تاثیرگذار باشند.

اما مشکلم با روزنامه‌نگاری و زبان این مدیوم چیست؟ زبانی که حتی سازمان‌های حقوق بشری هم از آن استفاده می‌کنند. این زبان ارتباط مستقیمی با ساختارهای قدرت دارد. هنوز هم بعد از سالها حاضر نیستند در ادبیاتشان از مانوس که یک زندان واقعی است به عنوان زندان یاد کنند، بلکه از آن به عنوان offshore processing centres یعنی مراکز پردازش مناطق فرادریایی استفاده می‌کنند، بدون آنکه بپرسند بر اساس چه منطقی پروسه پناهندگی شش سال طول می‌کشد. می‌توانم بگوم کاری که من کردم این بود که مفهوم زندان را جایگزین عنوانی کنم که رسانه‌ها بر مانوس گذاشته بودند. آنها از همان زبان دولت استفاده می‌کنند. ولی من در سالهای گذشته از زبان و ادبیات خودم استفاده کرده‌ام. مشکلم با روزنامه‌نگاری و رسانه‌ها، زبان آن‌هاست که عینا زبان قدرت است. برای همین، من آمدم و از زبان ادبیات، هنر و بدن استفاده کردم. و حتی مقالاتی که منتشر می‌کنم هیچ شباهتی با زبان جاری روزنامه‌نگاری ندارند. ترکیبی هستند بین زبان روزنامه‌نگاری خاص خودم و ادبیات. کل بحث من همین است که ما نباید از زبان دولت و زبان ساختاری که این وضعیت را ایجاد کرده پیروی کنیم و بخواهیم در چهارچوب این مفاهیم از حقوق بشر دفاع کنیم. ما باید بیاییم زبان و مفاهیم خودمان را خلق کنیم. این کل بحث من است و هنوز هم دارم در این مسیر کار می‌کنم.

 

با اشاره‌یاتان به زبان و زبان دولتی یاد آثار وکیتور کلمپرر (1881 - 1960 Victor Klemperer) افتادم؛ استاد دانشگاه یهودی که از اولین روز استقرار رایش سوم و با آغاز بحث بایکوت یهودی‌ها و محرومیت تدریجی آنها، شروع به نوشتن یادداشت‌های روزانه کرد و در تمام سال‌های حکومت نازیسم ادامه داد. بعدها از دل همین یادداشت‌ها که در چند مجلد منتشر شدند، کتابی درآمد با عنوان "زبان رایش سوم (Sprache des Dritten Reiches) و آنجا به ویژگی‌های زبانی حکومت هیتلر پرداخت. کلمپرر مثل بسیاری دیگر از یهودی‌ها ابتدا از کار اخراج شد و به مرور از تمامی حقوق عمومی از جمله حق استفاده از کتابخانه هم محروم شد. به همین علت، او فقط به مطبوعات و رسانه‌ها دسترسی داشت و از خلال همین امکانات محدود شروع کرد به کشف کردن زبانی که رایش سوم در تمام آن سالها از آن استفاده کرد. کلمپرر بعدها مجبور شد در کارخانه کار کند و برای انکه بتواند یادداشت‌های روزانه‌اش را بنویسد، مجبور بود هر روز ساعت ۴ صبح بیدار شود و تا ساعت ۷ یادداشت‌هایش را بنویسد و بعد برود سر کار. نتیجه کار کلمپرر بررسی زبان  و واژگانی بود که آنزمان حکومت و رسانه‌های فرمایشی مورد استفاده قرار می‌دادند. از جمله یک زبان اداری و غیر قابل فهم که مستقیما از طریق رسانه‌ها به خود زبان تزریق می‌شد. شما اشاره کردید به انگیزه‌یتان برای تغییر ادبیات موجود و زبانی که در رابطه با پناهندگان استفاده می‌شود. این ترمینولوژی که شما به آن توجه دارید و تلاش می‌کنید آن را تغییر بدهید دارای چه ویژگی‌هایی است؟


