قاتل مجهول

رضا صالحی نیا

بر اساس تفسیری از فیلم " آینده جاودان خواهد ماند " اثر اوزکان آلپر که در سال 2011 در شمال کردستان (باکور) ساخته شده است.

" امید، از پیروزی ارزشمندتر است. "
دوزخیان روی زمین

دیوار نوشته ای در دیاربکر١


اولین تصاویر مجازی را برادران لومیر٢  در سال 1895 میلادی در ایستگاه راه آهن لسیوته ساختند. بسیاری از تماشاچیان این فیلم مستند با دیدن حرکت قطار از سالن نمایش گریختند. این اولین زخمی بود که تصاویر مجازی بر پیکره واقعیت ایجاد کرد. پس از گذشت بیش از یک قرن، جهان انسانی از تصاویر مجازی اشباع شده است. تصاویری که غالبا نه مبتنی بر واقعیت، که وارونه شده آن هستند. ما هر روز با انباشتی از تصاویر مجازی مواجه می شویم که هدف ¬شان چیزی جز تحریف واقعیت نیست. آثار سینمایی که در جهت عکس این روند حرکت می کنند، معمولا با اقبال چندانی روبرو نمی شوند. همان گونه که تصاویر اولیه برادران لومیر اولین تماشاگران سالن سینما را فراری داد، این بار واقعیت است که با زخم زدن بر پیکره دنیای مجازی چشم ها را به وحشت می اندازد.

ترکیب تصاویر مستند و فیلم های سینمایی در تاریخ سینما، دارای سابقه اما بسیار نادر است. ژان لوک گدار در فیلم " در ستایش عشق" ساخته شده در سال 2000 تنها با جای دادن یک تصویر بسیار کوتاه مستند و تاریخی به یک فیلم داستانی، موضوع مهمی را در تاریخ سینما مطرح کرد. چند افسر نازی که از بالا به اجساد یهودیان نگاه می کنند. آنطور که یکی از شخصیت های فیلم می گوید این تصویر به گونه ای نگاه خیره ظالمان به مظلومان است. گدار با همین مونتاژ کوتاه، موضوع مهمی را در تاریخ سینما گشود. کلیت این اثر به شکلی عجیب فیلم برداری شده است. به سختی می توانیم حتی چهره شخصیت های اصلی فیلم را تشخیص دهیم. گویی کارگردان دارد با تحکم به ما می گوید تا زمانی که حقیقت تیره و تار است شما حق ندارید تصاویر خیالی و مجازی واضح نگاه کنید. شما چیزی نخواهید دید حتی اگر تصاویر فیلمی که می بینید شفاف باشد. در نهایت گویی کل فیلم در نسبت با همین ده ثانیه موجودیت یافته است.  

   
فیلم های دیگری نیز به این شکل شبه کوبیستی ساخته شده اند. " رقص با بشیر " ساخته کارگردان اسرائیلی آری فولمن یک انیمیشن داستانی را با تصاویر مستند ترکیب کرده است. نوعی کولاژ سینمایی که بیش از هر چیز دغدغه نزدیک شدن به یک فاجعه تاریخی را در خود حمل می کند. تصاویر کشتار صبرا و شتیلا در پایان فیلم به صورت ناگهانی مقابل مخاطب قرار می گیرند. فاجعه ای که از سد ناخودآگاه فردی و جمعی رها شده و به شکل یک دهشت همیشگی با مخاطب سینما مواجه می گردد.  


فیلم " آینده جاودان خواهد ماند " اثر اوزکان آلپر نیز کاملا بر ارتباط تنگاتنگ میان تصاویر مستند و داستانی استوار است. دختری به نام سومرو که اصالتا ارمنی است به دنبال یافتن مرثیه های کردی راهی شمال کردستان می¬شود. مرثیه های زیادی در این فیلم نمی شنویم. سومرو بلافاصله اسیر روایت فجایع دردناکی می شود که مرثیه سرایان برایش نقل می کنند. بسیاری از این فجایع دردناک مربوط به سال¬های 4-1992 در شمال کردستان هستند. زمانی که تورگوت اوزال رئیس جمهور وقت ترکیه که طبق شواهد در حال مذاکره با رهبری حزب کارگران کردستان بود، به دلایل مبهمی مرد و یا شاید هم کشته شد. پس از مرگ اوزال، فرماندهان نظامی ترک فرصت را غنیمت شمرده و دست به کشتاری کم سابقه زدند. این نوع قتل¬ عام¬ ها هر از گاهی در تمام بخش های کردستان توسط دولت های مرکزی مسلط بر کردستان روی داده و می دهد. اصطلاحی که در دستگاه قضایی ترکیه برای این کشتارها استفاده می شود، قاتل مجهول است. بر اساس شهادت اشخاصی که در فیلم حضور دارند، پیگیری قضایی آنها هرگز نتیجه ای در بر نداشته است. سیستم قضایی ترکیه با اختیار و آگاهی کامل نمی خواهد این جنایت ها را ببیند. جنایتکاران مجهول همان اشخاص مسلط بر تمام دستگاه های حاکمیت مستقر در کشور ترکیه هستند. جنایات سازماندهی شده¬ متعددی بر علیه تمام جانداران موجود در کردستان اعمال شده است. حیوانات اهلی نیز به خاطر ضربه زدن به مردم این نواحی زنده زنده در آتش سوزانده می شوند. جوانان زیادی به روش های مختلف کشته می شوند. سپس با تانک از روی جنازه ها رد می شوند تا از صاحبان جنازه ها اعتراف بگیرند. در نهایت تنها چیزی که هر روز و هر شب در پی یافتن حقایق انکار شده در مورد این فجایع است، همین مرثیه¬ ها بوده اند. اما چگونه مرثیه ها در پی روشن شدن حقایق هستند؟

" آوازهایم را نمی فروشم
آنها ارثیه نیاکانم هستند
آوازهایم را به گوش کسانی هدیه خواهم کرد که دردهایم را فریاد بزنند "
شعری از شاعری ناشناس


یکی از دغدغه های اصلی روشنفکران مدرن کشف ارتباط میان حقیقت و زیبایی است. چگونه زیبایی شناسی تاریخی با حقیقت تاریخی در مراوده است؟ در اینجا فرصت پرداختن به مباحث پیچیده فلسفه هنر و واکاوی مباحث مختلف اندیشمندان در مورد این پرسش دشوار وجود ندارد. اما قصد این است از زاویه ای خاص به این موضوع پرداخته شود. تا اینجا در مورد مرثیه های مردم کرد و ارتباط آنها با فجایع دردناکی که بر سرشان آمده است، بحث شد. بی شک این حقیقت در مورد تمامی ملت ها صدق می¬کند. زیبایی شناسی همواره در ارتباطی تنگاتنگ با سرگذشت انسان ها بوده است. مرثیه ها همواره شکلی از روایت تاریخی بوده اند. در دوره مدرن به نظر می رسید که این زنجیره ارتباط در حال گسسته شدن است. سومرو شخصیت اصلی فیلم مورد بحث ما، به دنبال جمع¬آوری این مرثیه ها است تا مبادا این ارتباط قطع شود. اما آیا این ارتباط نمی تواند از طریق هنر مدرن ادامه یابد؟ بستگی دارد از چه زاویه ای به موضوع بنگریم. سومرو طریق آکادمی را در پیش گرفته است. دانشگاه از زاویه متفاوتی به موضوع می نگرد. حتی با نیت خیر هم دانشگاه آنسوی میدان قرار گرفته است. نوعی نگاه ترحم آمیز به دوزخیان اهل زمین دارد. اما این دوزخیان فرشته ای دارند که ارتباط آنها را هم با گذشته و هم با آینده حفظ خواهد کرد. فدریکو گارسیا لورکا از فرشته ای سخن می گوید که به یاری هنرمندان حقیقت جو می آید. او این فرشته را با نام دوئند٣ می شناسد. لورکا می گوید دوئند نه فرشته که شبه شیطانی اسپانیایی است. وی مقاله اش را در مورد دیوانگان خلاقیت زده نوشت. هنرمندانی که گویی توسط نیرویی تاریخی و غریب تسخیر شده¬اند و کنترلی بر آفریده های خود ندارند. لورکا می گوید در اسپانیا فرشته ها را به دیده تحقیر می نگرند. اما دوئند دارای ابهتی جادویی است زیرا با مرگ به جدال بر می خیزد. فرشته ای که شبیه به شیطان است اما صفات پلید شیطان را ندارد. شاید برای لورکا دوئند اسپانیایی باشد اما تنها مختص به اسپانیا نیست. فرشته ای است که هرگونه ارتباط با مقدسات آسمانی را گسسته است. او فرشته دوزخیان اهل زمین است. همان فرشته تاریخ است که پل کِلِه نقاشی و والتر بنیامین توصیفش کرده است. فرشته ای که پشت به آینده خدایان و رو به مظلومان و ستمدیده های تاریخ دارد. در حقیقت او به ویرانی گسترده ای پشت کرده که خدایان مسلط بر زمین آن را پیشرفت می نامند. این فرشته بیش از هز چیز بر علیه فراموشی است. او در زیبایی پنهان می¬شود تا بتواند به تمام موجوداتی که فرشته شان شده است وفادار بماند. او هم در هنر پیشا مدرن حضور داشته و هم با هنر مبتنی بر حقیقت مدرن پیوند خورده است. او رنج را در نقاشی رافائل در قالب مسیح مصلوب تصویر می¬کند و در گرنیکای پیکاسو به صورت سَرِ یک اسب در حال احتضار. او در اشعار مدرن لورکا کولیان را با ماه عجین می¬کند و رنج و درد اسپانیا را در قالب مرثیه ای برای دوست گاوباز شاعر ایگناسیو سانچز مخیاس می سراید.