مثال بسیار خوبی ارائه کردید. مجبورم یک سری مثال بیاورم. همین مفهوم ایلگال (illegal) در استرالیا که سالهاست رسانه‌ها در وصف پناهندگان استفاده می‌کنند. ایلگال یعنی غیر قانونی. در حالیکه این مفهوم حتی با معیارهای حقوقی و قانونی خود آنها اشتباه است. چون غیر قانونی وجود ندارد. شما فارغ از اینکه با هواپیما وارد این کشور شده‌ باشید یا با قایق یا هر وسیله دیگری، درخواست پناهندگی می‌کنید. این درخواست غیر قانونی نیست. اگر هم غیر قانونی بود دادگاه ما را محکوم می‌کرد. در حالیکه ما اصلا محکوم نشدیم و بر علیه ما اعلام جرم نشد. این نشان می‌دهد که مفهوم "غیر قانونی" بودن پناهندگان بی اصل و اساس است. ساختار قدرت این مفهوم را خلق کرده تا حبس ما در مانوس را برای مردم توجیه کند. چون گویا ما غیر قانونی هستیم. درحالیکه ما "غیر قانونی" نیستم، همانطور که هیچ انسانی نمی‌تواند به صرف وجود انسانی "غیر قانونی" باشد. همانطور که سالهاست جنبش پناهندگان و جنبش‌های ضد نژادپرستی فریاد می‌زنند "هیچ انسانی غیر قانونی نیست (No one is illegal). مطمئن باشید، اگر بودیم طبق قانون اساسی استرالیا و کونوانسیون‌های پناهندگی که دولت این کشور امضا کرده ما بارها محکوم شده بودیم. مفهوم ایلگال یا غیر قانونی که از آن مثال آوردم جزئی از مفاهیم و ادبیاتی است که رسانه‌ها، سیستم و حامیان حقوق‌بشری آنها در رابطه با پناهندگان  استفاده می‌کنند. یک مثال مفهومی دیگر در این زبان مفهوم بات پیپل (Boat People) یعنی "مردم قایقی" است که مکررا مورد استفاده قرار می‌گیرد. این قدر این مفهوم در رسانه‌ها مورد استفاده قرار گرفته و تبلیغ شده و به جامعه تزریق شده، که حتی آدم‌های با قایق آمده به استرالیا که اکنون شهروند هستند، به نوعی هراس دارند و احساس شرم می‌کنند از اینکه در جامعه بگویند ما ده سال پیش با قایق وارد استرالیا شدیم. بنابراین این مفهوم بسیار منفی جلوه داده شده است. در این زبان، مفاهیم دیگری هم هست: تروریسم، خطرناک، مجرم. خود دولت استرالیا هم برای توصیف اداره‌ای که قبلا مسئول برخورد با قایق‌ها بود، حالا از عبارت بوردر فورس (Border Force) استفاده می‌کند. یا آمدند تحت عنوان مفاهیم "منافع ملی و امنیت ملی"، که خود بخشی از این زبان هستند، این سیاست‌ها را تحمیل کردند. همین سیاست‌ها باعث شد که اصلا ما به دادگاه دسترسی پیدا نکنیم تا بتوانیم از خودمان دفاع کنیم. این همان وضعیتی است که فیلسوفانی چون جورجو آگامبن و پیش از او کارل اشمیت و والتر بنیامین، هر یک به نوعی، از آن به عنوان "وضعیت استثنایی" یاد کرده‌اند؛ با اعلام وضعیت استثنایی قانون اساسی تعلیق می‌شود تا دولت بتواند دست به جنایت بزند. نهادهای حقوق بشری، رسانه‌ها و دولت‌ها با استفاده مکرر از این مفاهیم آنها را به جامعه تزریق و به بخشی از زبان روزمره تبدیل می‌کنند. پشت این مفاهیم، فکر و اندیشه‌ای وجود دارد که دولت می‌تواند  با توسل به این مفاهیم که غالبا بار منفی هم دارند، بتواند سیاست‌هایش را پیش ببرد. در چنین شرایطی ما باید از زبان خودمان استفاده کنیم. ما باید زبان جدیدی خلق کنیم تا موقعیت و وضعیت خودمان را با تکیه به آن توضیح بدهیم. البته کارهای دیگری هم می‌کنند. داستان‌های سطحی با زبانی سطحی که رنج و مصیبت و خشونت مانوس را به آن تقلیل می‌دهند. آنها تلاش دارند با همین زبان سطحی، مساله مانوس را توضیح دهند. همین یکی از بزرگترین مشکلات ماست. من از طریق کارهای هنری و رمان سعی کردم مخاطب را وارد این زندان کرده و کاری کنم که با ما زندگی کند. تمام کسانی که در این سالها قضیه مانوس را از طریق رسانه‌ها به شکل فعال و روزانه پیگیری می‌کردند، با خواندن کتاب می‌گویند تازه فهمیده‌اند که وضعیت مانوس از چه قرار است و سیتسم آنجا دقیقا به چه صورتی فعالیت می‌کند. یعنی کسی که سا‌ل‌ها از طریق رسانه‌ها سعی کرده مانوس را بفهمد، نتوانسته، اما از طریق این رمان بفهمد.