همان گونه که پیش تر اشاره شد، دهشتناک ترین بخش فیلم " آینده جاودان خواهد ماند " قسمتی است که همراه با تصاویری مستند، اصطلاح قاتل مجهول در آن مطرح می شود. تصاویر مستند، یک نفربر زرهی را همراه با چند مرد مسلح سوار بر آن نشان می دهد. ماشین نظامی با جولان میان مردم غیرنظامی وحشت ایجاد می کند. سپس مردان مسلح پسر نوجوانی را کشان کشان و در میان گل و لای به سمت ماشین نظامی می برند. چند زن می خواهند به پسر نوجوان کمک کنند اما با برخورد خشن ماموران نظامی مواجه می شوند. با توجه به شهادت بستگان قربانیان در فیلم ما به یقین می دانیم که سرنوشت این نوجوان مرگی فجیع خواهد بود. تصویر متوقف شده و ما با این فکر آزار دهنده رها می شویم. سکانس دیگری از فیلم به شکلی واضح آسیمیلاسیون اعمال شده بر مردم شمال کردستان را نمایان می کند. در این قسمت، سومرو با صدای بچه مدرسه ای ها بیدار می شود. بچه های کم سن و سال کرد قبل از ورود به کلاس درس با صدای بلند می گویند که از ترک بودن خود مفتخر هستند. تمام شواهد و مدارک مستند در این فیلم و یا در هزاران مدرک معتبر دیگر در جهان متمدن امروز هیچ توجهی بر نمی انگیزد. دولت مستقر در ترکیه به رهبری قاتلان مجهولش، یک شریک معتبر تجاری در دنیای ایدوئولوژیک امروز است. دنیایی که نمی تواند حقایق مربوط به فجایع سال¬های 1992 را در شمال کردستان ببیند. دنیایی که جهان را با عینک وارونه ایدوئولوژی و با سنجه سود مادی می بیند.


همان طور که می دانیم قاتلان مجهول بار دیگر در سال 2015 میلادی به شمال کردستان برگشتند و دست به کشتاری تازه زدند. جهان با بی¬تفاوتی باز هم نظاره گر و باز هم ساکت بود. اما مردمی در دوزخ زمین هستند که حافظه¬ ای جاودان دارند. آنها به کمک فرشته دوئند، با مرگ و فراموشی پنجه در پنجه می افکنند تا زمانی که روزی در آینده، قاتلان در برابر مظلومان به زانو درآیند و پاسخگو باشند. همان گونه که از زبان یکی از شاهدان این فیلم شنیدیم، آنها باید پاسخگو باشند، حتی اگر شده به نوه های ما.

 

 

[١]   این دیوار نوشته در سکانسی از فیلم " آینده جاودان خواهد ماند " پیداست. بیشتر قسمت¬های این فیلم در دیاربکر ساخته شده است.

[٢] Auguste and Louis Lumière

[٣] duende

25 مارس, 2020