 

به مصادیق مبارزه‌اتان برای تغییر زبان و مفاهیم در رمان و فیلم  بر خواهیم گشت. در بحثی که الان مطرح شد، گریزی به آگامبن و تئوری او در مورد کمپ و پناهندگان زدید. حالا هم در کارهای آگامبن و هم  در کار کسان دیگری در تاریخ فلسفه غرب، کمپ اصولا جایی برای استثمار، کار اجباری و نهایتا امحاء معرفی می‌شود. در مقابل این دیدگاه از کمپ‌هایی صحبت شده که نه محل مرگ بلکه محل زندگی هستند. منصور تیفوری، نویسنده و مترجم کُرد با انتقاد از آگامبن، کمپ‌ کانی‌میران، محل اسکان کوچ‌کننگان مریوان در تابستان ۱۳۵۸را از جمله کمپ‌هایی می‌داند که بر خلاف دیگر نمونه‌های کمپ در سیاست معاصر، مقاومت و زندگی در آنها بر مرگ غلبه می‌کند. تو  با خلق رمان و فیلم و اجرای پرفورمنس انگار علیه این کلیشه شوریده‌اید. بگذارید بپرسم آیا این حکم درست است که مقاومت همه جا و در هر شرایطی امکان‌پذیر است؟ آیا کمپ‌ها می‌توانند عزیمتگاه زندگی هم باشند؟

دقیقا. این نکته بسیار مهمی بود که به آن اشاره کردی؛ تجربه زندگی در کمپ. متاسفانه کار ایشان را نخواندهٔ‌ام اما این مفهوم بسیار بسیار مهم و بزرگی است، مفهوم زندگی. ما در جایی به نام مانوس یا نارو انسان‌هایی را می‌بینیم که تحت تسلط این سیستم هستند. اما انسان‌ها همیشه سعی می‌کنند راهی پیدا کنند برای زندگی کردن،‌ برای درک کردن زیبایی‌ها. حتی در بدترین شرایط ممکن. مثا‌ل‌های زیادی در رمان "هیچ دوستی جز کوهستان" وجود دارد. به آگامبن و بحث تعلیق قانون و مسائلی از این دست اشاره کردید که یک بحث دیگر است. ولی ما اینجا در مانوس به طور کلی خارج از "قانون" هستیم. ما موقعیتی داریم بین انسان و حیوان. یعنی ما نه حیوان هستیم که مانند حیوان با ما برخورد شود و نه انسان هستیم که مثل انسان با ما تعامل شود. در یک موقعیت بینابینی هستیم. جالب اینکه ما خارج از قانون و در عین حال قربانی قانون هستیم. ما سال‌ها نتوانستیم به دادگاه دسترسی پیدا کنیم. این بحث مهمی است. اما  بحث زندگی. الان برخی از استرالیایی‌ها می‌گویند ما کتاب را داریم اما می‌ترسیم آن را بخوانیم. استرالیایی‌ها مثال هستند. جوابم برای کسانی که این کتاب به دستشان می‌رسد این است که شما در بسیاری از جاها در این کتاب یک نوع طنز می‌بینید. در مجموع طنز تلخی وجود دارد که بخشی از زندگی است. آدمها همیشه می‌توانند در بدترین شرایط زیبایی را ببینند. این کتاب به زودی به زبان ایتالیایی و زبان‌های دیگر منتشر خواهد شد. مایلم بدانم کسی مثل آگامبن بعداز خواندن این رمان چه فکر می‌کنند. به ویژه طبیعت که یکی از عناصر مهم رمان و یک عنصر مهم در شرایط کمپ است، در اندیشه آگامبن غایب است. طبیعت در این رمان به شکل پررنگی حضور دارد و از عناصر برجسته آن است.  این طبیعت است که انسان می‌تواند با تکیه بر آن زیبایی را کشف کند. در فیلم Chauka, Please Tell Us the Time که به فارسی  "چوکا لطفا ساعت چنده" ترجمه شده، دوربینی که در این کمپ می‌چرخد می‌تواند پروانه ببیند می‌تواند غروب زیبا را ببیند، می‌تواند رقص و آواز ببیند. ما همیشه نیاز داریم به گونه‌ای از شاعرانگی، به یک نوع طنز،‌ به موسیقی، به پرفورمنس. در رمان کاراکتری هست که دقیقا همیه این کارها را می‌کند. شما ظاهرا نباید در داخل کمپ شاد باشید. اما همیشه کسانی هستند علیه فضاهایی که می‌خواهد انسان را مکانیزه کنند، می‌ایستند. با رقص، تعریف کردن داستان و … حتی در بدترین شرایط انسانها راهی پیدا می‌کنند برای زندگی و اصل قضیه هم زندگی است.

 

بسیار خوب. حالا برگردیم به مبارزه‌ای که برای تغییر ترمینولوژی پیش گرفته‌ و عزمی که برای دگرگونی زبان پیشه کرده‌اید. در یک سطح نمونه‌ای، می‌توان از عنوان رمان "هیچ دوستی جز کوهستان" یاد کرد. خب، این یک ضرب المثل قدیمی کُردی است که اتفاقا قبل از این رمان خیلی هم بین خود کُردها، چناچه یک ضرب المثل باید باشد، زبانزد نبود. بعد از رسانه‌ای شدن خبر جایزه رمان، این مثل بارها و بارها در زمینه‌های مختلف به کار گرفته شد. همان موقع عنوان این کتاب به کنایه و طعنه‌ای برداشت شد که انگار نویسنده می‌خواست به شرایط کُردها در آن دوره تاریخی خاص بزند. هم در مساله رفراندم استقلال کردستان عراق و هم در مساله اشغال عفرین، کُردها به نوع کم‌سابقه‌ای تنها ماندند که مصداق بارز این ضرب‌المثل بود. چرا "هیچ دوستی جز کوهستان؟" البته از محتوی رمان شما چنین بر می‌آید که آن تیتر اشاره‌ای باشد به تنهایی انسان  و در این مورد مشخص انسان پناهنده که به نوعی حاکی از یک رویکرد فراکُردی است. اینطور نیست؟

دقیقا همین است. یکی از لایه‌های اصلی این کتاب بحث ذهنیت کُرد و فرهنگ کُردی است. خیلی جاها نویسنده از طریق سیگارش برمی‌گردد به کردستان و در تنهایی‌ها که همواره در تاریخ معاصر کردستان وجود داشته است پرسه می‌زند. خیلی جاها این لایه پنهان است و خیلی جاها خواننده کُرد می‌بیند و خواننده غیرکُرد نمی‌بیند و خیلی جاها هست که خواننده غیرکُرد می‌بیند ولی خواننده کُرد نمی‌بیند. خیلی جاها هم مشخصا به کردستان اشاره شده است. حالا که بحثش هست این نکته را هم بگویم که در واقع تلاش من تعمیم این مفهوم به فضاهایی غیر کردستان  بود. زمانی که شروع کردم به نوشتن رمان، اصلا به اسمش فکر نکردم. بعد که به عنوان فکر کردم و زمانی که کتاب هنوز چاپ نشده بود، برداشتم این بود که این رمان بعد از چاپ وارد فضاهای مختلفی خواهد شد. برای همین عمدا از این ضرب‌المثل استفاده کردم که همزمان با چاپ کتاب و معرفی آن اسم کُرد هم مطرح شود. البته با نگرانی دست به این انتخاب زدم؛ نگرانی از اینکه کُردها بیایند و نقد کنند و بگویند چرا تعبیری را که مختص فضای کردستان است به فضاهای جهانی تعمیم داده‌ای. ولی برای من نکته اساسی این بود که این ضرب‌المثل یک تفسیر کُردی هم ارائه بدهد. چون به دنبال این بودم که فضاهایی ایجاد کنم و چون براین باور بودم از طریق این کتاب چنین فضاهایی ایجاد می‌شود، مایل بودم در این فضاها مساله کُرد هم پیش کشیده شود. طی چندماه اخیر در هر مراسم و مناسبتی که شرکت کرده‌ام، تقریبا همه جا به این مساله اشاره شده است. البته این کتاب هنوز خارج از استرالیا به انگلیسی و به زبان‌های دیگر منتشر نشده است. اما تا همین‌جا، در تمام  فضاهایی که به واسطه فیلم و رمان در آن شرکت کردم در ضمن عنوان کتاب بحث کردستان و فرهنگی کُردی نیز مطرح شده است. مدتی پیش در دانشگاه سیدنی در یک کنفرانس بین‌المللی مطالب زیادی مطرح شد. از جمله یک نفر که تحقیقی پیرامون نقش کوه در فرهنگ مقاومت و تاریخ مردم کُرد نوشته بود. این به نظرم دستاورد بزرگی است. ما توانستیم از طریق این تعبیر، فضاهایی ایجاد کنیم که در آنها بیایند تحقیق کنند و دیالوگی شکل بگیرد. الان که دارم نگاه می‌کنم خوشحالم که ازاین تعبیر استفاده کرده‌ام. چون هر جا که اسمی از این کتاب برده می‌شود، همراه با آن بحث کردستان و حتی ایران نیز مطرح می‌شود. در این مدت، هیچ جلسه سخنرانی و نقدی ندیده‌ام که راجع به این کتاب باشد و در آن سخنی در مورد تاریخ کُردها و وضعیت آنها ارائه نشده باشد.

 

16 مه, 2019